پا به هستی گذاشتيم که بخنديم يا بگريیم؟
اين مرگ است که بر ما سايه افکنده يا حياتی است دو باره؟
«کارلوس فوئنتس»
محال است بگذارم از اينجا بری!
دوشنبه 12 امرداد
حوالی پارك ساعی ماموران جوانی را دنبال كردند و با خشونتی وصفناپذير، بیرحمانه او را به زير مُشت و لگد و ضربات باتوم گرفتند. تی شرت جوان در اثر تقلا برای رهايی از چنگ نيروهای انتظامی، از چند سو پاره میشود و تن لُخت و کبودش را به معرض ديد مردم میگذارد. جمعیت با ديدن اين صحنه فجيع يکصدا فریاد میزند: نزنید! ولش كنید!
در اين لحظه چند زن از پيادهرو وارد خيابان شدند و خود را به زیر دست وپای مامورین میاندازند تا سدی باشند در مقابل ضربات باتوم. زنی میانسال كه دهانبندی بر صورت داشت دست در گردن پسر انداخت و سعی میکرد او را به سمت پيادهرو بکشاند تا از چنگ گاردیها رهايی بيابد. یكی از گاردیهای ورزيده و درشت اندام، چنگ بر گردن زن انداخته او را از زمين میکَنَد و به داخل جوی آب پرت میكند.
زن جوان دیگری پريشان و گریان و با فریادهای جگر خراش به كمك او شتابيد و خود را به سرو گردن مامور معترض آویزان میكند. زنان و مردان دیگر به هم میگویند برویم كمك مادرش و نگذاریم گاردیها پسرش را به زندان ببرند. در همین حین جوان برهنه را مامورین به سمت شمال خیابان میكشيدند و بعد از سوار کردن او به ترك یكی از موتورسیكلتها، دستانش را از پشت با دستبند پلاستیكی بستند. بلافاصله يکی از افراد لباس شخصی به پشت موتور میپرد و در پشت پسر جوان مینشیند تا مانع رهایی او از سوی زنانی شود که بطرف موتور سیكلت هجوم آورده بودند. پيش از رسيدن مردم موتور سيکلت حركت میكند اما در عوض، گروهی از زنان به همراه چند مرد، فرمانده نیروها را محاصره میكنند و مانع حرکت و پيوستن او به ديگر نیروهایش میگردند.
از آنسوی، چند زنی كه از سمت شمالی به طرف جنوب میآمدند و از دور نظارهگر فریادهای خشمآگین زنان بودند، همراه با مادر پسر و چند زن دیگر به وسط خیابان دویدند و راه حركت را بر موتور سیكلتها میبندند. موتورها در نقطهای متوقف میگردند که جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی، بهطور دقيق میتوانستند چهره وحشتزده جوان و تن کبود و عريانش را از نزديک ببينند. وقتی نگاه غمگين و ملتمسانه جوان با جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی تلاقی نمود، همه متأثر شدند. در اين لحظه زنی میانسال مردم را تشویق میكند که بجنبید، آزادش كنید و الا فردا باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیریم!
حالا زنان زيادی فرمانده را در محاصره گرفتهاند و مردی میانسال خطاب به فرمانده می گوید باید آزادش كنید! باید آزادش كنید. نمیگذاریم او را ببرید مگر چه كرده؟ در پیاده رو راهپیمایی كرده؟ به چه حقی میزنیدش؟ با فشارهای همه سویه ومتحد مردم و جمع شدن گروه بیشتری از زنان که يکريز جیغ و فریاد میکشيدند، فرمانده سست میشود. حتی زنی كه مصر است به هر قیمتی مانع بازداشت جوان بیگناه گردد، زانو بر زمين میزند، پاهای فرمانده را محکم میگيرد و جیغکشان میگويد: محال است بذارم از اینجا بری! باید آزادش كنی!

این صحنه مقاومت شكوهمند و همدردی بینظیر انسانها نسبت به هم، اشك شوق در چشمان بسياری نشاند. بالاخره جوان آزاد شد و دستش در دستان زنان و مادران به پیاده رو آورده شد .
جمعیت یك صدا دست زدند و هورا كشیدند چند زن به سمت مادرش رفته و او را غرق بوسه كردند او خیس عرق و خسته از پیكاری نیم ساعته آرام بر سكوی دیواره پارك ساعی نشست و وقتی تعریف و تمجید تشویقآمیز مردم را كه دورش جمع شده و از فداكاری مادرانهاش میگفتند، فروتنانه گفت: من مادرش نیستم!

تیر : مهاجمین ناشناس در نیمه های شب به مغازه فیلتر فروشی آقای پیمان شادمان، شهروند بهایی ساكن سمنان هجوم آوردند و با سنگ و آجر شیشه های مغازه را شكستند در همین شب مهاجمین به مغازه عینك فروشی اكبر پورحسینی شهروند بهایی دیگر سمنانی هجوم آوردند كه با پرتاب مواد آتش زا سعی در آتش زدن محل مزبور داشتند.
- حكم خانم فیروزه یگان (اسدی) شهروند بهایی ساكن قائمشهر كه سال پیش مدتی در حبس بود اعلام شد بنابر این حكم ، وی به یك سال زندان محكوم شد.
3 تیر : دو شهروند بهایی ساكن بهشهر مازندران به نامهای ضیاءالله الله وردی و همسرش سونیا تبیانیان كه در سال گذشته 50 روز در بازداشت بوده اند پس از دو جلسه دادگاه در اردیبهشت و خرداد به اتهام اقدام علیه امنیت نظام به ترتیب به 2 و 1 سال زندان محكوم شدند.
- به بهاییان ساری دستور داده شد مبلغ 300 هزار تومان به عنوان جریمه تغییر كاربری گورستان بهایی این شهر یعنی دفن مردگان بپردازند، نكته قابل توجه آنستكه این زمین توسط خود حكومت سالها پیش برای دفن مردگان بهایی به ایشان داده شده بود.
6 تیر : در طی روزهای گذشته لیستی از اسامی كسبه بهایی سمنان بر تابلو اعلانات ادارات دولتی و خصوصی این شهر نصب شد.
7 تیر : آقای مشفق سمندری شهروند بهایی ساكن بابل پس از 2 ماه ونیم بازداشت با وثیقه 50 میلیون تومان آزاد شد.
9 تیر : خانم منیژه منزویان ( نصرالهی) شهروند بهایی ساكن سمنان پس از 15 روز بازداشت با وثیقه 100 میلیون تومانی موقتا آزاد شد.
- دادگاه آقای سیامك ایقانیان شهروند بهایی اهل سمنان كه دو ماه پیش مدتی بازداشت بوده در این روز تشكیل شد كه اعلام حكم به آینده موكول شد.
- نیمه های شب مغازه فیلتر فروشی پیمان شادمان در سمنان بار دیگر مورد هجوم اشخاصی ناشناس قرار گرفت كه موجب آتش سوزی مغازه مذكور شد .
11 تیر : سه نفر از شهروندان زندانی بهایی در سمنان به نامهای عباس نورانی ، عادل فنائیان و طاهر اسكندریان پس از گذراندن دوران محكویت 6 ماهه از زندان آزاد شدند.
- اوراقی حاوی نظرات مراجع تقلید در ممنوعیت ارتباط با بهاییان در مرودشت شیراز پخش گردید .
15 تیر : ملاقات خانواده گروه موسوم به " یاران " یا مسئولان سابق اداری جامعه بهایی ایران كه بیش از یك سال است بدون محاكمه در بند 209 اوین در بازداشت می باشند بدلیل تعطیل عمومی لغو گردید.
- در طی روزهای اخیر ایمیلها و نامه های تهدید آمیزی برای بهاییان در شهرهای مختلف ارسال می شود كه یك نمونه آن كه برای خانواده ای در كرج ارسال شده بدین شرح می باشد : ”اخطاریه: .. لعنت بر منافق وطن فروش لعنت بر فرقه ى بهائیت. این اغتشاشات که به پا شده خیلى موجبات خوشحالى شما فراهم شده خودتان را خوب نشان دادید و میدهید که چه خائنان پستى هستید فکر نکنید میتوانید از این ماجرا خالى در بروید اگر احیاناً این ماجرا ادامه پیدا کنید بدانید خانه اتان به آتش کشیده میشود. بدانید تمام گروهها و دسته هاى شما تحت کنترول است. دست از جاسوس بازى و خرابکارى و تخریب جامعه بردارید بى خودى خوشحال نشوید پوست از سرتان میکنیم.“
17 تیر : سهراب لقایی شهروند بهایی ساكن قائمشهر توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت شد. قابل ذكر است منزل نامبرده در دی ماه سال گذشته مورد تفتیش ماموران قرار گرفته بود.
- در این روز خانم سیمین گرجی شهروند بهایی ساكن قائمشهر به اداره اطلاعات احضار شد.
18 تیر : نیروهای وزارت اطلاعات به منزل چهار نفر از شهروندان بهایی بوشهر هجوم آوردند و پس از بازرسی و ضبط بعضی از اموال، دو نفر از بهاییان این شهر به نامهای اسد جابری و فرزندش عماد جابری را نیز بازداشت كردند .
20 تیر : دو نفر لباس شخصی ساعت 5/10 شب به مطب دكتر ایرج میدانی پزشك 68 ساله بهایی ساكن بندرعباس می روند و پس از مضروب كردن وی با چاقو از مطب خارج می شوند قابل ذكر است كه در چندین نماز جمعه قبل، ذكری از فعالیت بهاییان در بندرعباس شده و شاهد آن را دكتر بهایی شهر معرفی میكنند.
- دادگاه گروه " یاران " كه قرار بود پس از یك سال و دو ماه بازداشت در این روز تشكیل شود بدون ارائه دلیل تا اطلاع بعدی لغو شد .
- خانم فریده جابری خواهر اسد جابری كه دو روز پیش در بوشهر بازداشت شده بود به اداره اطلاعات شهر مزبور احضار و متعاقبا بازداشت می شود.
21 تیر : خانم عالیه جابری شهروند بهایی ساكن بوشهر به اداره اطلاعات احضار و پس از بازجویی طولانی هنگام شب آزاد گردید این بازجوییها به همین شكل در روزهای 22 و 23 تیر ماه نیز ادامه یافت .
23 تیر : خانمها رها ثابت و هاله دو جوان بهایی ساكن شیراز كه دوران محكومیت 3 ساله خود را در زندان این شهر می گذرانند به مدت یك هفته مرخصی آمدند .
27تیر : در نیمه های شب ، تعمیر گاه اتومبیل آقای " شیر دل پیراسته " شهروند بهایی ساكن سمنان توسط اشخاصی ناشناس آتش كشیده می شود .
30تیر :دادگاه آقای بهنام متعارفی یكی از شهروندان بهایی سمنان كه چندماه پیش مدتی در بازداشت بود ، در این روز تشكیل شد .اتهامات نامبرده " عضویت در تشكیلات بهایی " و " تبلیغ علیه نظام " بوده است .
- گزارش شده است که اداره گذرنامه در کرج (استان تهران) از متقاضیان بهائى خواسته است فرم ویژه اى را پر کنند. در بالاى این فرم نوشته شده است ”بیوگرافى فرقه ضاله بهائیت“ و در آن اطلاعات شخصى متقاضى شامل نام، شغل، میزان تحصیلات، نشانى و شماره تلفن وى پرسیده شده است. در این فرم بخش دیگرى نیز به اطلاعات مربوط به بستگان درجه ۱ و ۲ متقاضیان اختصاص داده شده که حاوى همان پرسش ها در مورد نام، شغل، شماره شناسنامه، تاریخ تولد و نشانى این افراد می باشد .
- آقای بدیع الله ابوالفضلی زندانی بهایی ساكن تنكابن پس از گذراندن دوران محكومیت شش ماهه از زندان آزاد شد . اتهامات نامبرده عضویت فعال در جامعه بهایی ، تبلیغ بهاییت و اقدام علیه جمهوری اسلامی بوده است .
کمیته بهاییان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
وضعیت اقلیت ها در شهرهای کوچک به دلیل عدم اطلاع رسانی و محدود بودن فضای شهر نگران کننده است. گزارشی که می خوانید شرح حال خانواده ای از شهروندان بهایی کشورمان است که مدت هاست با آزار و اذیت جدی توسط نیروهایی که خود را بسیج و مامورین وزارت اطلاعات معرفی می کنند، مواجهند و هیچ ارگانی پاسخگوی شکایات آنان نیست.
آقای آریا فردوسیان به همراه خانواده شان در ویلاشهر که شهرکی در 5 کیلومتری نجف آباد در استان اصفهان است زندگی می کنند. از زمستان 85 مزاحمت های تلفنی برای خانواده فردوسیان آغاز می شود. در یکی از این تماس های تلفنی فرد مزاحم اظهار می کند که محل تحصیل فرزندان خانواده آقای فردوسیان را می داند و آنها را خواهد کشت. لازم به ذکر است افراد مزاحم اظهار می کردند که در آینده ای نه چندان دور آنها را در وزارت اطلاعات ملاقات خواهند کرد. در این مزاحمت های تلفنی آقای فردوسیان تهدید شده اند که در صورت نبستن مغازه شان، اتومبیل شخصی ایشان به آتش کشیده می شود. پس از گذشت یک ماه و نیم زمانی که خانواده در ساعات دیر وقت شب وارد منزل می گردند متوجه می شوند که اشخاصی بدون شکستن قفل وارد منزل شده اند و مقداری زیورآلات را به سرقت برده اند. همچنین مدیر شرکت محل کار همسر آقای فردوسیان نیز مورد تهدید قرار گرفته است و به او گفته شده از بهاییان که افراد فاسدی هستند دوری کند.
به دلیل این مزاحمت ها خانواده فردوسیان به منزل دیگری نقل مکان می کنند. 10 روز قبل از تخریب قبرستان بهاییان در ویلاشهر مزاحمت ها آغاز می شود و پس از شکسته شدن شیشه اتومبیل، خانواده فردوسیان باز هم به آتش کشیده شدن اتومبیل شخصی تهدید می شوند.
با توجه به این تهدیدها خانواده فردوسیان باز هم به محل دیگری نقل مکان می کنند. تهدید ها ادامه پیدا می کند و این بار آقای فردوسیان تعقیب نیز می شوند. تماس های تلفنی کنترل می شود، شیشه منزل شکسته می شود و در یکی از تهدیدها گفته می شود: " دیدید قبرستان را خراب کردیم روزي نوبت به خودتان مي رسد." دختر آقای فردوسیان توسط پژو آردی یشمی رنگی تعقیب می شود و فامیل، دوستان و آشنایان خانواده فردوسیان نیز با تماس های تلفنی متعدد تهدید می شوند.
سرانجام در تاریخ 19/8/86 آقای فردوسیان برای شکایت به دادگاه مراجعه می کند. (ضمیمه 1) پس از مدتی اخطاریه ای بدون تاریخ و امضا را در منزل مشاهده می نمایند. (ضمیمه 2) مراجعه آقای فردوسیان برای شناسایی شماره تلفن ها و افراد مزاحم هر بار به شکلی توسط دادگاه و کلانتری بی نتیجه می ماند. (ضمیمه 3) در عین حال تماس های تلفنی و مزاحمت ها ادامه پیدا می کند و در تیر ماه 87 بار دیگر اشخاصی بدون شکستن قفل وارد منزل شده و مقداری طلاجات نظیر گردنبند و زنجیر را به سرقت می برند. تماس ها و مزاحمت ها توسط اشخاصی که خود را مامور وزارت اطلاعات معرفی می نمایند در مرداد ماه 87 نیز ادامه پیدا می کند. لازم به ذکر است این تهدیدها و مزاحمت های تلفنی برای دختر آقای فردوسیان نیز ایجاد شده است.
شرح فوق تنها قسمتی از مشکلات وارده بر جامعه بهایی ایران است. عکس العمل مراجع قضایی و انتظامی نیز در این میان جالب توجه است. حضور 110 با اتومبیل شخصی، گم شدن برگه دادخواست، پیدا شدن برگه احضاریه فاقد تاریخ و مهر در منزل، عدم رسیدگی به پرونده ای که از مدت شکایت تا بایگانی 20 روز مهلت دارد از جمله موارد جالب توجه و سوال برانگیز در این زمین است. خانواده ای که به وضوح از داشتن حقوق قانونی خود محروم می گردد اگر نتواند به مراجع قانونی مراجعه کند چه باید بکند. بر اساس ماده سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر "هرکس حق حيات، آزادی و برخورداری از امنيت شخصی را دارد." همچنین بر اساس ماده 7 این اعلامیه " همگان در پيشگاه قانون يکساناند و حق دارند بدون هيچگونه تبعيضی از پشتيبانی قانون برخوردار شوند." موارد فوق از اعلامیه جهانی حقوق بشر تنها دو مورد از چندین مورد نقض صریح این اعلامیه در مورد شهروندان بهایی است.
اقتباس از: (کميته گزارشگران حقوق بشر)
http://chrr.us/spip.php?article4706
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوها لالهزارن
لالهها بیدارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتاب رو میکارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتاب رو میکارن
نه خارم، نه خاشاک
زن و مرد بیباک
تنم پاره پاره شد از ضربههای مرد سفاک
تنم پاره پاره شد از ضربههای مرد سفاک
من آروم نگیرم
اگر هم بمیرم
من ایستادهام تا رأی خود را پس بگیرم
من ایستادهام تا رأی خود را پس بگیرم
