کپی اخطاریه:
متن اخطاریه:
بسم الله القاسم الجبارین ۱۶/۶/۱۳۸۶
(اخطاریه اول)
عناصر خود فروخته بهائی-جاسوسان استکبار جهانی- وطن فروشان اجنبی
گمان کرده اید ما میگذاریم کشور امام زمان را محلی امن برای عقاید پوچ و توخالی که دست نوشته استعمار غرب است قرار دهید و مانند رژیم طاغوتی پهلوی دوباره خون مردم را بمیکید و اقتصاد کشور را قبضه نمائید.
ما امت حزب اله تا زمانی که خون حسین در رگهایمان و امید ظهور حضرت ولی عصر (عج) در سرمان هست به عناصر ستون پنجم دشمن اسلام و مسلمین اجازه نخواهیم داد تا قد علم کنند و عقیده و فرهنگ اسلامی و ایرانی مان را چپاول و نابود نمایند.
ما از اولیای امر تا کنون تقاضاهای بی شماری کرده ایم تا جلوی شما وطن فروشان را بگیرند ولی ظاهرا آنها گوششان شنوا نیست. اما مسئله وجوب امر به معروف و نهی از منکر و سفارش پیامبر اعظم که میفرمایند ((کلکم راع و کلکم مسئولا)) ما از وظیفه اصلی باز نمی دارد.
اگر سر جایتان نشستید فبها والا منتظر مرحله بعدی باشید.
(( امت حزب اله))
تمبر و مهر برابر اصل دادگستری نجف آباد
اولین نکته قابل توجه مهر و تمبر و امضاء این نامه بود که احتمالا نویسنده آن سعی بر این داشته که حرف خود را محکم و قانونی جلوه دهد.البته نویسنده یا نویسندگان این اخطاریه خود مرقوم فرمودند که کاری به کار قانون و دولت ندارند و هر چه خودشان فکر کنند به صلاح است همان را انجام میدهند! و تازه خود دعوی به امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
در متن این نامه بهائیان را "وطن فروش"و "خودفروخته" و "جاسوسان استکبار جهانی" نامیده اند.
برای بنده مشخص نیست که مگر اسلام نعوذ بالله دشمن هم دارد و اگر دشمن یا دشمنانی دارد معلوم نیست که چند دسته و ستون هستند که از نظر ایشان بهائیان در ستون پنجم هستند. الله اعلم!
رژیم پهلوی که خون بهائی و غیر بهائی را میمکید چطور و از کجا پیدا شد و چگونه ربط به چند خانواده باقی مانده بهائی در ایران پیدا کرد؟ این هم برای من نامعلوم ماند.
ولی رفته رفته با گذشت صد و اندی سال پس از ظهور بهاءالله و شروع آئین بهائی در ایران اگر به تاریخ و فرآیند فکری و سیر حرکت بهائیان در ایران و تاثیر آنان بر روند فکری - اقتصادی و اجتماعی ایرانیان بنگریم کمک بزرگی به شناخت ما از بهائیت و بهائیان خواهد داشت و به نقش آنان پی خواهیم برد و القاب "وطن فروش"و "خودفروخته" و "جاسوسان استکبار جهانی" را درباره بهائیان به زیر ذره بین برده به درستی یا نادرستی آن القاب و دیدگاه پی میبریم.
همانطور که میدانید یکی از عوامل اصلی ترقی و رشد جامعه در آموزش و پرورش آن نهفته است.اگر جامعه ایران با وجود شالوده فرهنگی گسترده و برخورداری از شبکه بزرگی از نهادهای آموزشی هنوز از سرشت ساختار قرون وسطائی رنج میبرد، عامل عمده آنرا باید در ناتوانی سیستم آموزش و پرورش جستجو کرد.
بهائیان معتقدند که آموزش باید برای عموم نو آموزان اجتماع آزاد باشد و باید روش درست اندیشیدن و راه استفاده از هنرها و حتی راه بهره وری از اوقات فراغت را به نو آموزان بیاموزد. بهاءالله می آموزد که: "تحصیل علوم و فنون از هر قبیل جایز. و لکن علومی که نافع است و سبب و علت ترقی عباد است." بهاءالله، لوح بشارات
با نگاهی کوتاه به تاریخ ببینیم آیا نظرات بهائیان در مورد آموزش و پرورش بازتابی عملی هم یافته است؟با شروع جنبش بابی در نیمه قرن نوزدهم در ایران، سید باب به انقلابی فرهنگی دامن زد و آنرا اصلاح نمود. مثلا کتک زدن کودکان را ممنوع ساخت و تکانی سخت به باورهای قرون وسطائی در جامعه عصر قاجار وارد آورد. هر چند که بابیان و سپس بهائیان بعنوان اقلیتی به حاشیه جامعه رانده شدند، رفتار و کردارشان بر کل جامعه بی تاثیر نماند. به ویژه که از همان نیمه عصر ناصری (حدود ۱۸۷۰ م ) به تاسیس مدارس سرخانه همت گماشتند.
این مدارس در برابر مکتب خانه های قرون وسطائی رقیبیانی سرسخت و انقلابی بودند. در آنها نه تنها از چوب و فلک خبری نبود بلکه کودکان دختر و پسر در کنار هم مینشستند و به آموزش و پرورش در ادب، فرهنگ و هنر از جمله آموزش موسیقی و آواز میپرداختند. به همین دلیل همواره با آماج حملات شدید مقابل بودند و مجبور به ادامه بقا در خفا شدند! سرانجام بهائیان در سال ۱۳۲۱ قمری یعنی ۳ سال فبل از انقلاب مشروطه در ایران در پایتخت مدرسه پسرانه "تربیت" را تاسیس کردند. پس از آن بهائیان بعنوان نخستین ایرانیان تصمیم به تاسیس مدرسه دخترانه گرقتند که در جامعه آنروز این کار بسیار مشکل و با مخالفت مردم ایران روبرو بود و این کار را تقریبا غیر ممکن میساخت.سر انجام به تقاضای عبدالبهاء ۴ زن بهائی آمریکائی عازم ایران شدندو ۲ تن از این زنان پزشک و سومی پرستار و چهارمی آموزگار بود و میبایست در کنار خدمت پزشکی به زنان ایرانی در امر گشایش مدرسه دخترانه پیشقدم میشدند.
سرانجام در سال ۱۹۰۹ میلادی اولین مدرسه دخترانه در ایران در پایتخت به همت بهائیان آن دوره تاسیس شد! مدرسه پسرانه و دخترانه تربیت که بیش از یک چهارم شاگردان و آموزگارانش غیر بهائی بودند با استقبال شدید روبرو شد و در موقع انتقالش از از محله "سر قبر آقا" به خیابان کاخ جنوبی، ۷۰۰ پسر و ۶۵۰ دختر در آن اموزش میدیدند که این تعداد در جامعه آنروز ایران بی سابقه بود. در این میان بهائیان در ۱۹ شهر و ناحیه دیگر ایران به تاسیس مدارس و مراکز آموزشی پرداختند. از جمله در شهر نجف آباد با جمعیت ۳۰ هزار نفری ( دو هزار بهائی ) مدرسه پسرانه و دخترانه بهائیان تاسیس شد و بیش از ۴۰۰ دانش آموز داشت و البته مرتبا مورد تهاجم و آزار مخالفین قرار میگرفت.
مدرسه تربیت بزرگترین مدرسه پایتخت ایران بود و بجز دارالفنون،تا زمانی مدید تنها مدرسه ای بود که در آن ۴ زبان فارسی،عربی،انگلیسی و فرانسه تدریس میشد. مدارس بهائی در ایران با آنکه برنامه و دستورالعمل وزارت معارف را به خوبی رعایت میکرد و در آن هیچ تبلیغ مذهبی صورت نمی گرفت سر انجام به سال ۱۳۱۳ شمسی پس از ۳۳ سال بسته شد و هزاران دانش آموز و معلم سر گردان شدند.
از دیگر زنان بهائی پیشقدم در راه تاسیس مدارس دخترانه در ایران میتوان از فاطمه سلطان بیگم (مدرسه دخترانه کاشان)، علویه خانم(مدرسه دخترانه ماهفروزک (مازندران))، و حاجیه بی بی صغرای یزدی (مدرسه دخترانه یزد) یاد کرد.
حال با اشاره به این نمونه از اقدامات بهائیان در راه آموزش و ارتقاء دانش برای پسران و دختران ایرانی و ترویج مدارس و مراکز تربیتی سالم برای نوآموزان و تغییر مکتب خانه به مدرسه و تعطیل کردن بساط چوب و فلک برای کودکان، آیا لقب "وطن فروش" در حق بهائیان صادق است؟ بهائیانی که اولین جامعه ای بودند که مدرسه نوین را در ایران بنیان نهادند ولی از قضا هم اکنون جوانان بهائی در ایران از تحصیل در دانشگاه ها صرفا به دلیل اعتقادات قلبی و مذهبی محرومند.
درباره فعالیتهای دامنه دار زنان بهائی بدین اکتفا میگردد که اولین زن ایرانی که برای تحصیل به خارج از ایران اعزام شد، بهائی بود( قدسیه اشرف،آمریکا،۱۹۱۱میلادی) و از نتایج حضور آنان نیز همین بس که پرشمارترین گروه اجتماعی در جامعه ایرانی را تشکیل میدادند که در دوران رضا شاه از اقدام برای رفع حجاب پشتیبانی کردند.
از آن پس تا انقلاب اسلامی زنان بهائی با وجود محدودیت ها و موانع بسیار، با کار در ادارات دولتی و بویژه نهادهای آموزشی در راه بهبود وضع زن در جامعه پیشگام بودند. با توجه به این واقعیت که نیم قرن پیش از این، زنان بهائی نخستین گروه اجتماعی را تشکیل میدادند که در میانشان بیسوادی ریشه کن شد! به خوبی قابل تصور است که چه تعداد از ۳۰،۰۰۰ عضو نهادهای آموزشی را که پس از انقلاب اسلامی در ایران "پاکسازی" شدند، را زنان بهائی تشکیل می دادند.!
از میان معدود زنانی که با وجود تمام محرومیت ها و موانع در ایران به شخصیت سرشناسی مبدل شدند، تنها از ژینوس محمودی (نعمت) یاد میشود که : نخستین زن هواشناس تحصیل کرده ایرانی بود و به ریاست سازمان هواشناسی کشور و مدرسه عالی هواشناسی رسید! او هواشناسی دریائی در ایران را بنیان گذارد و " اطلس جغرافیائی ایران" را تدوین ساخت. ژینوس محمودی بسال ۱۳۶۰ شمسی در ایران صرفا به دلیل بهائی بودن اعدام شد!
حال خود به قاضی رویم که آیا ژینوس بیشتر "وطن فروش" بود و یا کسانی که از جهل و نادانی و یا شاید از حسرت علم نداشته و نیاموخته حکم به قتل این پیش نام علم و دانش و یکی از افتخارات کشور مقدس ما ایران ، دادند؟ آیا ژینوس که به حکم اعتقاد فلبی و خدمت به عالم بشریت و مطیع دولت و کشور بودن محکوم به اعدام شد "خود فروخته " بود؟ یا که در معنای این واژه انعکاس نادانانی دیده میشود که از معنای میهن دوستی و خدمت به عالم بشری بوئی نبرده اند و دیواری از دیوار بهائیان ستم دیده و خادم به دولت و میهن مقدس ما ایران کوتاهتر ندیده اند.
بهائیان جامعه ساکت و مطیعی هستند که در فر آیند تاریخی ایران جز جای پای خدمت به میهن و محبت و دوستی چیز دیگری از خود بجای نگذاشته اند. هرگز کتمان عقیده خود نمیکنند و از بابت ایمان و اعتقاد به آئین بهائی افتخار هم میکنند.
در نتیجه وارونه کاری و کج اندیشی بعضی کوته نظران هر جا که افرادی از بهائیان در ادارات دولتی و مراکز آموزشی و بویژه در ارتش، به مقامی دست مییافتند، به نتیجه لیاقت و کاردانی آنان تلقی نمیشد بلکه به کوشش برای نفوذ بهائیت در دستگاه دولتی تلقی میگشت! فراتر از آن با توجه به خودداری اکید بهائیان از دخالت در سیاست و اصولا عدم امکان قانونی برای رسیدن به وزارت و یا حتی نمایندگی مجلس،( اصل ۵۸ متمم قانون اساسی که غیر مسلمان نمی توانست وزیر شود . بنا به نظامنامه مجلس تنها "ادیان رسمی" اجازه داشتند نمایندگی در مجلس داشته باشند)نعل وارونه زدند و شایعاتی در مورد بهائی بودن برخی مقامات سیاسی و امنیتی رواج یافت. به این هدف که بهائیان را پایگاه رژیم حاکم وانمود کنند و " حل نهائی مشکل" این اقلیت مذهبی را آسانتر سازند.( نازیها کشتار یهودیان را "راه حل نهائی مشکل یهود" قلمداد می کردند و از آن ببعد این عبارت به معنی نابودی کامل گروه های اجتماعی بکار می رود).
همیشه در کشاکش بین رهبری شیعیان و حکومت، بهائیان مثال مرغ پر سیاه بودند که هم در عزا و هم در عروسی سر بریده میشدند. حمله به آنان بهترین روش قدرت نمائی برای شیعیان بود. چون که دولت نه میتوانست و نه اراده داشت که به وظیفه اصلی خود که دفاع از جان و مال مردم و ایجاد رفاه و آسایش آنان بود بپردازد. بالعکس گهگاهی بهائیان را وجح المصالحه بین دولت و رهبری شیعیان قرار میداد.
با عدم شرکت بهائیان در حزب رستاخیز که با توجه به جمعیت آنان میتوانست موفقیتی برای حکومت شاه بحساب آید، بهائیان از هیچ گونه امنیتی برخوردار نبودند تا آنجائی که حتی نیروهای امنیتی اقدامی برای محافظت از جان و مال این شهروندان در مقابل حملات گروه های اسلامی نبودند. از جمله این حملات آتش زدن ۲۰۰ خانه و آواره ساختن بهائیان در سعدیه شیراز بود.(زمستان ۱۳۵۷ شمسی)
بدین ترتیب ترور و قتل بهائیان در دوران انقلاب و پس از آن در دستور کار ساواک و نهادهای اسلامی قرار داشته و کشته شدن ۳ تن از بهائیان سر شناس: علی محمد خادمی (بنیانگذار هواپیمائی ملی ایران)- دکتر علیمراد داودی (استاد دانشگاه)-و محمد موحد (مجتهدی که بهائی شده بود)، سر آغاز حملاتی شد که سالهای اول انقلاب اسلامی به کشته شدن بیش از دویست تن و دستگیری و آوارگی ده ها هزار بهائی در سراسر کشور مقدس ایران انجامید. تا آنکه در تابستان ۱۳۶۳ شمسی دادستان انقلاب، تشکیلات بهائیان را غیر مجاز و هر گونه گردهم آئی آنان را جرم اعلان نمود. در مقابل محفل ملی بهائیان ایران در آخرین اعلامیه اش بنا به اصل اطاعت از حکومت، کلیه تشکیلات بهائی در ایران را منحل کرد.!
بنابراین میتوان ادعا کرد که جامعه بهائیان ایران با توجه به عقب ماندگی ساختاری و کشاکش میان دو پایگاه حکومتی، اصولا امکان نداشت که از هویت و حقوق قانونی برای یک جامعه دینی برخوردار باشد. با اینهمه توانستند در عین اطاعت از حکومت، به موازین شایسته عدم دخالت در سیاست رفتار نماید.
در آخر کلام اشاره به گفته ای از عبدالبها میکنم:
"اگر بخواهیم حقیقت را بیابیم باید ترک تعصبات نماییم و دیدهای بینا و عقلی سلیم داشته باشیم. هیچگاه خود را بر حق و سایرین را بر باطل ندانیم. چه این امر مانعی عظیم در راه اتحاد است. اگر طالب حقیقتیم بدانیم که حقیقت همواره یکی است و هیچ حقیقتی ضد و مخالف با حقیقت دیگر نتواند. نباید محبت را در یک دین و یا یک شخص منحصر کنیم و خود را مقید به تقالید سازیم. باید از این قیود آزاد شویم تا بتوانیم با آزادی فکر تحری کنیم و حقیقت را بیابیم." عبدالبهاء
با آرزوی روزی شاد برای انسانها
بدرود
پیام

