دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
درود بر شما دوست نادیده ام.
امروز داشتم فکر میکردم به داستانهائی که توی کتابهای مدرسه مان بود.
بعدش به کارتونها و برنامه کودکهائی که از بچه گی دیدایم تا امروز که هنوز هم همانها دوباره پخش میشوند.
یکدفعه به نظرم آمد که همه چیز به هم ریخته و جابجا شده! برای مثال چند تا از مواردی که به ذهنم آمد اینها بود:
دهقان فداکار پير شده

چوپان دروغگو عزيزشده

شنگول و منگول گرگ شدن
کوکب حوصلهء مهمون رو نداره
کبرا تصميم گرفته دماغشو عمل کنه
روباه و کلاغ دستشون توي يک کاسه است
حسنک گوسفنداشو ول کرده وتوي يک شرکت آبدارچي شده !
شيرين،خسرو و فرهاد و پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي
رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و باموتور ميرن کيف قاپي!

آرش کمانگير معتاد شده!
راستي که چه بر سر این قصه ها آمده؟
سر ما ايرانيها چه آمده؟
بدرود
نوشته شده توسط پیام در ساعت 22:8 | لینک
|
