
بهائی ستیزی جام جم، گفتمانهای قدرت و تولید شبه علمی تاریخ
کاویان صادق زاده میلانی
قدرت برای عملی کردن اهداف خود باید جزیئات و اطلاعات خرد را اداره، مدیریت و حتی تولید کند: هرچه جزئیات بیشتری بسازد و به عنوان حقیقت ارائه دهد تسلطش و استیلایش و قدرتش در تفکیک، تقسیم بندی و خرد کردن موضوع مورد نظرش بیشتر می شود و این خود بر سلطه اش می افزاید و از آن دانشی تولید می شود که در نهایت بر استیلای قدرت بر موضوعش می افزاید.
<<بهائیت: آن گونه که هست>> نشریه ایام 29 از نمونه های جالب تلاش قدرت برای تولید جزئیات و
خرده معلومات کاذب در راستای فرافکنی و استیلا بر یک گروه کوچکتردگراندیش دینی است. ادوارد سعید در مورد نقش امپریالیزم فرهنگستانی غرب و تلاش آن برای استیلا بر شرق شرح زیر را می نویسد که بهائی ستیزان وزارت اطلاعات و لیسانسه های بیکار و قلم به مزد در تقلید ناموفقی از همین روش شوم و مورد نقد سعید کوشیده اند. او می نویسد:
در دوران معاصرهرگاه تنش سیاسی بین غرب و شرق روی داده است، غرب پیش از استفاده از خشونت ابتدا به ابزار شبه علمی و شبه تحقیقی روی می آورد. با استفاده از این روش اول "ماهیت" موضوع مورد نظر خود (شرق) را برای مخاطبین خود آشکار می کنند و سپس زنگ خطر را در مورد آن به صدا در میآورند و زمینه خشونت را فراهم می آورند. (ادوارد سعید، اسلام در خبر)
ایام 29 نتیجه شوم همین عملکرد تباه با حقایق تاریخی و دین بهائی است. البته غرب اول زمینه چینی می کند و سپس خشونت، ولی بهائی ستیزان اول خشونت می کنند و سپس زمینه چینی می کنند!
بهائی ستیزان دستچین شده نه سواد و دانش فرهنگستانی لازم را دارند و نه با سبک تحقیق تاریخی و زیربنای فلسفی آن آشنا هستند.
تنها نتیجه خرخوانی بهائی ستیزان در 28 سال اخیر همین دو کتاب صبحی و آواره است که اکثر مطالب ایام 29 به نحوی از این دو ماخذ آورده شده است.

صبحی و آواره دو شخصی بودند که از تشکیلات بهائی توسط بهائیان به بیرون رانده شدند. اشکال هردو مفاسد اخلاقی و شهوت قدرت و کوشش برای کسب افتخار شخصی بود که با زندگی روحانی و اخلاقی بهائی منافات دارد. امثال این دو اگر در صدر اسلام بودند برای خودشان صاحب فرقه و مقام می شدند (مانند هزارها فرقه دیگر شیعه و سنّی) ولی چون در دین بهائی اخلال و انشقاقی نیست این دو راهی به جز خودفروشی عقیدتی نیافتند. و بهائی ستیزان شماره 29 ایام 29 در همان سراب و با همان روش دنبال رزق یومی اند.
در مورد صبحی مطلب زیاد است ولی نامه ای از صادق هدایت به حسن شهید نورایی ، کتاب چشم انداز، پاریس 1379. نامه 1 خرداد 27 شنبه ماه می 1948 شاید گویای ارزش اجتماعی و اخلاقی این منبع ناب ایام 29 باشد :
"... از اخبار قابل توجه اینکه یکی دو هفته است نمیدانم با اشاره مقامات صلاحیت دار و یا ابتکار شخصی است که آقای صبحی با تمام وقاحت ... و دریدگی بی سابقه ای مشغول تبلیغات ِ ضد حقیر شده است . پهلوی هر کس مینشیند از خیانت به آزادی خواهی و بی سوادی و مخصوصا انحطاط اخلاقی من دُر فشانی میکند و به طور خلاصه دشمن نمره یک میهنش را پیدا کرده است و حتی قدمی فراتر گذاشته برای من پیش آخوند ها مایه گرفته و ضمنا بدون اجازه من قسمت هایی از مقدمه ی رباعیات ِ خیام را از رادیو داده است بخوانند . البته از سابقه ی شکرآب اطلاع دارید . لابد منتظر بوده من بروم و به دست و پایش بیافتم . عیبش اینجاست که من حوصله ندارم با او هم دهن بشوم و گر نه مطالب بسیار از دزدی و کثافتکاری های او دارم که بگویم. البته به این وسیله خودش را معرفی میکند و موجودی است مال میهنش . کسی که ده سال به پول عبدالبها معلق زده و آن طور نمک به حرامی کرد جای تعجب نیست بعد از آنکه من او را توی رادیو چپاندم ، قصه بهش دادم و کتابش را تصحیح کردم و پامنبری اورنگ و شریعت سنگلجی را به چند نفر معرفی کردم ، حالا خودش را گم کرده و یک پا مدعی خودمان بشود . قی آور است اما از اتفاقات بسیار معمولی ِ اینحاست . ..."
در ابتدا نسخه اینترنتی و سپس نسخه کاغذی این نشریه را خواندم. ایام 29 نمونه کاملی از یک جریان اطلاعاتی علیه دین بهائی است. عده ای نویسنده بدون هیچ زمینه علمی و بدون ارائه یک فکر یا اندیشه تازه به تکرار مکرر اساطیر اولین می پردازند. از نظر فلسفه تاریخ نگاری تمام نویسندگان ایام 29 مقلّد نظری ابتدایی ترین و ساده لوحانه ترین نقدهای مارکسیست هستند. من به عنوان یک بهائی انتظار داشتم که این جمع طلاب مردود پیشین (چون طلاب باسواد و کاردان یا به آئین بهائی گرویده اند یا حجه الاسلام شده اند و نیازی به چنین خودفروشی ندارند و باقی به همراه اصلاح طلبان در زندانند) پس از نیم قرن غور و مطالعه (خرخوانی) در آثار و تاریخ بهائی لااقل یک مدرک جالب و تازه در اثبات حرفهایشان ارائه کنند و یا دستکم یک دید یا نقد تازه مطرح کنند ولی متاسفانه چنین نشد و قدرت برای تخطئه دین الهی باردگر در گل ماند. تاریخ نگاران معمولا یا در جنبه های نظری و فلسفی و نظر پردازی مسلط هستند یا در خرده نگاری و جزئیات وقایع. بهائی ستیزان از معدود نویسندگانی هستند که نه از فلسفه تاریخ و روندهای کلان سر در می آورند و نه ازجزئیات تاریخی. ضعف ایام 29 هم در موارد کلان است و هم در موارد خرد و جزئیات. خواننده بالاخره نمی داند تکلیف چیست. آیا بهائیان جاسوس روس تزاری هستند یا خیر؟ آیا عوامل انگلستان هستند یا نه؟ گرایش به صهیونیزم دارند یا خیر؟ آیا معراج حضرت رسول از راه اسرائیل با تبعید حضرت بهاءالله به شام و سوریه چه فرقی دارد؟ چرا قران مجید اراضی مقدسه را به یهود وعده می دهد و یهود را بر نوع بشر برتری می بخشد و چرا همچون مطلبی در آثارباب و بهاءالله نیست؟ آیا بهائیان دست پرورده آمریکا هستند یا خیر؟ از کدام تاریخ و بر مبنای کدام سند؟
آثار تمامی نویسندگان جام جم در این مورد اساسی و پایه ای متناقض است و از همه جالبتر اینکه بعضی از نویسندگان در یک مقاله خودشان چند حرف می زنند. چقدر زیبا بود اگر جام جم یک سمیناریا نشست با حضور این بزرگان و دیگر بهائی ستیزان تدارک میدید و در پایان کنفرانس تکلیف بهائیان را روشن می کردند و به این یک پرسش پاسخ می دادند که بهائیان دست پرورده کدامین قدرت خارجی هستند؟ وقتی که وزارت اطلاعات و ایام 29 و قلم به مزدهایش و دیگر بهائی ستیزان نمی توانند جواب یک چنین پرسش پایه و اساسی را به طور منسجم و یکنواخت بدهند واضح است که کارشان ایراد دارد و از ارائه مساله و درک آن عاجزند.
توان نویسندگان ایام 29 را در ترسیم کلان تاریخی که تخصص قدرت است دیدیم. حال به محتوا و بررسی تاریخ خرد و جزئیات بپردازیم. اکنون بهترین و پخته ترین بحث تاریخی ایام 29 را کمی دقیقتر مرور می کنیم تا کاستی های تاریخ نگاری بهائی ستیزان روشنتر شود. آقای سعید باغستانی در ایام 29 زحمت کشیده اند و اثر دکتر عباس امانت <<قبلهء عالم>> و بررسی ایشان را از مجلس ولیعهد و مناظره
حضرت باب با علمای تبریز را زیر سوال برده اند. نکته اولی که قابل تذکر است اینکه کتاب قبله عالم بررسی جامع و کامل جنبش بابیه نیست و تاریخ نیمی از پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار است. اگر محققی چون آقای باغستانی می خواستند که بحثی در باره مجلس ولیعهد داشته باشند لازم بود که کتاب <<رستاخیز و تجدد>> دکتر امانت را و مخصوصا بخش مربوط به مجلس ولیعهد را بررسی و نقد می کردند نه کتابی را که مساله مورد نظر ایشان را در حاشیه مورد بحث قرار داده است. دوم اینکه لازم است توجه داشته باشیم که آقای باغستانی از مطالعه منابع انگلیسی معذورند چون دانش انگلیسی ایشان در این حدّ نیست که کتاب معتبر، غالب و مرجعی چون <<رستاخیز و تجدد>> را مورد نقد قرار دهند و دستشان فقط به کتابی می رسد که ترجمه فارسی شده باشد. ترجمه فارسی هم که آشکارا متضمن محتوای اصل کتاب نیست و سندیت اصل را ندارد و بهرحال نویسنده ای (مثلا) صاحبنظر که به خود اجازه می دهد اثردیگری را نقد کند باید لااقل سواد مطابقه دو اثر را در فارسی و انگلیسی داشته باشد که بنابر اعتراف خود این سواد را ندارد (63). آقای باغستانی حتی سواد انگلیسی اش در حدّی نیست که در مورد ادعای حضرت باب در مجلس ولیعهد بتواند "هزار" را از "هزاران" در انگلیسی تمیز دهد و به خواننده هشدار می دهد که "هزاران" آمده در ترجمه اگر "اشتباه لپّی" مترجم نباشد شاید ناشی از "بی اطلاعی عجیب او از مدّت غیبت امام زمان باشد" (63)! سوال ایشان را از زاویه دیگری مطرح می کنم: بی سوادی نقد نویس اجیری که نتواند دو کلمه "هزار" و "هزاران" را در انگلیسی از هم فرق بگذارد و با بدبختی و شتابزدگی و "بی اطلاعی" خاص بهائی ستیزان نداند که مترجم یا نویسنده مسوول است مانند گزافه گوییهای شخصیتهای خیالی <<آلیس در سرزمین عجایب>> خنده دار و گریه دار است. حکایت آقای باغستانی مانند کسانی است که می خواهند ردیّه بر حضرت علی بنویسند و چون عربی نمی فهمند ترجمه چینی یک مقاله در معرفی حضرت علی را می خوانند و برمبنای آن ردّ می نویسند. این است حال و روز شبه محققینی که آخور دیده و از آخرت گریزانند. مطمئن باشید که صاحبنظران به بی اطلاعی و بی سوادی دشمنان دین بهائی می خندند و دشمنان دین بهائی باید نگران باشند چه که با صرف این همه پول و هزینه و بیش از یک قرن سرکوب و شکنجه و کشتاررسمی بهائیان، امروز جامعه بهائی پویاتر، محکمتر و استوارتر از همیشه به پیش می رود و همانطور که از واکنش مردم در سایتها پیداست ایرانیان به دین بهائی گرایشی بیش از پیش دارند.
سو
م اینکه آقای باغستانی اگر انگلیسی بلد نیستند چرا فارسی ایشان و آشنایی ایشان با منابع تاریخی مرجع لنگ است و کاستی دارد؟ هر محقق تاریخ بابی که بخواهد حرف مطرحی در مساله باب و بابیه بزند باید دست کم با تاریخ نبیل یا نقطه الکاف آشنا باشد. محققی که نتواند اصل ادعای حضرت باب در مجلس ولیعهد را در منابع مقبول الطرفین بیاید و فارسی آن را بخواند و "هزار" را از "هزاران" از بطن متن فارسی تمیز دهد چگونه به خود اجازه می دهد که به مصاف یک متخصص جهانی تاریخ بابی رود و ایرادهایی این چنین کودکانه به او بگیرد.
چهارم اینکه آقای باغستانی علمای حاضر در مجلس ولیعهد را شیعه اصولی فرض کرده اند که با تفکر
و اندیشه اصولی به سوال و جواب با مدعی قائمیت می پردازد و این اشتباهی بدیهی و نابخشودنی است و ناشی از همان "بی اطلاعی عجیب" و مزمن قلمهای به مزد و اجیراست. علمای حاضر و مجتهدین از محضر اساتید و بزرگان شیخی اجازه اجتهاد داشتند و چون از مکتب شیخی بودند استدلال و روش ارائه پاسخ از سوی سید باب در همان چارچوب مذهبی-فلسفی بود که آنها آن را درک می کردند و با آن آشنا بودند. اینان از همان تحولی دراندیشه شیعه بودند که هسته نخستین پیروان باب را تشکیل می داد. نپذیرفتن ادعای باب در آن مجلس از سوی مجتهدان شیخی نه به خاطر ناتوانی حضرت باب در ارائه جواب بلکه به خاطر حسادت و کینه توزی رقبای شیخی او در عرصه جامعه شیخی آن عصر بود. ناآگاهی تاریخی آقای باغستانی در این مورد نیز بیانگر راه ترکستانی ایشان است.
گفتنی و نقد دربارهء دروغهای ایام 29 مثنوی هفتاد من کاغذ است ولی حیف است که از نکته زیرناگفته
بگذرم. صفحه 53 ایام اختصاص به <<خصومت با جشن های نیمه شعبان>> دارد. مساله نیمه شعبان غامض نیست. با گذشت زمان ادیان را غبار خرافات و عقاید پوچ می گیرد. گروهی از مسیحیان بر این باورند که مسیح سوار بر ابر به کره زمین باز خواهد گشت و همه انسان ها در بازگشت او را خواهند دید (البته کرهء زمین صاف و مسطح نیست و رویت مسیح بنابر قوانین هندسه با رجعتش از آسمان برای تنی چند از مردم دنیا ممکن خواهد بود) البته اگر کره ای باقی مانده باشد چون قبل از آمدن مسیح قرار است ستاره های کهکشانها بر زمین بیفتند و خورشید نورش تمام شود. ولی به هر جهت اگر مردمانی پس از سقوط ستاره هائی که هریک هزاران برابر زمین هستند بر آن باقی ماندند بنابر بیان انجیل مسیح را سوار بر ابر خواهند دید. فرقه شیعه دوازده امامی اصولی نیز استثنا نیست. عده ای ممکن است باور داشته باشند که کودکی 5 ساله از دست جبابره زمان در سامرا به چاهی پناه برده و هزار و اندی سال را در سرداب سامره به سر برده است و احیانا مسافرتهایی هم به دو شهر افسانه ای جابلقا و جابلسا (واقع در دو منتهی الیه شرق و غرب عالم—البته دقت داشته باشید که جهان گرد است و کره زمین منتهی الیه خاوری و باختری ندارد) داشته باشد ولی از نگرش بهائی این افسانه ای بیش نیست. نه حدیث و نه روایت و نه تاریخ و نه عقل و نه علم این اسطوره سازی را تائید نمی کند. ولی آزادی اندیشه و اعتقاد از اصول اساسی دین بهائی است و بهرحال این باور فرقه اصولی محترم است و آنها مختارند که چراغانی کنند و جشن بگیرند و چلو و کباب و خورشت و شیرینی به هم دینان خود نثار کنند و البته بهائیان نیز ازشادی دیگر انسانها شاد می شوند.
ولی در مقاله صفحه 53 بهائیان دشمن نیمه شعبان معرفی شده اند که امری نادرست است. ولی جالب شاهد تاریخی است که در آرشیوهای سرقت رفته از بهائیان پیدا کرده اند. دستوری که ایام 29 در افشاگری خود رو کرده ابلاغیه جامعه بهائی به بهائیان است که در بالای کارتهای دعوت عروسی در مورد امام زمان ننویسند "عجل الله تعالی فرجه" و این دستورعمل خصوصی دشمنی با نیمه شعبان نیست بلکه این با باور بهائی همخوانی ندارد که ادعای حضرت باب را می پذیرد و از سوی دیگر عجل الله می گوید. بهائیان بنابر همین اصل و فرموده شوقی ربانی کریسمس را نیز جشن نمیگیرند و برعکس شیعیان امروز ایران ( به منظور مخالفت با نظام و کنفت کردن آن) درخت کریسمس چراغانی نمی کنند ولی این دستور بهائی به معنای مخالفت با مسیح با مسیحیت نیست.
خوشمزه اینجاست که این عجل الله در بین جامعه بهائی ابدا مرسوم نبوده و نیست. مورد تاریخی که پیشینه این دستور را تشکیل می دهد مساله دکتر ذبیح قربان در شیراز است و این توضیح و دستور عمل مربوط به شرایط خاص اوست که به عنوان شخص بهائی با نگاشتن در ظل توجهات امام عصر عجل الله تعالی فرجه بر روی کارت دعوت عروسی فرزندش باور بهائی را زیر پا گذاشت و وقتی با اشتباه خود روبرو شد بر عمل نادرست خود پافشاری کرد و از جامعه بهائی دور شد و مسلمان شد. ازاینکه نویسنده مقاله مساله را سفسطه کرده و شخص مخاطب را نام نبرده و چارچوب تاریخی نامه را مشخص نکرده است تعجب نکردم. در این مورد ولی شکر مضاعف خداوند یکتا را سزاست که شمایل این مومن به امام زمان شیعیان و معتقد به عجل الله تعالی فرجه شریف و نجات یافته از بهائیت با لباس رسمی فراماسونری در صفحهء 30 همین مجله موجود است تا بر همگان روشن شود که بهائیان بنابر دستور دینی اجازه عضویت در جوامع مخفی (مانند فراماسونری) و انحصاری را ندارند. آنهایی که هوس این فعالیتها را دارند ناچار از دین بهائی خارج می شوند و به اسلام می گروند.
اینها همان نجات یافتگانی هستند که در حق امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف می گویند و اسلام می آورند و پس صرف شام و شیرینی و حضور در جشن نیمه شعبان خرقه فراماسون می پوشند و به جلسات آن می روند وخلا و نیازهای عاطفی و روانی و عطش قدرت و شهوت کلام خود را با آن فعالیتها و در آن محافل پر می کنند. ضد و نقیضهای این چنین در مجله ایام 29 که عکس شخصی شیعه و طرد شده از دین بهائی را در لباس فراماسون به عنوان یک بهائی به مردم ناآگاه قالب می کند روند حقیقت ستیزی و جعل تاریخ انجمنهای ضد بهائی را نشان می دهد و نشان دهنده بی دقتی و دستپاچگی مزمن بهائی ستیزان نیز هست. آشکار است که توجه ایشان فقط به شعار و فرافکنی است نه به محتوا. منظور من از جعل تاریخ و ساختن شبه علمی دانش از سوی نهادهای زور و زر و تزویر همین فعالیتهای شوم است که فوکو آنرا به درستی گفتمان قدرت می نامد.
فوکو در نقد خود بر قدرت به خواننده نسل امروز هشدار می دهد. قدرت همواره می کوشد تا روابط و ضوابط خودبافته را به زور بر دیگران منطبق و با روشهای شبه علمی توجیه کند. دانشِِِی که زیر نظر و به اراده قدرت حاکم این چنینِ ساخته و پرداخته می شود هدف خاصّی را دنبال می کند و آن تحمیل ساختار ویژه ای بردیگری و استفاده نادرست از آن دانش غلط در راستای استیلای بر دیگری است. متاسفانه نمونه هایی از دانشهایی دروغین که چنین ساخته و پرداخته می شوند در تاریخ بشر بسیار دیده می شود. در آفریقای جنوبی قدرت حاکم بر جامعه لازم می دید که آفریقاییان سیاه را حلقه مفقوده داروین (و دون مقام انسان بداند) بداند تا نظام کثیف و شوم آپارتاید را توجیه کند و بومیان را از حقوق انسانی محروم بداند. در تاریخ آمریکا نیز به چنین نمونه هایی در توجیه شبه علمی برتری نژادی سفید پوستان به سیاهان بر می خوریم. برده داری و جنایات و اعمال غیر انسانی بیشمار دیگری از این راه پذیرفته شد. امروزه نیز جمهوری اسلامی و دستگاههای آن با اجیر کردن گروهی ِشبه محقق تاریخی و با وام گرفتن نظریه های فرسوده و کهنه و پارانوید لنینی سعی در تولید و نشر دانشی کاذب در مورد دین بهائی دارد. شبه علمی که به صورت خرد و کلان و این چنین تولید می شود یک هدف را دنبال می کند و آن ایجاد پیش زمینه و بستر لازم برای توجیه آزارهای آینده و استیلای قدرت بر" دیگر" ی است. ایام 29 تلاشی مذبوحانه و سپری شده در همین راستا است.
![]()
