تبليغاتX
انجمن حجتیه, بهائی, بهائیت, بهائیان. آئین بهائی, بهائيات , حقوق زن و مرد , عبدالبهاء , بابيان , انقلاب مشروطه , باب , سید باب , بهاءالله ,حضرت ب نغمه’ ورقا

26/6/86

باز ظلمي دگر :  تخریب قبرستان بهائی در نجف آباد اصفهان !

سالهاي نه چندان دور و در آغاز دوران جواني پدرش را از دست مي‌دهد. در آن هنگام دو خواهر كوچكترش هنوز طفل و نوجوان بودند. در حالي كه موبايل را نزديك گوش خود گرفته آرام آرام اشك مي‌ريزد. دوستي به دلداري وي آمد و از او خواست كه صبر و تحمل پيشه نمايد و آرام و قرار گيرد. مگر خبر چه بود كه وي را چنين متحسرانه به ياد پدر از دست رفته‌اش انداخت ؟ آن پشتوانه محكم زندگاني كه بناگاه قضاي روزگار وي را از كنار ايشان ربود ، اكنون در باره او كه رفته ، ديگر چه شنيده كه داغ آن فراق جانسوز تازه شده است ؟ گرچه جملگي ما نيز از شنيدن آن واقعه حزن انگيز و تاثر فراوان و حسرت بي‌پايان دوست عزيزمان به شدت متاثر شديم و در آن اوقات سخت و مغموم جز التجا قلبي به درگاه حضرت قيوم مونسي براي خود نمي يافتيم تا ما را تسلي دهد ، اما همگي سعي مي‌نموديم آن عزيز كه سراسر وجودش را غم فراگرفته بود را آرام نماييم و وي را تسليت بخشيم .

حدودا چهار روز پيش ، شياطين ظلم و بيداد بسيج شده ، با وسايلي مجهز و سنگين به گلستان جاويد بهاييان در نجف آباد اصفهان يورش برده تمام قبور را تخريب كرده درختان را ريشه كن ساخته و آن محل را با خاك يكسان نمودند از جمله مزار پدر دوست عزيزمان  همچون ساير قبور متصاعدين الي الله چنان محو و نابود كرده‌اند كه هيچ اثري از آن رفتگان بر جهان نمانده است . درست مانند همان عمل ننگيني كه در ماه گذشته بر سر گلستان جاويد بهاييان يزد آورده بودند. گويي اين اعمال و رسوم و مناسك وحشيانه و غير انساني كه احتمالا از امتهاي بدوي و بيابانگرد برايشان به يادگار مانده در مذاقشان بسيار لذيذ و گوارا آمده كه هر ماه آن را تكرار مي‌نمايند . كسي چه ميداند كه در ماه آينده قرعه بنام كدام شهر است ؟

اولياي امور و ملاذ جمهور كه  در برابر چنين ستم ناروايي سكوت كرده و هيچ عكس‌العملي نشان نمي‌دهند و دست همكاران خود را در مبادرت به چنين اعمالي باز مي‌گذارند و با سكوت و كناره‌گيري خود از صحنه عدالت ، اين اعمال شنيعه را تاييد مي نمايند آيا توقع دارند انسانهاي با وجدان‌آزاد و بيدار ايشان را روسايي عادل نام نهند؟ در روز جزا و در حضور سيدالشهداء چه پاسخي خواهند داد؟ مطمئنا در آن روز اين پوزخندها و نيشخندهايي كه اكنون در چهرهايشان نقش بسته بر بي عدالتي اينان شهادت داده ، همچنانكه دستها و پاها و ذره ذره وجودشان بر ستمگري و بيدادگري شهادت مي‌دهند .

ارباب عمائم و ظلم مي‌توانند با ارتكاب چنين اعمال سبوعانه‌اي سبب تاثر نفوس مومنين شده ، اشك يتيمان را نظاره گر گشته ، آه مظلومان را برآورند. ولي مطمئن به جزاي خالق قهار و عذاب جبار متعال نيز باشند چه كه مولاي ما حضرت عبدالبهاء مي‌فرمايند:" از سرشک ديده يتيمان ستمديدگان حذر لازم زيرا سيل خيز است و از دود آه مظلومان پرهيز بايد زيرا شررانگيز است."(مائده آسمانی جلد ۹ص ۷۶).

 

گرفته شده از سایت نگاهی دیگر:

 

http://negahedigar.blogfa.com/post-58.aspx

 

 

نوشته شده توسط پیام  در ساعت 12:36 | لینک  | 

2  شهرالعزّة  164

9  سپتامبر  2007

 

 

پیام بیت العدل اعظم الهی خطاب به دانشجویان بهائی ایران که از تحصیلات عالیه محروم شده‌اند

جوانان عزیزتر از دل و جان،

در این ایّام پرافتتان نظر این مستمندان به سوی آن نور دید‌گان متوجّه و جان و روان این دردمندان از استمرار بارش ظلم و ستم بر آن شیفتگان روی محبوب پرملال و افسرده است.  اقدامات مستمرّ اولیای امور در ایران برای ممانعت دانشجویان بهائی از دسترسی به تحصیلات دانشگاهی موجب تألّم و تأثّر شدید است.  این سیاست در نامه‌ای که از طرف دفتر حراست مرکزی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به طور محرمانه به مقامات هشتاد و یک دانشگاه ابلاغ شده به وضوح تأیید شده است.  بر اساس این نامه، هر دانشجو به محض آنکه به عنوان بهائی شناسایی شود باید از دانشگاه اخراج گردد.  همین سیاست در اقدام اخیر سازمان سنجش نیز که حدود هشت‌صد نفر دانشجوی بهائی را به عنوان "نقص پرونده" از ورود به دانشگاه محروم نموده منعکس می‌باشد.  این اقدامات رسمی، هم تأسّف‌انگیز و هم شرم‌آور است.

فقط چند ماه پیش بود که جراید عالم، هم‌زمان با پخش خبر اخراج دانشجویان بهائی از دانشگاه‌های ایران، پاسخ سخنگوی هیئت نمایندگی آن کشور در سازمان ملل متّحد به سؤال خبرنگار رویتر را نیز نقل نمودند.  این سخنگو با قاطعیّت تعجّب‌انگیزی بیان کرد که هیچ فردی در ایران به خاطر عقاید دینی خود از تحصیل محروم نمی‌شود.  وی تنها مقام دولتی ایران نبود که این خبر را انکار می‌کرد.  سفارت جمهوری اسلامی ایران در انگلستان نیز در نامه‌ای خطاب به یکی از اعضای پارلمان آن کشور که در مورد تضییقات وارده بر دانشجویان بهائی سؤال نموده بود همان گفتۀ سخنگوی هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل را تکرار کرد.  به علاوه سفارت جمهوری اسلامی در اتیوپی، در بیانیّه‌ای که به دنبال انتشار خبر نقشۀ سرّی ایران برای شناسایی بهائیان و زیر‌ نظر گرفتن فعّالیّت‌های آنها در یکی از روزنامه‌های آن کشور منتشر کرد، اعلان نمود که در ایران هیچ فردی به خاطر عقاید شخصی از تحصیل در دانشگاه محروم نمی‌شود.

بیش از بیست سال است که دانشجویان بهائی عملاً نتوانسته‌اند به دانشگاه‌های ایران راه یابند زیرا تنها راه موجود برای آنان کتمان عقیده بود تا آنکه به دنبالۀ اقدامات هم‌آهنگ وسیع بین‌المللی از طرف دول مختلف، سازمان‌های مدنی، مؤسّسات آموزش عالی و افراد در سراسر جهان که نسبت به این موضوع ابراز نگرانی می‌کردند، نمایندگان دولت ایران توضیح دادند که ذکر دین در این اوراق اشاره به عقاید مذهبی دانشجو نیست بلکه اشاره‌ به رشتۀ مطالعات مذهبی او است که در آن امتحان می‌دهد. 

شک و تردید شما در قبول این توضیحات البتّه قابل درک بود.  ولی به جهت ابراز حسن نیّت و به منظور کمک به یافتن راه حلّی مناسب برای مشکلی که به حیثیّت ایران لطمه می‌زند، جامعۀ بهائی توضیحات رسمی مزبور را پذیرفت و بدین ترتیب برخی از شما توانستید با امیدی جدید در سال تحصیلی 1385 در بعضی از دوره‌های دانشگاهی اسم‌نویسی نمایید.  ولی این امید چندان دوامی نیاورد چه که قبل از پایان اوّلین سال تحصیلی، بیش از نیمی از دانشجویانی که ثبت نام کرده بودند به محض آنکه به عنوان بهائی شناسایی شدند از دانشگاه اخراج گردیدند و حال نیز مشاهدۀ نامۀ دفتر حراست مرکزی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری عزم دولت جمهوری اسلامی را در ممانعت جوانان بهائی از تحصیلات دانشگاهی، صرفاً به خاطر عقاید مذهبی آنان، ثابت می‌نماید.

این اتّفاقات اخیر، خاطرۀ وقایع جانسوزی از نیرنگ‌های بی‌رحمانه علیه نیاکان روحانی شما عزیزان را در آن سرزمین زنده می‌سازد.  شایستۀ شما عزیزان این است که با همان روحیۀ استقامت سازنده که اسلاف روحانی شما در مقابل تزویر دشمنان از خود نشان دادند بر تضییقات واردۀ حالیه فائق آیید.  آن نفوس مقدّسه که نظر خود را به ماورای مشکلاتی که بر ایشان هجوم نموده بود معطوف داشتند، سعی نمودند که در مقابل بی‌عدالتی، تعالیم دیانت جدید الهی را در جهت حصول مقاصد روحانی و توسعۀ اجتماعی به مرحلۀ عمل درآورند.  وظیفۀ شما نیز در این زمان همین است.  هدف آن قهرمانان شجاع امر مبارک سازندگی، تقویت و بهبود تار و پود اجتماع زادگاه خود بود و به این نیّت به تأسیس مدارس برای تعلیم و تربیت یکسان دختران و پسران، ارائۀ اصول و عقاید جدید مترقّیانه، ترویج علوم و فنون، ارائۀ کمک‌های مهم در زمینه‌های مختلف از قبیل کشاورزی، بهداشت و صنایع موفّق شدند — اقداماتی که منافع آن متوجّه تمامی ملّت بود.   شما عزیزان نیز سعی در خدمت به وطن مألوف و کمک به احیای تمدّنش دارید.  آن سالکین راه حقّ در مقابل اعمال غیر انسانی دشمنان، صبر و آرامش، ثبوت و رسوخ، انقطاع و تعاون و تعاضد از خود نشان دادند و حیله و نیرنگ را با صداقت و ظلم و ستم را با حسن نیّت نسبت به عموم جواب گفتند.  شما نیز با تخلّق به همان صفات و اخلاق حسنه و با تمسّک به همان اصول روحانیه، بی‌اساس بودن اتّهامات ناروایی را که به شما نسبت می‌دهند ثابت نموده، تحسین اهل انصاف را برانگیخته‌اید.

اقدام دولت جمهوری اسلامی در منع گروهی از جوانان کشور خود، اعم از بهائیان و دیگران، از تحصیلات عالیه با افتخاراتی که کشور کهن‌سال ایران در تاریخ پرشکوه خود به آن نائل آمده در تضادّ است.  چطور باید به مردم دنیا و علی‌الخصوص جوانان کنجکاو توضیح داد که چنین ممانعتی از طرف مسئولینی صورت می‌گیرد که خود را پیرو تعالیم اسلام می‌شمارند؟  بدین ترتیب، آموزش و پرورشی که در گذشتۀ ایّام اصول اسلامی بر آن صحّه گذاشته و موجب تأسیس مراکز مهمّ علمی و ظهور متفکّرین عظیمی در بین ایرانیان گردیده از چه ارج و قدری برخوردار است؟  اظهار تعجّب‌ و نگرانی‌ شدید مؤسّسات برجستۀ آموزشی عالم و متفکّرین امم که نمی‌توانند تصوّر کنند که چطور وزارت علومی که وظیفه‌اش ترویج علم است می‌تواند جوانان کشور خود را بر اساس دلایلی غیر قابل قبول از تحصیل محروم ‌کند، چه عواقب و نتایجی برای ملّت ایران دارد؟  پاسخ مسئولین امور به این سؤال که بر اساس چه اصول اخلاقی چنین تصمیماتی گرفته‌اند چیست؟  آیا می‌توان تصوّر کرد که این مسئولین برای تعهّدات بین‌المللی کشور ایران نسبت به رعایت عدل و انصاف ذرّه‌ای ارزش قائلند و آیا اثری از خشیة الله در قلوبشان می‌‌توان یافت؟

از خودگذشتگی‌ها و فداکاری‌های بی‌حدّ و حصر شما هر چقدر سخت و شدید باشد، تنها جزئی از مصیبات دهشت‌باری است که ملیون‌ها نفوس دیگر در ایران و سراسر عالم در این ایّام پرآشوب با آن دست به گریبانند.  منظور از ذکر این حقیقت کاستن اهمّیّت و یا کم جلوه دادن شدّت و حدّت مشکلات شما نیست ولی مهم است که شما عزیزان زمینه و موقعیّتی را که در آن با این مشکلات روبرو هستید فراموش نکنید.  حضرت بهاءالله به کرّات وضع اسفناک دنیا را متذکّر شده می‌فرمایند:  "...اریاح یأس از جمیع جهات در عبور و مرور است و انقلابات و اختلافات عالم یوماً فیوماً در تزاید..."،منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، شمارۀ 110، صفحۀ 141 "عالم منقلب است و افکار عباد مختلف".منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، شمارۀ 43، صفحۀ 70

عکس‌العمل بعضی از مردم در مقابل رنج و عذاب قیام بر علیه ظالم ستمگر است، برخی دیگر چاره‌ای جز فرار ندارند و گروهی نیز تسلیم سرنوشت خود می‌شوند.  در حالی که مردم ستمدیدۀ دنیا اغلب قربانی نیروهای پراکندۀ ظلم و ستم هستند، امّا شما به وضوح می‌دانید که چرا این مشکلات و ناملایمات را تحمّل می‌نمایید و بدین ترتیب عکس‌العمل شما نیز باید به همان درجه روشن و واضح باشد.  به بیانات و انذارات حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء توجّه نمایید که می‌فرمایند.  "...بخود مشغول نباشید در فکر اصلاح عالم و تهذیب امم باشید.  اصلاح عالم از اعمال طیّبه طاهره و اخلاق راضیه مرضیّه بوده..."،منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، شمارۀ 43، صفحۀ 67 "...باعراض و انکار و استکبار و ظلم و عدوان اهمّیّت ندهید و اعتنا نکنید بالعکس معامله نمائید..."،"...اگر زهر دهند قند بخشند..."،"...هر نفسی از شما در هر شهری که وارد گردد به خلق و خوی و صدق و وفا و محبّت و امانت و دیانت و مهربانی بعموم عالم انسانی مشار بالبنان گردد..."، "...معین هر مظلومی باشید و مجیر هر محروم..."، "...بهر نفسی برسد خیری بنماید و نفعی برساند..."، "...خالصاً مخلصاً لله بوعظ و نصیحت عموم برخیزند تا دیدۀ اهالی از این کحل بینش معارف روشن و بصیر گردد...".رسالۀ مدنیّه صادره از قلم مبارک حضرت عبدالبهاء، صفحۀ 47

آیا حضرت بهاءالله برای انتشار این تعالیم شخصاً تحمّل هر نوع محنت و بلا نفرمودند؟  آیا آن حضرت حبس و تبعید را برای آزادی اهل عالم قبول نفرمودند؟  "قد قیّد جمال القدم ﻻطلاق العالم و حبس فی الحصن الاعظم لعتق العالمین...". منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، شمارۀ 45، صفحۀ 71

بنابراین با وجدانی روشن و دیدگاهی عالم‌بین، با احتراز کامل از دخالت در هیچ نوع سیاست حزبی، و با رعایت حرمت قوانین و نظم اجتماعی، برای احیای وطن خود بیش از پیش جهد و کوشش نمایید.  با اعمال و خدمات پسندیده و مهر و محبّت واقعی به همه، قلوب اطرافیان خود را بدست آورید و حتّی احترام دشمنان سرسخت خود را نیز جلب نمایید.  صداقت و امانت و خلوص نیّت خود را به ثبوت رسانید و برای جامعۀ اسم اعظم در سرزمین زادگاهش حرمت و پذیرش روزافزون بدست آورید.  گمان مبرید که آنچه مذکور شد صرفاً عباراتی برای آرامش قلوب شکستۀ شما و مرهمی بر زخم‌های شما است.  به نتایج حاصله از رفتار و کردار باانضباط بهائیان ایران در مقابل تضییقات واردۀ بعد از انقلاب سال 1357 بیندیشید.  آیا روش و سلوک آنان در مقابل ظلم‌های وارده تحسین تعداد فزاینده‌ای از هم‌وطنان شما را جلب نکرده است؟  دفاع شما از حقوق حقّۀ خود البتّه شرط عدل و انصاف است.  علاوه بر آن، کلّیّۀ وسایل قانونی موجود نیز برای دفاع از حقوق شما در حرکت است.  آیا دول مختلف، سازمان‌های مدنی در سطح ملّی و بین‌المللی و مؤسّسات معظم و معروف علمی عالم برای دفاع از حقوق شما قیام نکرده‌اند؟  البتّه که شما تنها نیستید.  ولی پشتکار و استقامت شما در این راه باید با بردباری توأم باشد و بخوبی بدانید که صبر و تحمّل برای پیشبرد فرایندهای تحوّل اجتماعی که بالطّبیعه با سرعت کم پیش می‌رود با درد و مشقّت توأم و همراه است.

ضدّیت با هر حقیقت الهی که جدیداً ظاهر می‌شود سنّت تاریخ است و در هر عصری تکرار می‌شود.  واقعیّت دیگری که تاریخ با همان استمرار به آن شهادت داده آن است که هیچ عاملی نمی‌تواند مانع پیشرفت عقیده‌ای گردد که وقت و زمان آن فرا رسیده است.  وقت آزادی عقیده، توافق علم و دین — خرد و ایمان — آزادی زنان، دوری و بیزاری از هر نوع تعصّب، احترام متقابل افراد و دول مختلف و در حقیقت عصر وحدت و اتّحاد تمامی نوع بشر فرا رسیده است.  آمال و آرزوهای عمیق مردم ایران البتّه با مستلزمات و مقتضیات این اصول تحوّل‌انگیز جهانی حضرت بهاءالله مطابقت دارد.

خدمت به دیگران صراط مستقیم و راه نجاح و فلاح است.  آن را شعار زندگی خود قرار دهید.  حضرت عبدالبهاء مثل اعلای زندگی شما است.  به پیروی از آن حضرت، طرق عملی برای خدمت به هم‌وطنان عزیز خود را البتّه خواهید یافت.  دست اندر دست دیگران و دوش به دوش دیگر شهروندان آن سرزمین مقدّس برای ترویج امور عامّ‌‌المنفعه جهد و کوشش نمایید.

وقت، وقت قیام نفوسی برومند، بلندهمّت، خیرخواه، حکیم و شجاع است.  در اعتاب مقدّسۀ علیا بیاد شما عزیزان سر به سجود می‌گذاریم تا ان‌شاءالله از زمرۀ این نفوس شریفه محسوب شوید.

                      [امضا:  بیت العدل اعظم]

 

نوشته شده توسط پیام  در ساعت 12:16 | لینک  | 

ادامه گفت و شنود با چشم انداز: یخربون بیوتهم بایدیهم 2

 

بلند گو بهائیبا سپاس از حسن نظر و ایمیلهای حمایت از سوی کاربران مسلمان و بهائی و بی طرف سایت. دوباره این نکته را گوشزد می کنیم که نه مخاطبین ما تنگ نظران و راست افراطی است و نه علاقه ای به توهینهای فراوان چشم انداز و تعصبات نهادینه ایشان داریم.  مخاطبین سایت قشر روشنفکر و فرهیخته ایرانیان درون و برون مرزهاست. بی تردید چشم اندازیها ناخوانده و هضم نکرده از محتوای سایت و پاسخها خواهند گذشت و فورا به تکاپوی جواب خواهند افتاد و از هول حلیم جوابی انکار آمیز ارائه می کنند و سرسری می گذرند. همانطور که در یک قرن و نیم پیش با توسل به خشونت و شستشوی مغزی و تبلیغات، ایرانیان را از آموزه های بهائی دور نگاه داشته اند و ملت و مملکت را روزبروز در گردابی ژرفتر مستغرق کرده اند و بقول حضرت بهاالله نه درد را می شناسند و نه درمان را. این است که نتیجه مستقیم فرمانروایی چشم اندازیها و همسویانشان افزایش تصاعدی و غیر قابل کنترل اعتیاد و فحشا و بدنامی ایران و فقر شدید و فجایع دیگر اجتماعی و تاراج ذخایر ملی و آسیب جبران ناشدنی جسمی و روانی به مردم ایران است. 

خنده دار در دین بهائی

بهائی ستیزان می نویسند که:

2بهائی انسان نیست.

 به گفته خدای عصر جدید حیوان است. آن هم نه شیر و ببر و خرس. بلکه گوسفند !

 

 

 

ترجمه: فقط به گفته اغنام الله توجه فرمایید. بقیه معارف و معانی ژرف و بلند ایه رو فعلا بی خیال شید.

 

جالب توجه است که فرقه ای که اساس اعتقادی آن تقلید است یعنی فرقه شیعه دوازده امامی، دینی را که اساس آن تقلید را ریشه کن می کند و بر مبنای تحری حقیقت و تحقیق استوار شده است، مورد توهین قرار می دهد.

                  تقلید شیعه و بهائی

البته عدم درک استعاره و تشبیه معمولا از نبود ادراک و ذوق ادبی است ولی در این مورد ناشی از حق پوشی و سعی در فرافکنی است. الغریق یتشبث بکلّ حشیش (شخص در حال غرق شدن به هر چوبی متوسل می شود) و بهائی ستیزان نیز ناچار به هر حربه و تحریفی تن در می دهند تا شاید یکی دو روزی بیشتر مردم را اغفال کنند ولی روزگار آنان سپری شده است.

تشبیه در ادبیات فارسی و عربی وجود داشته و از صنایع بدیع ادبی است و اکثر ادیبان و سخنوران از آن استفاده میکنند مثلا سعدی میگوید:

مثال گوسفند در آئین بهائی

پادشه پاسبان درویش است --- گرچه دولت به فر نعمت اوست

 

 

 گوسفند از برای چوپان است --- بلکه چوپان برای خدمت اوست

 

 

گوسفند و خدا در تورات و دین بهائیدر ادیان قبل و کتب آسمانی آنها هم به چنین مواردی برمی خوریم:

 

"پیش روی ایشان بیرون رود و پیش روی ایشان داخل شود و ایشان را بیرون برد. ایشان را آورد تا جماعت خداوند مثل گوسفندان بی شبان نباشند" (تورات سفر اعداد باب 27 آیه 17)

 

گوسفند در ادیان و دین بهائی"اما چون پسر انسان با جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خویش آید آنگاه بر کرسی جلال خواهد نشست جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا میکنند بقسمی که شبان میشها را از بزها جدا کند و میشها را بر دست راست و بزها را بر دست چپ قرار دهد" (انجیل متی باب 25 آیه 31)

 

گوسفند در انجیل و دین بهائی
"من شبان نیکو هستم شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می نهد" (انجیل یوحنا باب 10 آیه 11)


اسلام نیز استثنا نیست و دروازه تشبیه و استعاره در ادبیات اسلامی باز است.

لقب امام علی در اسلام و دین بهائی

 

به طور مثال یکی از القاب حضرت علی علیه السلام "اسدالله الغالب" است و البته تشبیه آن حضرت به شیر به خاطر شجاعت ایشان بوده است نه درندگی یا غرش ایشان.

 

 

ملکه زنبور در اسلام و دین بهائیهمچنین در جای دیگر میفرمایند "انا یعسوب الدین" و یعسوب یعنی زنبورملکه عسل و این تشبیه اشاره به اهمیت و مرکزیت نقش ایشان دارد نه جنسیت.

 

 

لقب شتر در اسلام و دین بهائی همچنین امام صادق علیه السلام در جواب سئوال از ناقه حضرت صالح میفرمایند "نحن ناقه الله" یعنی مائیم ناقه(شتر) خدا البته مقصود آنحضرت این بوده است که چون ناقه صالح پیغمبر که ناقه الله بوده است دچار ظلم و آزار قوم صالح واقع شده آن حضرت و سایر ائمه اطهار هم چون گرفتار ظلم ستمگران بوده اند خودشان را از لحاظ مظلومیت به ناقه تشبیه فرموده اند.


تشبیه گاو و خر در قرآن و دین بهائیباب تشبیه و استعاره در قرآن هم باز است و برای مثال در نمونه های زیر خداوند کفار را به گاو و خر بلکه پست تر از بهائم تشبیه کرده اند :
"
اولئک کالاغنام بل هم اضل سبیلا و مثل الذین حملو التورات ثم لا یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفار"  ( جمعه :5)
کفار مانند چهار پایان هستند بلکه ایشان پست تر از چهار پایان می باشند. مثل کسانیکه حمل می کنند تورات را پس متحمل مفاد و معنای تورات نشدند مانند خریست که حمل می کند کتابها را.

ارایت من اتخذّ الهه هویه افانت تکون علیه وکیلا. ام تحسب انّ اکثرهم یسمعون او یعقلون اِن هم الّا کالانعام اضّل سبیلا.(فرقان: 43 و 44)

آیا دیدی حال آن کس را که هوای نفسش را خدای خود ساخت؟ آیا تو می توانی نگهبان و وکیل او باشی؟ آیا فکر می کنی که اکثر این کافران حرف شنوی دارند یا اهل فکر و تعقل هستند؟ اینان در بی عقلی مانند چهارپایان اند بلکه نادان تر و گمراه تر.

                          چهار پایان در اسلام و دین بهائی

نیز در اصول کافی ج8: "شیعیان ما با وقار و آرامش هستند. مانند شتری که مهار در بینی دارد. چون او را بکشند براه افتد و چون بر صخره ای بخوابانند، بخوابد"

                                                شتر در اسلام و بهائییت

در بیانات حضرت محمد نیز داریم: " کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته" همه شما چوپان اید و همه تان در برابر گله، مسئول.  


اگر حضرت بهاالله بندگان را به اغنام الله و خداوند را به شبان و نگهبان تشبیه کرده اند تنها از جهت مظلومیت آنها بوده است و نه از جهت دیگری و در این موارد دشمنان را هم به گرگ تشبیه کرده اند. و با این نمونه از کلمات مکنونهء حضرت بهاالله در وصف روحانیت شیعه خشونت و گمراه کنندگی ایشان با ابزار تشبیه و استعاره کاملا روشن می شود:

ای جهلای معروف به علم! چرا در ظاهر دعوی شبانی کنید و در باطن ذئب اغنام من شده اید. مثل شما مثل ستارهء قبل از صبح است که در ظاهر درّی و روشن است و در باطن سبب اضلال و هلاکت کاروانهای مدینه و دیار من است.

 

و تعجب نخواهم کرد اگر در تجمع بعدی ردّیه نویسان که مغزهایی قوی و مستعد گرد میز می نشینند ایراد بگیرند که چرا بهالله سفر عرفانی انسان را به کاروان و مدینه تشبیه می کند؟ مگر انسان کاروان است؟ و چگونه است که آخوندها ستارهء گمراه کننده پیش از صبحند؟ و ...

تشبیه کبوتر در آئین بهائیحضرت بهالله در آثار فارسی و عربی خود تشبیهات فراوانی را برای مومنین به کار می برند و از جمله آنها طیر به معنی پرنده، و بلبل. حمامات و حمامه برای پبامبران و شخص خود ایشان و در جای دیگر عشق را به کبوتر تشبیه فرموده اند مانند <<و ما تسدّف فی قلوبکم حمامه الحبّ.>>

نمونه ای دیگررا از یکی از الواح دیگر بهالله می آورم. و این لوح کوتاه از الواح دوره ادرنه است ولی حضرت بهاالله تبعید آینده خود را به شام (سوریه و شامل فلسطین) در آن پیشگویی می کنند. خواننده گرامی را به بررسی مفاهیم عمیق آن که وصف الحال بهائی ستیزان است دعوت می کنم و سخن را به پایان می برم.

                     گل و بلبل در آئین بهائی

بنام دوست...

گل معنوی در رضوان الهی بقدوم ربیع معانی مشهود و لکن بلبلان صوری محروم مانده اند. گل گوید ای بلبلان منم محبوب شما و بکمال لون و و نفحهء عطریه و لطافت و طراوت منیعه ظاهر شده ام.  با یار بیامیزید و از دوست مگریزید.  بلبلان مجاز گویند ما از اهل یثربیم و به گل حجاز انس داشته و تو از اهل حقیقتی و در بستان عراق کشف نقاب نموده ای.  گل گفت معلوم شد که در کلّ احیان از جمال رحمن محروم بوده اید و هیچ وقت مرا نشناخته اید بلکه جدار و روافد و دیار را شناخته اید. چه اگر مرا می شناختید حال از یار خود نمی گریختید. ای بلبلان من نه خود از یثربم و نه از بطحاء و نه از عراق و نه از شام و لکن گاهی بتفرّج و سیر در دیار سایرم. گاهی در مصر و وقتی در بیت اللحم و جلیل و گاهی در حجاز و گاهی در عراق و فارس و حال در ادرنه کشف نقاب نموده ام. شما بحبّ من معروفید و لکن از من غافل. معلوم شد که زاغید و رسم بلبل آموحته اید. در ارض وهم و تقلید سایرید و از روضهء مبارکهء توحید محروم... (آثار قلم اعلی جلد 4 ص 336)

 

گرفته شده از سایت چشم انداز جوان:

http://chashmandaz-javan.blogfa.com/post-8.aspx

نوشته شده توسط پیام  در ساعت 23:30 | لینک  | 
 

http://www.mefaith.com/images/banners/180_60_01.jpg