تبليغاتX
انجمن حجتیه, بهائی, بهائیت, بهائیان. آئین بهائی, بهائيات , حقوق زن و مرد , عبدالبهاء , بابيان , انقلاب مشروطه , باب , سید باب , بهاءالله ,حضرت ب نغمه’ ورقا

بررسی جای گاه  موسیقی در ادیان(قسمت اول)

ویلیام نیٌری

 فهرست:

مقدمه

الف-ادیان پیشین

1- سومر

2- بابل

3- مصر باستان

4- یونان باستان

ب- ادیان هند

5- هندوئیزم و بودیزم

ج- ادیان خاور دور

6- دین چینیان و مذهب تائو

7- کنفوسیانیزم

8- شینتوئیزم

9- آئین بن(تبت)

10- آئین لامائی(تبت)

د- ادیان خاورمیانه

11- دیانت زرتشت

12- دیانت یهود

13- مسیحیت

14- اسلام

15- دیانت بابی

16- دیانت بهائی

17- موخره

 فهرست منابع و مآخذ

 

مقدمه

موسیقی  موسیقی از آن جا که با روح و قوای روحانی سر و کار دارد از دیر باز مورد توجه ادیان و مذاهب مختلف قرار داشته است و پیروان هر دینی از موسیقی در اجرای مراسم دینی خود استفاده می کرده اند:هندو ها نماز و عباداتشان همه توام با سرودهای مذهبی و تشریفات خاص در معابد با ساز و موسیقی انجام می پذیرد هم چنین نقوش باقی مانده از دوران عظمت ایلام(مربوط به حدود قرن هشتم قبل از میلاد)کاهنان معبدی را نشان می دهد که قر بانی خود را هدیه میکنند و سه نوازنده ی چنگ نواز با سازی شبیه دف مشغول نوازندگی هستند.در دیانت یهود مراسم مذهبی بیش تر با نوای نی توام می شود و لغت "مزمار"به معنی نی و "مزمور"سرودها و اشعاری را می گویند که با نی نواخته می شودو مزامیر حضرت داوود و نحوه ی اجرای آن نمونه ی بارزی است از کاربرد موسیقی در دیانت یهود.در دیانت مسیح مراسم مذهبی ابتدا به صورت" آکاپلا"(بدون همراهی ساز) وسپس با همراهی سازهائی مثل ارگ اجرا شد .در دیانت زرتشت به هنگام خواندن سرود های مذهبی از موسیقی خاصی استفاده می شود .در سبک های باز مانده از نیایش در آتشکده های قدیم نیز وزنی یکنواخت و ابتدائی خودنمائی می کند و هر نت موسیقی در مقابل یک هجا قرار دارد.در اسلام گرچه در مدح وذم موسیقی-هردو-مطالب متعددی موجود است اما به نظر می ر سد آنچه در اسلام مورد نکوهش یا حرمت واقع شده همان چیزی است که کم و بیش در ادیان دیگر نیز مورد تایید قرار نگرفته است.در دیانت بابی، موسیقی کم کم ارج و قرب از دست رفته ی خود را به دست می آورد و این روند در دیانت بهائی ادامه می یابد تا جائی که در بسیاری از آثار دینی بهائی اهمیت و مقام متعالی موسیقی صریحأ مورد تائید قرا ر می گیرد.  

 در این مقالات بر آنیم که جای گاه و حکم و موسیقی را در میان ادیان مختلفه مورد بررسی ومورد توجه قرار دهیم.از ان جا که در بسیاری از ادیان(بخصوص ادیان باستانی ) متن مدونی که توسط بزرگان دینی در مورد موسیقی نگاشته شده باشد در دست نیست لذا ناچاریم با بررسی تاریخ ونحوه ی برخورد پیروان این ادیان با موسیقی به نتیجه گیری هائی کلی و احتمالی دست بزنیم.

الف-ادیان اقوام پیشین  

1-سومر(هزاره ی چهارم و سوم قبل از میلاد)  

نخستین خدایان متعدد در عصر سومریان به ظهور رسید.در هزاره ی چهارم قبل از میلاد تنها یک سرود مذهبی به احترام یک یا چند خدا خوانده می شد.این مراسم فوق العاده سازمان یافته و هماهنگ و برخوردار از صورت های شعری بود.در حدود قرن بیست و یکم پیش از میلاد شیوه ی موسیقی سوال و جواب(که کاهنان بخوانند و دسته ی آواز جواب دهند) و دو به دو خوانی (که یک دسته آواز بخوانند و سپس ساکت بمانند و دسته ی دیگر به او پاسخ بدهند-آنتی فون)وارد تکنیک نوا خوانی پرستندگان شده بود.سومریان هر شعر و نوائی را دارای تأثیرا ت سحری وجادوئی فراوان و بخصوص می دانستند.

 

2-بابل (قرن نوزدهم تا سیزدهم قبل از میلاد)  در حدود 1830قبل از میلاد(یعنی دو هزار سال پس از تسلط سنت ها و فرهنگ بر تر سومریان بر بابل)اقوام سامی ساکن مناطق شمالی(اکد)به سطح بالائی از اعتلای فرهنگی دست یافتند.در این اوان صورت و محتوای نوا خوانی مذهبی نیز یکسره متحول شد و تکامل یافت.چنان که تعداد سرودهای مذهبی به بیست و هفت گونه رسید و سازها نیز به همین ترتیب تحول یافت.ا لبته رد پای تمدن سومر در همه ی آهنگ ها و کلام آن مشاهده می شود.هر آواز گونه ای کوک خاص خودش را داشت.به نظر می رسد که در این هزاره برای نخستین بار خوانندگان زن نیز به مردان افزوده شدندو روش خواندن در حال راهپیمائی جمعی ،به شیوه ی خواندن در حا ل ایستائی اضافه گردید.

 

 3-مصر باستان(از هزاره ی سوم قبل از میلاد به بعد)

  در میان اقوام و امت های باستانی،گویا مصر ساده ترین صورت تحول عقاید را جلوه گر می سازد.در طول زمانی دراز مبادی بسیط پرستش ارواح (آنیمیزم)و اعتقاد به اشیاء ممنوع شده(توتم پرستی)،به شکلی ساده به "پولی تئیزم"(یا چند خدائی)منتهی گردیدو در آن کشور یک سری مبادی اخلاقی و معنوی به وجود آورد.عتاوه بر آن در تاریخ مذهبی مصر قدیم یک مورد که در آن بوی مشرب عالی توحید(مونوتئیسم)استشمام میشود وجود دارد که مصر را به سوی یک اصلاح مذهبی برده است.

 حال پس از ذکر این مقدمه درباره ی خصوصیا ت کلی ادیان مصر به ذکر نقش موسیقی در این ادیان و مذاهب می پردازیم.

 از نظر مصریان صدای انسان نیرومند ترین وسیله برای راه یافتن و ارتباط گرفتن با عالم نادیده محسوب می شد و در نتیجه دا نش ویژه ای را در صدا شناسی بوجود آورده بودند که به آن ها امکان می داد از صدای حنجره به دلخواه و به مقتضای مراسم استفاده کنند .از آن جا که آوازهای مذهبی به وسیله ی انسان خوانده می شد هیچ گونه یادگاری از نغمه های آن باقی نمانده است اما اشعار آن مراسم نشان می دهد که موسیقی به صورت" دوئت" (اجرای دو نفره)های متناوب بین دو کاهنه و "سولو"(تک خوانی)یک کاهنه ی دیگر که نماینده ی الهه ی ایزیس بوداجرا می گردیدو سرود های مربوط به اوزیریس به وسیله ی یک کاهن در اواسط مراسم خوانده می شد.با این حال در تمام مراسم ساز های متنوعی در پشت سر صدای انسان ،آواز خوانی را همراهی می کردند و تصاویر بی شماری از آن دوره به دیوارهای معابد مصری باقی مانده است که اهمیت فوق العاده ی مراسم مذ کور را نشان می دهد.

 

 4-یونان باستان(تا نهصد سال قبل از میلاد)

 موسیقی و مذهب در یونان باستان دارای ارتباطی بسیار نزدیک و تنگاتنگ هستند.بر مبنای نظریه ی "اِ تُس"که در یونان رواج تام داشته است،موسیقی بر شخصیت افراد جامعه و آنگاه خانواده و کل جامعه تأثیری بسیار زیاد دارد.این نظریه در یونان باستان از طریق دو اندیشه مختلف خود را نشان می دهد:

 

 اول -اندیشه ی آپولو:

 در این اندیشه ساده نگری،خوش بینی،مقید بودن،دقت و عدم وجود احساسات شاعرانه در هنر مورد نظر بوده است.نماینده ی این نوع طرز تفکر که به آپولو نسبت داده می شد ساز "کیتارا"می باشد.

 دوم:اندیشه ی دیونیزوس:

 در این اندیشه که ساز معرف آن "آئولوس"است،طرز تفکر جنبه ای احساساتی،بدون قاعده،آزاد و رمانتیک داشته است.

 لازم به توضیح است که" آپولو"خدای روشنائی،هنرها و پیشگوئی و" دیونیزوس "خدای شراب،احساسات ولاقیدی یونان بوده است.پس می توان مشاهده کرد که ارتباط موسیقی و تفکرات مذهبی در یونان تا جائی بوده است که هر خدائی بر اساس شخصیت و خصوصیات خود منشاء نوعی مسیقی،سازوحتی نوعی مد(مقام)موسیقی بوده است.حتی  کلمه ی موزیک مشتق از کلمه ی یونانی" میوز" می باشد که نام یکی از نه تن الهه حافظ شعر و هنر های زیبای یونان باستان بوده است.

 فیثاغورس برای موسیقی ،منشائی الهی و آسمانی قائل بود.او برای جهان هستی نوعی هماهنگی یا آرمونی قائل بود که آن را "آرمونی افلاک"می نامید و عقیده داشت حرکت سیارات نوعی موسیقی به وجود می آورد که به علت این که بشر همواره آن را شنیده است قادر به تشخیص آن نیست.

 موسیقی مصر تأثیری بسزا بر موسیقی یونان داشته است.هرودوت مورخ یونانی(484تا425قبل از میلاد)خبر می دهد که خدایان مصری همراه با مراسم تشریفاتی و آداب مذهبی ایشان به یونان منتقل شده بود.آئین پرستش ایزیس و سراپیس یکجا همراه با مجموعه ی اوراد،وزن های ثنا خوانی ،مناجات،سازهای بادی بویژه "سیسترا"ی ایشان در سراسر یونان و سپس از طریق امپراطوری روم در تمامی غرب اروپا گسرش یافت.

 

ب-ادیان هند(هندوئیزم و بودیزم):

 روزگارما قبل آریائیان(از هزاره ی چهارم تا اول قبل از میلاد):

 بعضی از اقوام باستانی مانند دراویدی و سیسناودا فرهنگی متعالی داشتند و مراسم پرستش و دعای حاصل خیزی ایشان مقدار زیادی رقص و موسیقی را ایجاب می کرد.

 

 ظهور سرایش ودائی (بین سال های 1500تا1000قبل از میلاد):

 مجموع اطلاعات و دانش های آریائیان در چهار کتاب که آن ها را "وداها" می نامندجمع شده است.وداها حاوی ادعیه و اوراد،سرود ها و مناسک مربوط به پرستش خدایان اند.در میان این کتا ب ها "ریگ ودا"از همه قدیمی تر است.(قدمت آن بین 1500تا 1200قبل از میلاد است).این سرودها در سه لحن متمایز در کوک های مختلف سرائیده می شده است.)

 "سماودا" یا دعای مناجات مجموعه ای است که سخت گیری مذهبی در آن کم تر است و نواهای آن بیشتر ملودیک و نغمه های آن تحت تأثیر آوازهای دراویدی است وکلام آن بیشتر از نهمین جزوه ی "ریگ ودا"برداشته شده و جای جای نت نویسی شده است.در این کتاب بر خلاف سایر کتاب ها به موسیقی بیش از کلام اهمیت داده شده است.اثر این اهمیت دادن به موسیقی را امروزه در تأکیدی که روی موسیقی آوازی میشود می توان دریافت.مناجات "سامان"در مواقعی که هدایای بزرگ تری همراه با قربانی نثار خدایان می شد اجرا می گشت.هندوان به نوعی موسیقی به نام" مَرگه"اعتقاد دارند که به عقیده ی آنان"به وسیله ی خدایان"ساخته می شود و اگر درست وطبق قاعده خوانده شود موجب شکستن دایره ی زندگی و رهائی انسان می گردد.

 

 دستگاه کلاسیک راگا ها و قرون وسطی:

 می توان" راگا"ها را نوعی دسگاه تعبیرکردکه در موسیقی هند اهمیت بسیار زیادی داشته اند.

هر راگای واقعی و هدف مندی می توانست مثلأبه ساعت معینی اختصاص یابد.مثلأ راگای صبح گاهی برای ستایش و راگای شامگاهی برای شادی و خوش گذرانی.هر راگا برای لحظه ای از زندگی انسان کار آئی داردو اگر درست و به قاعده خوانده شود متضمن برکات،پیروزی و بر آمدن حاجات و اگر بی موقع و سهل انگارانه خوانده شود موجب نزول مصیبت و بلا بر سر عامل آن خواهد شد.

نوشته شده توسط پیام  در ساعت 16:17 | لینک  | 

اقتباس:

 http://www.goftman-iran.org/index.php?option=com_content&task=view&id=633&Itemid=9

 

Marjan

 

عنوان: گردشگران خارجی در ایران؛ آری یا خیر؟!

در طول بیش از دو دهه که از تأسیس حکومت جمهوری اسلامی در ایران می‌گذرد همواره این سؤال میان متخصصان و دست‌اندر‌کاران صنعت توریسم مطرح بوده‌ که آیا ما اصولاً در جمهوری اسلامی ایران می‌خواهیم توریست داشته‌باشیم و یا خیر؟! فعالیت‌های گسترده‌ای که در سال‌های اخیر در زمینه رونق گردشگری ایران انجام‌شده‌ و گام‌هایی که دولت در حمایت از بخش خصوصی و سرمایه‌گزاری در این بخش برداشته، همه و همه مؤید این مطلب است که: "بله! نه‌تنها ما می‌خواهیم توریست داشته‌باشیم بلکه به خواسته خود بسیار مصّر هستیم. بارها و بارها نارضایتی خود را از سهم ناچیز کشورمان در بازار پر‌رونق صنعت توریسم دنیا بیان داشته‌ایم و معتقدیم ایران با توجه به تنوع زیستی و اقلیمی فراوان و فرهنگ غنی و تاریخی‌اش شایسته توجه بسیار بسیار بیشتری از جانب توریست‌های دنیا می‌باشد."

 

فرهنگ غالب اسلامی بدون‌شک موفقیت روز‌افزون کشورهایی با فرهنگ غالب اسلامی (نظیر ما)، همچون ترکیه، مالزی، مصر، تونس و امارات متحده عربی در کسب در‌آمد بواسطه رونق صنعت توریسم عاقبت مسؤولان را قانع کرده‌است که توریسم نه‌تنها خللی در فرهنگ و مذهب ما بوجود نمی‌آورد بلکه می‌تواند مرهمی بر اقتصاد بیمار مبتنی بر فروش نفت در ایران باشد، و علاوه بر آن زمینه‌های بسیار خوبی را نیز برای تعامل ایرانیان با مردم جهان بوجود آورد و تمدن والای ایرانی را هر چه بیشتر و بهتر به جهانیان بشناساند. از طرفی بنا بر نظر کارشناسان ورود هر یک نفر گردشگر به ایران می‌تواند 6 الی 10 فرصت شغلی ایجاد کند؛ با توجه به جمعیت جوان ایران، کمبود کار در حالعشایر حاضر معزلی جدی است و توجه به قابلیت‌های بالای اشتغالزایی در صنعت توریسم از این حیث بسیار حائز اهمیت می‌باشد. مخصوصاً اینکه با رونق گردشگری در روستاهای دور‌دست و با تقویت شاخه‌هایی از این صنعت همچون "توریسم عشایر" و "توریسم روستایی" می‌توان در‌آمد قابل ملاحظه‌ای را به‌سوی محروم‌ترین مناطق کشور سرازیر کرد، برای جوانان روستایی ایجاد شغل کرده، به زندگی آن‌ها حال و هوای تازه‌ای بخشیده و از سوی دیگر مانع از مهاجرت گسترده به شهرهای بزرگ که همانا یکی دیگر از چالش‌های مهم امروز دولت ایران می‌باشد؛ گردید.

اگر با ذکر چنین دلایلی هنوز کسی هست که نسبت به سیاست‌های اخیر دولت در توجه‌ ویژه‌اش به صنعت توریسم تردید دارد باید نکته‌ دیگری را در اینجا مطرح کرد که اگرچه بدیهی به‌نظر می‌آید ولی چنان جدید است که هنوز آن‌طور که باید هیچ تحلیلی بر آن نوشته‌نشده‌ و از این‌رو محل تأمل و تفکر بیشتری است.

نکته در اینجا‌ست که صنعت توریسم با توجه به تمامی مزیت‌هایی که می‌تواند برای دولت‌ها داشته‌باشد، (حد‌اقل برای ایران امروز) دیگر یک گزینه انتخابی پر‌منفعت نیست؛ بلکه ضرورتی است که دولتمردان و دست‌اندر‌کاران کشور در صورتی که بخواهند نسبت به آن بی‌توجه باشند باید تاوان سنگینی را در آینده‌ای نه‌چندان دور بپردازند!!! مطلب کاملاً روشن است و با یک معادله بسیار ساده قابل درک می‌باشد. آن معادله این است: "ورود گردشگر از خارج به ایران یعنی ورود ارز به‌کشور و خروج گردشگر ایرانی یعنی خروج ارز از کشور" (مسئله حل شد!!!)

 ارز در تمام سال‌هایی که دولت جمهوری اسلامی ایران با سیاست‌های غرب‌ستیزانه‌ بازار توریست‌های اروپایی و آمریکایی خود را از دست داد، متأسفانه نتوانست حتی از بازار 200 میلیون نفری مسافران کشور‌های اسلامی نیز هیچ سهمی داشته‌باشد! واقعاً حیف بود که کشور ما با وجود چشمه‌های آب‌گرم و آب‌معدنی بی‌نظیر و داشتن پرنده‌ای همچون هوبره که مورد علاقه فراوان اعراب برای شکار(در قالب توریسم شکار با توجه به اصول توسعه پایدار) است؛ نتوانست نظر سعودی‌های خوش‌گذران، اهل سفر، دست‌به‌جیب و پول‌خرج‌کن را جلب کند و چنین لقمه چرب و نرمی را به دست کشور رقیب، مالزی، با ده ساعت فاصله پروازی از عربستان سپرد! این داستان اگرچه در‌خور توجه است ولی تا قبل از آنکه تب مسافرت به خارج از کشور اینچنین میان هموطنان ایرانی فراگیر شود آنچنان نگران‌کننده به‌نظر نمی‌آمد. از طرفی مسافرت به خارج از مرز‌های کشور به‌واقع اتفاق فرخنده‌ای‌ست که سبب آشنایی با فرهنگ سرزمین‌های دیگر، ایجاد محبت و دوستی و کسب تجربه و بالابردن معلومات و وسیع گشتن گستره دید مردم می‌شود ولی با بیش از پنج میلیارد دلار ارزی که سالانه از کشور خارج می‌شود و در‌آمد حاصل از ورود گردشگران خارجی به ایران که هرگز جای آن را نمی‌گیرد؛ چه باید کرد؟!

با وجود همه تلاش‌هایی که مخصوصاً در سه چهار سال اخیر برای معرفی جاذبه‌های گردشگری ایرانخلیج‌فارس توسط رسانه‌های عمومی و نهاد‌های مختلف دولتی صورت گرفته‌است می‌بینیم که هموطنان ما امروزه بیشتر تمایل دارند که با صرف 100 هزار تومان پول بیشتر به‌جای سفر به مروارید خلیج‌فارس، جزیره زیبای کیش، پول خود را در دوبی خرج کنند و به‌جای سفر به‌خطه سبز و زیبای شمال کشور راهی ایروان و نخجوان شوند و به‌جای مسجد لطیف و خیال‌انگیز شیخ‌لطف‌الله به دیدار "ایاصوفیه" و گردش در خیابان "آکسارایی" مفتخر شوند. عجیب اینکه هموطنان ایرانی که برای خرید نیم‌کیلو ‌‌هسته‌زرد‌آلو و یا یک سبد حصیری از محلی‌های ماسوله یا ابیانه ساعت‌ها چانه می‌زنند، در دوبی و ترکیه خیلی راحت پول خرج می‌کنند و با سفر‌های دسته‌جمعی و خانوادگی خود به جزایر نه‌چندان جالب تایلند، اسباب تعجب و ناباوری مردم آن سرزمین را فراهم می‌آورند!

دوستان، نوحه‌سرایی بر سوگنامه صنعت توریسم ایران از حوصله این رساله خارج است و تنها جا دارد بگویم که خوشبختانه به‌نظر می‌رسد دست‌اندر‌کاران بالاخره تصمیم گرفته‌اند از زاویه دیگری به‌این مهم نظر کرده و در صدد تقویت زیر‌ساخت‌های توسعه صنعت توریسم از جمله ساخت هتل، امکانات رفاهی از جمله رستوران و مراکز تفریحی و امکانات زیربنایی از جمله راه‌سازی و بهسازی صنعت حمل‌و نقل کشور بر‌آیند. امروزه بیش از هر زمان دیگری ما شاهد برگزاری نشست‌ها و کنفرانس‌های علمی در زمینه صنعت توریسم هستیم به گونه‌ای که برگزاری "نخستین همایش بین‌المللی گردشگری کشور‌های اسلامی" که به ابتکار خبرگزاری میراث‌فرهنگی به‌مدت سه روز در تهران از دوازدهم تا چهاردهم ماه گذشته(اسفند‌ماه85) برگزار شد نمونه خوبی از این جریان بود. بدون‌شک و چنانچه بارها نیز در طول برگزاری همایش عنوان و توسط خبر‌گزاری‌های مختلف منعکس شد منظور از برگزاری این همایش برنامه‌ریزی برای محدود ساختن بازار توریسم کشور‌های اسلامی به 58 کشور اسلامی جهان و چشم‌پوشی از فرصت‌های عالی برای کسب در‌آمد از توریست‌های کشور‌های اروپایی و آمریکایی نبوده‌است؛ چه که اگر چنین بود این حرکت هرگز مبنای علمی و سنجیده‌ای نمی‌داشت و ابداً در خور تقدیر نیز نبود. کشور ترکیه در 25 سال گذشته توانسته است تعداد توريست‌های خود را به 17 برابر برساند و امروز با درآمد 21 میلیارد دلاری‌اش در مقام هشتمین کشور موفق توریستی دنیا جای گیرد. مالزی در مقام هفدهم از این جدول قرار گرفته‌ و این در‌حالی است که فاصله پروازی زیاد این کشور با اروپا و آمریکا همواره مانع مالزیایی‌ها برای جذب سرمایه از گردشگران این مناطق بوده‌است. مصر با وجود اینکه یکی از شوم‌ترین حوادث تاریخ صنعت توریسم، یعنی قتل‌عام 58 توریست توسط شبه‌نظامیان بنیاد‌گرای مسلمان، در سال 1997 در این کشور اتفاق افتاده، امروز در کنار عربستان در مقام بیست و پنجم این جدول قرار گرفته‌است. شاید فکر کنیم دیدار از اهرام و کشتیرانی بر رود نیل چنان جذابیتی برای گردشگران داشته‌است که مردم دنیا به راحتی چنین اتفاق وحشتناکی را در طول یک دهه فراموش کرده‌اند و یا با خود بیاندیشیم که جای‌گیری عربستان در فهرست  پر‌گردشگرترین کشور‌های دنیا بواسطه داشتن جاذبه توریستی منحصر‌به‌فرد و غیر‌قابل تکراری همچون شهر مقدس مکه و مدینه است ولی آمار 5/18 میلیون نفری توریست‌هایی که سالانه از جزیره کوچک مالدیو بازدید می‌کنند و ادعای بی‌چون و چرای دوبی به‌عنوان یک هدف نمونه گردشگری در خاور‌میانه را بر چه اساسی می‌توان توجیه کرد؟ آیا ممکن است که مسافرانی از زیباترین شهر‌های ساحلی مدیترانه و یا آمریکایی‌هایی که شانس سفر به هاوایی و جزایر گرمسیری زیبای آمریکای مرکزی را در اختیار دارند مسحور شعار تبلیغاتی "دوبی، آفتاب در تمام سال" شده‌باشند؟  "نخستین همایش بین‌المللی گردشگری کشور‌های اسلامی" در واقع با این هدف در تهران برگزار گردید که دست‌اندر‌کاران صنعت توریسم در کشور‌های اسلامی بواسطه داشتن ریشه‌های مشترک فرهنگی با هم مشورت کنند و با استفاده از تجربیات کشور‌های موفق‌تر راهکارهای مناسبی را برای رونق صنعت توریسم در کشور‌های اسلامی بیاندیشند. چنانچه در سایت خبری میراث‌فرهنگی نیز درج گردیده‌است بی‌گمان این همایش زمانی موفق است که به جذب گردشگران مسلمان و غیر‌مسلمان بیانجامد. ناگفته پیدا‌ست که حتی در شرایط نه‌چندان خوبی که بازار گردشگری ایران دارد، توریست‌های ژاپنی(که اتفاقاً مسلمان هم نیستند) روزنه روشنی برای رونق صنعت گردشگری ایران محسوب می‌شوند. هم‌اکنون 30 درصد گردشگران خارجی که ایران را به عنوان مقصد انتخاب می‌کنند از کشور‌های مسلمان هستند و مسلماً تدبیر دولتمردان ما این نبوده‌است که با تمرکز بر این بازار 30 درصدی، مسافران غیر‌مسلمان خود را از دست بدهند. حرکت‌های خوب و سازنده‌ای همچون برگزاری همایش مورد بحث می‌تواند زمینه‌ساز تعامل بیشتری در زمینه تبادل گردشگر میان کشور‌های مذکور باشد. چرا نه؟! ایرانی‌ها همواره در نخستین رتبه‌های گردشگران کشور ترکیه قرار داشته‌اند؛ سرمایه‌گزاران و توریست‌های ایرانی از دوبی یک ایران کوچک ساخته‌اند و تنها در نوروز سال گذشته 3 هزار ایرانی به کشور تونس سفر کرده‌اند! شما تا به‌حال چند توریست ترکیه‌ای در ایران دیده‌اید و تصور می‌کنید چند تور گردشگری برای مسافران تونسی در طول ده سال ممکن است در ایران برگزار شود؟

تقریباً می‌توانم حدس بزنم که تصور می‌کنید در اینجا قصد دارم چه موضوعی را به میان بیآورم! خواهش می‌کنم تقصیر را به گردن حجاب اجباری، ممنوعیت نوشیدن مشروبات الکلی و طرح جداسازی سواحل دریاهای ایران نیاندازید! این موضوعات نه‌تنها قوانین کشوری ما هستند بلکه در طول سال‌ها به‌شکل عرف جامعه در‌آمده‌اند. احترام به هنجار‌های ملی و مذهبی کشور میزبان نه‌تنها برای توریست‌های با‌اخلاق و حرفه‌ای بسیار لذت‌بخش بوده و خواهد بود بلکه چنین ویژگی‌های متفاوت و منحصر‌به‌فردی همیشه انگیزه قدرتمندی برای انتخاب آن‌ها بوده‌است. نقطه قوت صنعت گردشگری ایران تنها ساحل دریاها نیست و آوردن اینچنین عذر و دلایلی با توجه به قابلیت‌های فراوان ایران در جذب توریست در شاخه‌های مختلفی همچون: "توریسم فرهنگی"، "توریسم آداب و رسوم"، "توریسم روستایی و توریسم عشایر"، "توریسم شکار"و... بر‌اساس پایه و اساس درستی قرار ندارد. از طرفی فکر می‌کنید اعراب متعصب و (اتفاقاً متموّل)، سواحل چه کشوری را برای گذراندن تعطیلاتی به‌یاد ماندنی و دوست‌داشتنی در کنار خانواده‌شان ترجیح خواهند داد؟ دوستان، با در نظر گرفتن این مطلب که صنعت توریسم تجارتی است که نیاز مبرم و غیر‌قابل انکاری را به مدیریتی حساب‌شده، منسجم و مستمر می‌طلبد مشخص است که تنها ایجاد زیر‌ساخت‌های مناسب برای رونق این صنعت و سرمایه‌گزاری در ایجاد مراکز رفاهی، هتل و انتخاب مناطق ویژه گردشگری چاره توریسم ایران نیست. باید از نیرو‌های متخصص برای مدیریت مناطق گردشگری بهره گرفت و بر اساس دانسته‌های علمی برنامه‌های طولانی‌مدتی جهت رسیدن به هدف مدون ساخت. ایران ما با وجود داشتن آثار تاریخی معماری بی‌شماری که در ارزش و اعتبار آن‌ها هیچ شکی نیست تا کنون موفق شده‌است تنها هشت اثر را در شمار آثار یونسکو به‌ثبت برساند. برای چنین موضوعی هیچ دلیلی به‌جز کوتاهی در سیستم مدیریتی سایت‌های تاریخی ایران وجود ندارد. چراکه برای ثبت یک اثر در فهرست آثار یونسکو، اطمینان یافتن کارشناسان این سازمان از وجود مدیریتی اصولی که سد راه تخریب‌های احتمالی سایت مورد نظر در آینده باشد، امری ضروری است. خوشبختانه با تشخیص چنین ضرورتی دولت توجه ویژه‌ای را در چند سال اخیر نسبت به فراهم آوردن زمینه‌های لازم برای آموزش شاخه‌های مختلف صنعت توریسم مبذول داشته‌است. در دانشگاه‌های کشور رشته‌های مدیریت جهانگردی، هتل‌داری و موزه‌داری بوجود ‌آمده و بسیاری از مؤوسسات آزاد زیر نظر سازمان میراث‌فرهنگی با برگزاری آزمون ورودی(شامل آزمون کتبی و مصاحبه به زبان خارجی) دوره‌های کوتاه مدتی را در رشته‌های مختلف راهنمای جهانگردی، مدیر فنی و آشپزی بین‌الملل برگزار کرده و در نهایت برای پذیرفته‌شدگان آزمون جامع سراسری گواهینامه معتبری را صادر می‌کنند. ممنوعیت هموطنان بهایی از تحصیل در دانشگاه‌های کشور داستان جدیدی نیست ولی در این مؤسسات آزاد اوضاع جور دیگری به‌نظر می‌آید. بر روی جلد کتاب‌های آموزشی رشته راهنمای جهانگردی نقل قولی از عارف نامدار ایرانی عصر غزنوی، "شیخ ابولحسن خرقانی" نگاشته‌شده‌ که به‌راستی تحسین‌انگیز و در خور ستایش است: "هر که در اين سرا در آيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد چه آن کس که به درگاه باری تعالی به جان ارزد البته بر خوان ابوالحسن به نان ارزد."

شاید این جمله حکیمانه که مؤلفان این کتب و برنامه‌ریزان مؤوسسات آموزش خدمات جهانگردی، دانسته یا ندانسته، سهواً یا عمداً، جلد جزوه‌های درسی خود را به آن مزیّن ساخته‌اند همان کلید طلایی گمشده رونق صنعت جهانگردی ایران باشد که امروز ما را با بحرانی جدی در این امر مواجه ساخته‌است. ولی متأسفانه اینطور به‌نظر می‌رسد که دست‌اندر‌کاران آموزش جهانگردی نیز چندان که باید به شعار تبلیغاتی خود اعتقادی ندارند چراکه دانشجویی که پس از گذراندن 380 ساعت دوره‌ آموزشی و موفقیت در امتحان جامع سراسری و دریافت گواهینامه اتمام دوره، از سر خوش‌باوری برای گرفتن کارت رسمی "راهنمای گردشگری" اقدام می‌کند، ناباورانه در‌برابر ستون معروف مذهب قرار می‌گیرد که اینبار بر خلاف رسم معمول نه‌تنها مذهب او، بلکه مذهب همسرش را نیز مورد سؤال قرار داده‌است!

دوستان، چه بخواهیم و چه نخواهیم دنیا به‌سمت جهانی شدن در حرکت است و مادام که ما به‌جای احوال‌پرسی، سؤال‌مان از گردشگران خارجی این باشد که "به چه باوری متدیّن هستی" با تقویت زیر‌ساخت‌های گردشگری ایران راه به جایی نخواهیم برد. نتیجه چنین حرکت‌هایی تنها آن خواهد شد که اگر امروزه تعداد انگشت‌شمار هتل‌های ما در توریستی‌ترین فصل‌های سال بی‌مسافر است در آینده‌ای نه‌چندان دور تعداد بیشتری هتل برای خالی ماندن و پرسنل بیشتری برای بیکار ماندن خواهیم داشت. البته که تربیت نیروی متخصص و آموزش‌دیده در صنعت توریسم کار با‌ارزش و قابل‌تقدیری است. ولی این آموزش باید در وجود ما نهادینه شود و این چیزی نیست که یک‌شبه در رگ و جان ملتی بتوان تزریق کرد. بیایید از امروز با خودمان تمرین کنیم؛ تمرین کنیم که به عقاید یکدیگر احترام بگذاریم و دانه ایمان‌مان را در قلب‌مان نگاه داریم و خود را به زیور اعمال پسندیده زینت دهیم. دنیای بزرگ ما به‌لطف تکنولوژی‌های مدرن در صنعت حمل و نقل و نوآوری‌های عصر رایانه کوچک و کوچک‌تر می‌شود؛ بیایید اجازه ندهیم که فرهنگ و تمدن والای سرزمین مادری‌مان در این غوغای زمانه گم شود. به کشور‌های دیگر سفر کنیم و از مسافران خارجی که به‌کشور ما سفر می‌کنند آن‌طور که شایسته است استقبال کنیم. بگذاریم که آن‌ها خاطره خوش سفر به ایران را با خود به سرزمین‌شان ببرند و مهر‌شان در گرو مهر ایران‌زمین گردد. دنیایی نیست که بخواهیم مرز‌های خود را به‌روی دنیا ببندیم، دنیا از پنجره‌های مانیتور‌های‌مان به چهار‌دیواری اتاق‌مان نفوذ می‌کند و خوشا به حال ما اگر بتوانیم خاطر دنیا را به دیدار‌ خود مشعوف سازیم.

حال بیایید یکبار دیگر با خودمان همه چیز را از نو مرور کنیم: ایران تنها کشور اسلامی دنیا نیست و مسلمانان ایرانی نیز ادعایی برای مسلمان‌بودن‌تر از سایر ملل مسلمان دیگر ندارند. مالزیایی هم مانند ایرانی‌ها دین رسمی‌شان اسلام است و مسؤولان این کشور اجازه نمی‌دهند از توریست‌ها رفتاری سر بزند که به مسائل مذهبی کشور‌شان لطمه‌ای وارد کند. تونس کشوری آفریقایی با مساحتی کمتر از یک‌دهم ایران است که تنها در سال گذشته حدود دو‌میلیارد دلار از حضور 6 میلیون گردشگر در‌آمد ارزی داشته‌است و بالاخره در ترکیه، کشوری که روحانیان و علمای دینی‌اش تصمیم گرفته‌اند به‌جای حکمرانی بر مرزهای کشوری جهانبانان جهان جان و دل مردمانشان باشند، رشد صنعت توریسم پیشرفتی چشمگیر داشته‌است. اگر انتخاب مردم دنیا را برای گذراندن فراغت و بهترین ایام زندگی‌اش در یک سرزمین، نشانه مدنیت آن سرزمین نمی‌دانیم، آن را نتیجه چه عامل مؤثری از جهان غیب می‌دانیم؟

غرض تقدیر از ترکیه نیست، بلکه منظور آن است که به‌ اطراف خود نگاهی اندازیم و بنا‌بر حدیث نبوی پیامبر اسلام، محمد(ص):"اطلبوا العلم و لو بالصّین"، به طلب علم بر‌خیزیم، نزد هر ملّتی که می‌خواهد باشد. از تجربیات آن‌ها بهره‌مند شویم و با استفاده از نظراتشان کمر به همت اصلاح امور مملکتی خود ببندیم.(امرهم شوری بینهم)

ترکیهترکیه کشوری‌ست که در طول دو دهه اخیر بسیار جلوتر از برنامه‌های سازمان جهانی گردشگری حرکت کرده‌است. ترکیه‌ای‌ها با استفاده از ارتقا صنعت توریسم و بوجود‌آوردن زمینه‌های فرهنگی پذیرش گردشگر میان مردم کشورشان، نه‌تنها موفق شده‌اند که تصویر خوبی را از ترکیه در اذهان مردم جهان بوجود بیاورند بلکه از این صنعت همچون منبع قابل‌توجهی برای رشد اقتصادی کشور خود بهره‌برده‌اند بطوریکه به درآمدی 57 بار بیشتر از در‌آمد صادرات این کشور دست یافته‌اند! آن‌ها برای رسیدن به این منظور حتی از به‌نمایش گذاشتن نسخه‌های خطی شاهنامه و فرش‌های نفیس ایرانی در موزه‌های‌شان دریغ نکرده‌اند و در معرفی مولانای بلخی به جهانیان هیچ کم نگذاشته‌اند.

دو طرف جاده تا چشم کار می‌کند دشت وسیع سبزی است که انتهای نگاهت را به زلالی آبی آسمان می‌دوزد. آسمان زیبایش حتی یک لکه ابر سفید هم ندارد و در سبزی چمنزارش حتی یک نقطه خاکی هم دیده نمی‌شود. جاده ترانزیتی که نهایتاً به‌سوی اروپا سرازیر می‌شود، همانجا که مرز یونان و بلغارستان با ترکیه یکی می‌شود. جایی که احساس می‌کنی قلبت هر لحظه تند‌تر و تند‌تر می‌تپد، قدم‌هایت سنگین و سنگین‌تر می‌شود و روحت برای این دهکده زیبا، کوچک و دوست‌داشتنی که در آخرین نقطه ترکیه قرار گرفته است پر می‌کشد. این دهکده، می‌توانست زاهدان ما باشد. زاهدان، شهری با تمدنی چند هزار ساله و مردمی صمیمی و عاشق، قربانی بی‌مهری مسؤولان کشوری. نقشه دنیا را در نظرم مجسم می‌کنم؛ چنین به‌نظر می‌رسد که تمام آسیا را در وجود خاور‌میانه ریخته‌اند، خاور‌میانه را جمع کرده‌اند، در قالب ترکیه فشرده‌اند و ترکیه به‌زور خود را کشیده‌است تا به‌سختی دست‌اش را به اروپا برساند! من اکنون در سر‌انگشت ترکیه قرار دارم!!! ولی هیچ علاقه‌ای ندارم که روی اروپا سر بخورم. بلکه دلم می‌خواهد برای ابد اینجا بمانم! زندگی در این دهکده آرام و دوست‌داشتنی می‌توانست خیلی دشوار‌تر از زندگی هموطنان زجر‌کشیده من در زاهدان باشد چرا که این دهکده به راستی دروازه اروپا است؛ دروازه که نه، بهتر است بگویم مانند رخنه‌ای‌ست که در سد جغرافیای سیاسی جهان ایجاد شده‌است! عجیب اینکه در این دهکده کوچک و دور‌افتاده ترکیه، بیشتر از پایتخت ایران، هتل وجود دارد. عجیب اینکه در هتل‌ها به‌زحمت جای خالی می‌توان پیدا کرد و عجیب اینکه مردم مسلمان مهربان و خونگرم این شهر که نه‌تنها در رفتارشان که بلکه در نجابت پوششان نیز می‌توان میزان مسلمان بودن آن‌ها را محک زد، تمام در و دیوار هتل‌ها و مکان‌های توریستی خود را به تصاویر متبرکی که خوشایند توریست‌ها باشد مزیّن ساخته‌اند. روح زندگی در کالبد شهر جریان دارد. می‌توان لحظات طولانی در آسایش چشمان کسبه بازار پر‌رونق دهکده غوطه‌ور شد و مسحور این‌همه زیبایی کوله پشتی خود را از انواع و اقسام خوراکی‌های محلی، زیور‌آلات مذهبی و سوغاتی‌های رنگارنگ انباشت. غرقه در شادی، به قلب‌های بزرگ اندوهگین کودکان خُرد بلوچستانی فکر می‌کنم و غصه می‌خورم. با خود فکر می‌کنم ما با بیت مبارک حضرت باب در شیراز چه کردیم؟

نوشته شده توسط پیام  در ساعت 19:6 | لینک  | 
 

http://www.mefaith.com/images/banners/180_60_01.jpg