یخربون بیوتهم بایدیهم (با دستهای خودشان خانه شان را خراب می کنند): 1
سردبیر: امروز ایمیلی خنده دار از سایت بهائی ستیز چشم انداز به دستمان رسید.
به این مفهوم که اگر به هفت پرسش ما پاسخ دهید سایت را می بندیم و به آئین بهائی می گرائیم. عین ایمیل اینجا درج می شود:
سلام. وقتتون بخیر.
به هفت اشکال مطرح شده از کتاب اقدس در سایت چشم انداز جوان پاسخ بدید. پاسخ شما دوستان بهائی = تخته کردن در وبلاگ چشم انداز جوان از ما. چطوره؟
گرچه به ایرادات این عزیزان صدها بار جواب داده شده است و اساسا سواد بهائی ستیزان در این حد و اندازه نیست که به نوشتجات و آثار حضرت بهاالله ایراد بگیرند و با توجه به بی قیدی و بی تفاوتی بهائی ستیزان به اینکه ایرادات پوشالی ایشان زیرآب کتاب قرآن و اسلام را می زند ولی کمترین خدشه ای به دین بهائی وارد نمی سازد و با وجود اینکه مطمئن هستیم که اگر خود حضرت محمد رسول الله هم از آسمان ظاهر می شدند و جواب ایشان را می دادند همین چشم اندازیها حضرت را فورا به جرم ارتداد به جوخه اعدام می سپردند و با وجود اینکه قولهای بهائی ستیزان هم در محکم بودن زبانزد خاص و عام است (مثل مهر کردن قرآنها و دادن امان در برخوردهای روحانیت و قاجار با بابیان و سوگند خوردن نظام اسلامی در مورد نادرست بودن عدم پذیرش دانشجویان بهائی) ولی لازم دانستیم برای اتمام حجت و بستن درب طفره و عذر تراشی به این سوالهای کودکانه نیز پاسخ دهیم.
البته مخاطب سایت نگاه راست افراطی و کوتاه فکران جامعه ایران نیست و از صاحبان اندیشه و نظر و محققان و علاقمندان به بحثهای بروز سایت و تازه بهائیان پیشاپیش پوزش می خواهیم و امیدواریم که در مورد این گفت و شنود از ما خرده نگیرند.
و اما در سایت بهائی ستیزان آمده است که:
حال در این پست چشم انداز جوان قصد دارد به ریسکی خطرناک دست بزند. باد آباد. میگویند یا زنگی زنگ یا رومی روم. به قول معروف یا این وری یا اون وری. تصمیم داریم چشممان را بر روی تمام اشکالات و ایرادات درست و منطقی که به کتب و عقاید مختلف بهائیت از قبیل ایقان و بیان و فرائد و ...، وارد است ببندیم و از زبان آقای کیایی پنج سوال و اشکال را که فقط و فقط به کتاب مستطاب اقدس وارد است (آن هم از دهها اشکال و خرده ایشان که به کتاب اقدس گرفته اند) را مطرح نماییم و البته بی انصافی نکرده و عین پنج ایراد را از کتاب اقدس از کتابخانه آثار بهائی کلیشه نماییم. اگر عزیزان و دوستان بهائی و غیر بهائی پاسخی دندان شکن در زمینه این چند سوال (ترجمه و حکمت این آیات) به ما دادند، قول میدهیم که انگشت ندامت به دهان گرفته با کمال شرمساری دست از تایپ و انعکاس مطالب در رد بهائیت کشیده و چه بسا پس از یک عذرخواهی مفصل قلم به تایید این فرقه مظلوم وبه حق بچرخانیم...
و اما ایراد اول:
- ناموس هر بهائی = نه مثقال طلا
دوستان شاید بر ما خرده بگیرند که ما به زبان عربی مسلط نیستیم. البته اگر مسلط هم بودید کار به جایی نمیبردید. چون خدای فارسی زبانی که بخواهد عربی را نخوانده و آب نکشیده بلغور کند، عربی شیوایی نخواهد داشت. آقای کیایی زحمت اینکار را برایتان کشیدهاند.
ترجمه: به تحقیق حکم کرده است خداوند برای مرد و زن زنا کننده دیه که به بیت العدل تسلیم نمایند و آن دیه عبارت از نه مثقال طلا است. اگر دوباره تکرار کردند شما هم تکرار کنید به دو برابر جزاء(هیجده مثقال طلا) این است آنچه حکم کرده است به آن دارنده نامهای دنیا وآخرت و مقدر شده برای آن عذاب بزرگ.
به عبارتی ساده تر شما نه مثقال طلا فراهم بکنید و به ناموس هر بهائی که خواستید تجاوز بکنید. بالاترین دیه یا مجازات آن نه مثقال طلا است. با نه مثقال طلا به در خانه هر بهائی که خواستید بروید و کام دل از نوامیس آنها بستانید.
س.س
آنچه كه در چشمانداز جوان درج شده تشكیل شده از مقدّمهای كه خودش جای حرف بسیار دارد و سخنان دیگر كه به یكایك این نكات میپردازیم. نمیتوانم به اینها مطلب بگویم، چون كلمهء مطلب فی نفسه گویا موارد خواسته شده یا طلب شده است كه اینها به كلـّی نیست و كسی كه تحت عنوان آقای كیایی اینها را نوشته دیده بر خود و كتاب خویش بسته و اینگونه داد سخن داده است. فقط نكتهای را گوشزد نمایم كه چون مقدّمهنویس با تمسخر و ریاكاری وارد میدان شده است، بنده نیز متأسّفانه مجبورم چشم به روی آسمانی بودن قرآن ببندم و ایرادهای این كتاب را بگیرم و خوب هم بگیرم.
و امّا مقدّمه:
1- در كلام اوّل نوشتهاید "ایرادات درست و منطقی"؛ كسی كه با این زمینهء فكری وارد میدان میشود به زبان حال میگوید كه بنده هیچ گوش شنوایی به جوابهای شما ندارم و ایرادات من كاملاً وارد است و منطقی است.
معمولاً وقتی گوش شنوایی وجود نداشته باشد، سخنی نباید بر زبان راند. امّا چون این آقا یا خانم بیمنطق در پایان مقدّمهء خود قولهایی دادهاند كه هیچكدام را هم عمل نخواهند كرد، بنده فقط از ایشان میخواهم كه بعد از شنیدن پاسخ، دیگر از این مهملبافیها نكنند و فقط به ایرادات لاتعدّ و لاتحصای قرآن جواب بدهند.
2- ما در صدد شكستن دندان هیچ كس نیستیم و پاسخ دندانشكن نمیدهیم. بلكه سعی میكنیم
كسی را كه صرفاً به دنبال یافتن راهی جهت منكوب كردن دیگران است قانع كنیم كه راهی را كه میرود خطا است. اگر از قرآن نكتهای در این یادداشت ذكر میشود، نه به جهت ایراد گرفتن به این كتاب سماوی است، بلكه برای آن است كه بگوییم اگر ما هم به دنبال خطاهای قرآن بودیم، هرآینه فراوان میتوانستیم فراهم آوریم و این كتاب را زیر سؤال ببریم، همانطور كه مسیحیان و یهودیان بردند و مسلمانان هیچ جوابی برای آنها نداشتند و هنوز هم خود را به كری میزنند و جواب مسیحیان را نمیدهند.
3- شما بارها قول دادهاید كه انگشت ندامت به دندان بگزید و نگزیدید؛ بارها قول دادید و عمل نكردید؛
عاقبت هم به قتل و غارت بهائیان دست زدید و مصادره اموال را پیشه كردید. با این كه در طول تاریخ عهدشكنی شما بارها ثابت شده، باز هم به شما اعتماد میكنیم و این چند سطر را مرقوم میداریم. نیازی هم به عذرخواهی شما نداریم. تأییدی هم از شما نمیخواهیم و نیازی به طعنهء شما كه مینویسید "این فرقهء مظلوم" هم نیست. دیگران باید قضاوت كنند چه كسی ظالم است و چه كسی مظلوم.
4- و امّا این كه به طعنه مرقوم فرمودهاید "خدای مرحوم" یا "آقاخدا"؛ این نیز از آن طعنههایی است كه باید
در موقع خود با توجّه به آیات قرآن جوابش را خودتان بدهید. حضرت محمّد تیری انداخت و سپس فرمود، "این تیر را من نینداختم خدا انداخت." یعنی من كه خدا هستم، تیر را انداختم. در مورد دیگری وقتی با حضرات مسلمین بیعت میفرمود و میدانید كه همه دستها را روی هم میگذارند و بیعت میكنند و دست حضرت محمّد روی همهء دستها قرار گرفت و فرمود، "یدالله فوق ایدیهم". در واقع قبل از آن هم فرموده بود كسانی كه با تو بیعت كردند با خدا بیعت كردند. حالا، اگر حضرت محمّد خدا است و میشود با او بیعت كرد و دستش فوق دستها قرار گیرد میشود یدالله، بگذار حضرت بهاءالله هم خدا باشد. لطفاً نفرمایید كه خداوند فرمود؛ شما باید این نكته را برای غیرمسلمانی كه قرآن را قبول ندارد ثابت كنید نه برای خودتان.
5- و امّا خارج شدن كلمهء "الله ابهی" از زبان و قلم شما، توهینی به این كلام مقدّس است. بهتر است نه به این عبارت تكلـّم كنید و نه از قلم خود جاری سازید. چون بنا به بیان حضرت امام محمّد باقر اسم اعظم الهی در دعای سحر اسلامی است و شكـّی نیست كه در اسمهای خداوند كه در این دعا ذكر شده، اوّلین اسم اسم اعظم است و در تقدّم قرار میگیرد. طالبان مراجعه فرمایند.
و امّا بعد؛
در مقام اوّل به مسألهء زنا پرداختهاید و فقط عبارتی را انتخاب كرده و به آن قناعت كردهاید. اگر مثله كردن
كلام و استنباط از آن كار درستی است، باید "كلوا و اشربوا" را از قرآن بگیرید و "لاتسرفوا" را فراموش كنید. بنابراین، بهتر است اوّلاً، كلام را به طور كامل بیان كنید، ثانیاً سایر آیات الهی را در این مورد به دقـّت مورد بررسی قرار دهید؛ ثالثاً حكم قرآن و طریق اثبات زنا در آن كتاب را نیز بیان فرمایید تا ببینیم ناموس بهائی در خطر است یا ناموس مسلمان (البتـّه اگر ناراحت نمیشوید و حمل بر توهین نمیفرمایید).
بنابراین، ابتدا به آیهء كتاب اقدس كه بخشی از آن را برای خوانندگانی كه كتاب را در دست ندارند ذكر كنیم تا ببینیم این آیه چه معنایی دارد. قبل از آن مقدمةً ذكر نمایم كه به موجب آیهء "قد حُرّم علیكم القتل و الزّنا..." (بند 19) این عمل حرام است. آنطور كه حضرت عالی به اشتباه مرقوم فرمودهاید، این عمل حرام نیست و با پرداخت مبلغی حلـّیت مییابد و موضوع فیصله پیدا میكند. هر عمل جزایی دارد كه به موجب آن خاطی مجازات میشود. این جزا دو جنبه دارد؛ جنبهای مربوط به این عالم مادّی است و دیگری مربوط به عالم بعد است. در این عالم اگر كسی نتواند كفّ نفس كند و این خطا را مرتكب شود، به پرداخت جزای نقدی محكوم میشود و نامش علناً اعلام خواهد شد (مبین آیات در این مورد توضیح داده است: "این جزا به
جهت آن است تا رذیل و رسوای عالم گردد و محض تشهیر است و این رسوایی اعظم عقوبت" – گنجینه حدود و احكام، ص301). اگر خاطی با مجازات دو جنبهای اوّل (یعنی مجازات نقدی و اعلام علنی نامش) متنبّه نشود، دفعهء دوم به دو برابر دفعهء قبل محكوم میشود (كه به قول شما 18 مثقال است)؛ دفعهء سوم 36 مثقال خواهد بود و دفعهء چهارم هفتاد و دو مثقال و به همین ترتیب تضاعف یابد. و امّا جنبهء عالم بعد را كه شما عمداً از قلم انداختهاید، عذابی دردناك است. تصوّر نشود كه به همین سادگی خداوند از خطای فرد خواهد گذشت. در دنبالهء آیه فرموده است، "و فیالاُخری [عالم بعد] قُدّر لهما [هر دو] عذابٌ مُهین" (بند 49). یعنی هم عذاب است و هم تحقیر و تذلیل.
و امّا نكتهء دوم در مورد سایر بیانات حق است كه راجع به عصمت و عفـّت ذكر شده و شما عمداً به آن
بیتوجّهی كردهاید. حضرت بهاءالله میفرمایند، "إنـّا نأمُرُ عبادالله و إمائه بالعصمة و التـّقوی لیقومنّ مِن رقد الهوی و یتوجهنّ إلی الله فاطر الأرض و السّماء." (امر و خلق، ج3، ص425) و در مقام دیگر میفرمایند، "اهل بهاء نفوسی هستند كه اگر بر مدائن ذهب مرور كنند نظر التفات به آن ننمایند و اگرچه جمیع نساء ارض به احسن طراز و ابدع جمال حاضر شوند، به نظر هوی در آنها نظر نكنند." (گنجینه حدود و احكامة ص299) و در مقام دیگر میفرمایند، "طراز اعظم از برای اماء عصمت و عفـّت بوده و هست. لعمرالله نور عصمت آفاق عوالم معانی را روشن نماید و عرفش به
فردوس اعلی رسد." (امر و خلق، ج3، ص425) و در مقام دیگر میفرماید، "هر نفسی از او آثار خباثت و شهوت ظاهر شود او از حق نبوده و نیست." (گنجینه حدود و احكام، ص299) حضرت عبدالبهاء، مبین آیات حضرت بهاءالله، میفرمایند، "عندالله امری اعظم از عصمت و عفـّت نیست. این اعظم مقامات عالم انسانی است و از خصائص این خلقت رحمانی و دون آن از مقتضیات عالم حیوانی." (بدائعالآثار، ج2، ص268) و در مقام دیگر میفرمایند، "اهل بهاء باید مظاهر عصمت كبری و عفـّت عظمی باشند. در نصوص الهیه مرقوم و مضمون آیه به فارسی چنین است كه اگر ربّات حجال به ابدع جمال بر ایشان بگذرند، ابداً نظرشان به آن سمت نیفتد. مقصد این است كه تنزیه و تقدیس از اعظم خصائص اهل بهاء است. ورقات موقنهء مطمئنّه باید در كمال تنزیه و تقدیس و عفـّت و عصمت و ستر و حجاب و حیا مشهور آفاق گردند تا كلّ بر پاكی و طهارت و كمالات عفـّتیه ایشان شهادت دهند. زیرا ذرّهای از عصمت اعظم از صدهزار سال عبادت و دریای معرفت است." (مكاتیب عبدالبهاء، ج1، ص450) برای جلوگیری از تطویل كلام از ذكر بقیه بیانات مباركه خودداری میشود.
و امّا قرآن و حكم زنا: حرمت زنا كه اصلاً ذكر نشده است، مگر آن كه آقای كیایی استنباطاً مرقوم فرمایند. یعنی در قرآن اشاره ای به "حرام بودن" زنا نشده است. فوقش این است که می فرماید از آن دوری کنید.( اسراء/32). فقط استنباط می شود که در ادیان قدیم زنا گناهی بزرگ بوده (و دلالت بر زشتی زنا دارد و نه حرمت آن. دوم، با نگاهی به سورهء نور معلوم میشود كه اوّلاً موضوع مهمّی مثل زنا را باید در سورهای به نام "نور"
مطرح كرد. حالا چه رابطهای بین "زنا" و "نور" وجود دارد، لابد خدای محمّد بهتر میداند. و امّا بعد، اگر كسی زنا كرد، (شاید برای انتظام اجتماع) صد ضربه شلاّق بزنید و رهایشان كنید بروند به كارشان برسند. صحبتی هم از مجازات آن جهانی نیست! بعد هم زانی برود با زانیه ازدواج كند و خوش باشد؛ البتـّه این ارفاق هم دربارهء او شده كه با زن مشرك هم میتواند ازدواج كند (كه البتـّه این ایراد وارد است كه زن پاك و باعصمت غیرمسلمان، یعنی مشرك، با زن مسلمان زانیه یكسان است؛ یعنی تو مسلمان باش امّا زانیه باشی اشكال ندارد، بهتر از آن است كه مشرك باشی و باعصمت باشی!)
حالا میرسیم به اصل موضوع و آن این كه هر كسی خواست زنا را ثابت كند باید حتماً چهار شاهد پیدا كند. (آخر خودتان انصاف دهید ای مردمان منصف، كدام آدم عاقلی میآید در مقابل چهار نفر به كاری دست بزند كه بعداً صد ضربه شلاّقش بزنند؟!) میدانید اگر كسی به شخصی تهمت زنا بزند و نتواند چهار شاهد پیدا كند خودش باید هشتاد ضربه شلاّق بخورد. در اینجا است كه حتـّی اگر سه نفر احیاناً شاهد جریانی باشند و بروند شهادت بدهند و نفر چهارم را نتوانند پیدا كنند یا (به هر ترتیب) قانع كنند كه شهادت بدهد، خودشان باید هشتاد ضربه شلاّق را نوش جان فرمایند تا دیگر شاهد ارتباط
مخفیانهء دو مسلمان نباشند و دیگر هم از آنها شهادت قبول نكنید و ناموس مسلمان هم تكلیفش معلوم است. حالا، یك راه دیگر باقی مانده و آن این كه شوهری بخواهد زنش را رسوا كند، یا به ترتیبی بدهد صد ضربه شلاّقش بزنند، دیگر نیازی به چهار شاهد ندارد؛ هر وقت عشقش كشید میتواند برود و به جای چهار شاهد شهادت بدهد و قال قضیه را بكند و تازه جالب اینجا است كه "لمن الصّادقین" هم محسوب شود. فقط اگر دروغ گفته باشد، لعنت خدا بر او باشد. حالا اگر زن هم این وسط بیاید و چهار بار به خدا
قسم بخورد كه این كار را نكرده است، از او رفع اتـّهام خواهد شد. یعنی زن مسلمان برود و ناموس را بفروشد به شهوتی و سپس شوهرش بفهمد و تنهایی به جای چهار شاهد شهادت دهد و زن چهار بار به خدا قسم بخورد، شهادت یك تنهء شوهرش را كه به اندازهء چهار نفر ارزش داشته به تنهایی باطل كند. در اینجا دو حالت قابل پیشبینی است: اوّل آن كه شوهری هر كاری كه دلش بخواهد میتواند انجام دهد و زنش تا چهار شاهد پیدا نكند نمیتواند عمل خلاف او را ثابت كند؛ ولی شوهر به تنهایی میتواند. بنابراین، زنش باید ساكت باشد و حرف نزند تا او به كارش برسد. حالت دوم؛ زن مسلمان هر كار دلش
میخواهد بكند و با چهارتا قسم خدا از خودش رفع اتـّهام كند. آخر كسی كه رفته زنا كرده، دیگر چكار خدا دارد كه قسم بخورد و پای قسمش هم بایستد. اگر قدری انصاف داشته باشید تأیید میفرمایید كه حكم زنا در اسلام بسیار سست است و اگر بنا به استنباط سخیف آقای كیایی بخواهیم پیش برویم، باید بگوییم كه ناموس زن مسلمان به مراتب بیشتر بر باد است تا زن بهائی.
و امّا التفاتاً ذكری هم از لواط فرموده بودید. نمیدانم در كجای قرآن كریم این عمل نهی شده است كه به اقدس بند كردهاید. امّا به این بیان حضرت بهاءالله توجّه فرمایید، "قد حرّم علیكم الزّنا و اللـّواط و الخیانة. أن اجتنبوا یا معشر المقبلین. تالله قد
خـُلِقتُم لتطهیر العالم عن رجس الهوی. هذا ما یأمركم به مولی الوری إن أنتم من العارفین. مَن ینسب نفسه الی الرّحمن و یرتكب ما عمل به الشـّیطان، إنّه لیس منـّی. یشهد بذلك كلّ النـّواة و الحصاة و كلّ الأشجار و الأثمار و عن ورائها هذا اللـّسان النـّاطق الصـّادق الأمین." (گنجینه حدود و احكام، ص339) شاید شما معنای "لیس منـّی" را ندانید؛ حضرت بهاءالله از او سلب نسبت به خود میفرمایند؛ یعنی در زمرهء بهائیان نیست. امّا در اسلام با این عمل چگونه برخورد میشود، نمیدانم. لطفاً فقط از كتاب قرآن شاهد مثال بیاورید و استنباطات مجتهدین را كه معلوم نیست كه از كدام مجتهد حكم اجتهاد گرفتهاند كه خود او هم معلوم نیست از چه كس دیگری حكم اجتهاد گرفته، ذكر نفرمایید كه حكم الهی نتواند محسوب شد.
و امّا این كه در كتاب اقدس فرموده، "إنـّا نستحیی أن نذكـُرَ حكم الغلمان" از شدّت قباحت این عمل است كه حیا فرموده به آن بپردازد. امّا باز هم آن را رها نكرده و افزوده، "اتـّقوا الرّحمن یا ملأ الإمكان و لاترتكبوا ما نُهِیتُم عنه فی اللـّوح و لاتكونوا فی هیماء الشـّهوات من الهائمین." از آن گذشته تعیین جزای آن را نیز به بیتالعدل محوّل فرموده است (گنجینه حدود و احكام، ص339)

- دنباله دارد
گرفته شده از سایت چشم انداز جوان:
آنجا که کلام باز می ماند، موسیقی آغاز می شود

صهبا مصلحی
رقص ، موسیقی و شعر ، گویند که زاده ی یک مادرند . همان مادری که به بشر موسیقی آموخت به او سرودن شعر و رقص را نیز آموخت . این سه هنر و در ابتدا رقص و موسیقی و سپس شعر ، در تمدن های مختلف دنیا با یکدیگر و در کنار همدیگر ، با مردم و فراز و نشیب های زندگی تاریخی آنها رشد کرده و در شادی ها ، غم ها و تمام مواقع یار و یاور مردمان بوده و هستند . بگونه ای که مردمان در مواقع مختلف زندگی خود با مدد گرفتن از این سه هنر و بعد ها نقاشی ، به زندگی خویش معنا بخشیده و با استفاده از هنرهای زیبا به سوی تکامل خود پیش میروند . و زمانی که این دو هنر –موسیقی و شعر-با ا یکدیگر توام میشوند تاثیرشان چندین برابر شده و در قلب و روح آدمی نفوذ میکند بگونه ای که اگر کسی بتواند آن را درک کند به گفته ی بتهوون میتواند از پستی های زندگی رهایی یابد . نیز همانگونه که از شواهد تاریخی مشخص است هر شاعری که موسیقی میدانسته شعرش زیبا تر و دلنشین تر بوده مانند هومر شاعر یونانی ، او موسیقی میدانسته و حتی اختراع چنگ را نیز به او نسبت داده اند ، ذوقش لطیف و اشعارش موثر و شیوا بوده .
در مقایسه ی تاثیر موسیقی و شعر بر انسان صراحتا نمیتوان گفت که تاثیر کدام یک بیشتر است ولی حقیقتا باید این مسیله را مد نظر داشت که کمتر دیده شده است فردی از دیدن یک پرده نقاشی و یا یک مجسمه و یا شنیدن یک شعر ، آن قدر تحت تاثیر قرار بگیرد که از خود بی خود شده و حال خویش را از یاد ببرد ولی کمتر دیده شده که فردی به کنسرتی که در آن موسیقی شاد اجرا میکنند برود ، و آن فرد بتواند جلوی خود را گرفته و با ضرب آن آهنگ حرکت نکند و یا در کنسرت های موسیقی -اللخصوص موسیقی کلاسیک و سنتی- خیلی شاهد این مسیله هستیم که حتی افرادی که موسیقی کار نکرده اند چقدر تحت تاثیر آن موسیقی قرار گرفته و از خود بی خود میشوند ، که البته این نشانگر تاثیر گذاشتن سریع و بیشتر موسیقی است بر تمامی افراد چه کسانی که دارای تحصیلات موسیقی هستند چه نیستند .ولی در رابطه با شعر بدین گونه نیست ، کسی که با شعر انس نگرفته باشد و سواد ادبی ای نداشته باشد نمیتواند از شعر آن لذتی را که مد نظر شاعر است ببرد و یا اصلا نمیتواند به معنی و مفهوم آن شعر پی ببرد ولی در موسیقی ، افراد-از هر سطح و طبقه ای ، با سواد بی سواد- از موسیقی هر کسی به اندازه ی توان خویش بهره میبرد .
و اما ...
باربد یکی از موسیقی دانهای مشهور قدیمی و ایرانی است که موسیقی اش آنچنان تاثیر گذاز بوده که تمام اهل دربار خسرو پرویز وقتی با مشکلی مواجه میشدند و یا خبری که خوش آیند پادشاه نبوده میخواستند بگویند ، به باربد رجوع کرده و باربد هم یک آهنگ میساخته و برای پادشاه مینواخته ، و به این صورت پادشاه قبول می نموده ، همانگونه که روزی اسب خسرو پرویز میمیرد و اهل دربار هیچ کدام راضی به گفتن این مسیله به پادشاه نمیشوند زیرا او به علت این که آن اسب را خیلی دوست داشته گفته بود که هر کسی خبر مرگ اسب من را بیاورد او را خواهم کشت و آنها نیز از باربد خواستند که این مسیله را به گوش پادشاه برساند و او نیز آهنگی ساخته ، برای خسرو پرویز اجرا میکند و پس از اتمام آن قطعه ،پادشاه از باربد میپرسد که ، شبدیز مرد؟ .
چنانچه از این داستان و داستانهای دیگر - چه در ایران هنری و چه در یونان و دیگر تمدن ها - مشخص است ، از زمانهای دور انسانها از چگونگی تاثیر موسیقی کم و بیش آگاه بوده و از آن استفاده میکردند . کوروش در مواقع جنگ –قبل از آغاز جنگ- سرود جنگ میخوانده تا با استفاده از آن موسیقی -سرود جنگ- احساسات سپاهش را برای جنگیدن تحریک کند و برای این کار از آلات رزمی مانند شیپور و طبل ، و نیز از سرودهای رزمی برای برانگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان و کامیابی آنها در میدان نبرد استفاده میکرد . البته از همین ترفند هم هیتلر برای تحریک ارتش خویش استفاده میکرد .
"افلاطون موسیقی را برای نشو و نمای اتسان لازم میشمارد و معتقد است که این هنر بر دقت ، هوش ، مشاهده و استنباط و عواطف روحی بشر می افزاید و میگوید سخت ترین جسم و نفوذ ناپذیر ترین روح را به من بسپارید تا به نیروی موسیقی زنگ کدورت را از روان وی زدوده و مردی هوشیار و سلحشور به شما تحویل دهم . "
ارسطو مي گويد: از موسيقي مي توان در بسياري از شئون زندگي، تربيت، سرگرمي، درمان، خوشگذراني و تعديل احساسات و عواطف استفاده كرد.
فارابي موسيقي را با سه خاصيت مطرح مي ساخت: احساس انگيز، نشاط انگيز، خيال انگيز و يا تحت شرايطي هر سه خصوصيت را دارا مي باشد.
از تمامی این گفته ها میتوان نتیجه ای گرفت و آن این است که از موسیقی میتوان به عنوان وسیله ای جهت درمان ، تربیت و ... استفاده کرد. در طول تاریخ نیز توسط افراد مختلفی از موسیقی جهت درمانهای روحی و حتی جسمی استفاده شده است ، و امروزه نیز این رشته در دنیا به صورت دانشگاهی ارایه میشود . در رابطه با لزوم آموزش موسیقی به کودکان و تاثیر آن بر شکوفایی ذهن آنان و نیز چگونگی درمان بیماران و در مجموع ، موسیقی درمانی و رشته های تحصیلی مربوط به آن در دنیا(انجمن ملی موسیقی درمانیNAMT) ، در دیگر مقاله ها به تفصیل مورد بررسی قرار خواهیم داد .
در انتها مقاله را مزین به لوحی از حضرت عبد البها مینمایم ، که خود گویای همه چیز است :

هو الله
ای باربَد الهی ، هر چند سَلَف ، در فنّ موسیقی مهارتی نمودند واَلحانی بدیعه بسرودند، شهیر آفاق گشتند و سَروَرِ عشّاق ، اَبیاتِ عاشقانه به اَلحانِ بیات بنواختند و در انجمنِ ِعالَم نوایی بلند نمودند ، در صحرای فِراق به آهنگ حجاز وِلوله در عراق انداختند ولی نغمه ی الهی را تاَثیری دیگر وآهنگ آسمانی را جذب و وَلَهی دیگر. در این عصر ، طیورِ اُنس در حدایِقِ قدس باید آواز و شهنازی بلند کنند که مرغان چَمَن را به وَجد و طرب و پرواز آرند و در این جشن الهی و بزمِ ربّانی چنان عود و رودی به سرود آرند و چنگ و چَغانه ای بنوازند که شرق و غرب را سرور و شادمانی دهند و حُبور و کامرانی بخشند . حال ، تو آهنگ ِ آن چنگ را بلند کن و سرودِ آن عود بزن که باربَد را جان به کالبد دهی و رودکی را آسودگی بخشی . فاریاب را بی تاب کنی و ابن سینا را به سینای الهی دلالت نمایی و عَلَیکَ التَّحیَّة وَ الثَّناء
ع ع
منابع:
تاریخ موسیقی (روح الله خالقی)
لوح : مکاتیب حضرت عبد البها جلد 5
گرفته شده از سایت گفتمان :
http://www.goftman-iran.org/index.php?option=com_content&task=view&id=733&Itemid=17