تبليغاتX
انجمن حجتیه, بهائی, بهائیت, بهائیان. آئین بهائی, بهائيات , حقوق زن و مرد , عبدالبهاء , بابيان , انقلاب مشروطه , باب , سید باب , بهاءالله ,حضرت ب نغمه’ ورقا

نوروز و آئین بهائی

از Spring

اگر به ملت های دنیا بنگریم می بینیم که هر کدام، یومی را از برای شادمانی دارند، این یوم فیروز نزد ایرانیان نوروز است . همگان در این یوم فیروز به دید و بازدید از یکدیگر می پردازند و اگر کینه ای در دل از یکدیگر داشته باشند آن را فراموش می کنند و با یکدیگر در نهایت وحدت و محبت، به سرور و شادمانی می پردازند. نوروز سنتی ایرانی است که در دیانت بهائی معنایی و تحولی بدیع می یابد. در این مقال مختصر به نکاتی چند در مورد نوروز اشاره خواهیم نمود.

در دیانت بهائی، نوروز بسیار مبارک است و جزو اعیاد بهائیان عالم محسوب می شود. حضرت عبدالبهاء می فرمایند که در چنین روز مبارکی بهتر است که نتایج عظیمه ای حاصل شود که آن اثار خیریه شمول بر تمامی نوع بشر داشته باشد و همگی از آن انتفاع برند. چنانچه می فرمایند:
"... در اين دور بديع نيز اين روز بسيار مبارک است بايد احبّاء الهی دراين روز بخدمت و عبوديّتی موفّق شوند بايد با يکديگر در نهايت الفت و محبّت و يگانگی دست در آغوش شوند و بکمال فرح و سرور بذکر جمال مبارک مشغول گردند و در آن فکر باشند که در چنين يوم مبارکی نتائج عظيمه حاصل شود. و امروز نتيجه و ثمری اعظم از هدايت خلق نيست زيرا اين خلق بيچاره از جميع مواهب الهيّه علی الخصوص ايران و ايرانيان بی نصيب مانده اند. احبّای الهی در چنين روزی البتّه بايد يک آثار خيريّه صوريّه يا آثار خيريّه معنويّه بگذارند که آن آثار خيريّه شمول بر جميع نوع انسانی داشته باشد. زيرا در اين دور بديع هر عمل خيری بايد عمومی باشد يعنی شمول بر جميع بشر داشته باشد اختصاص به بهائيان نداشته باشد. در جميع ادوار انبياء امور خيريّه تعلّق بنفس آن ملّت داشت مگر مسائل جزئيّه مثل صدقه که تجويز شمول بر عموم داشت. امّا در اين دور بديع چونکه ظهور رحمانيّت الهی است جميع امور خيريّه شمول بجميع بشر دارد بدون استثناء. لهذا هر امری عمومی يعنی که تعلّق بعموم عالم انسانی دارد الهی است..."

خورشیدهمانطور که دیدیم حضرت عبدالبهاء امری را الهی می دانند که عمومی باشد. ایشان در اکثر آثارشان مثال طبیعت را می زنند که به عنوان امری الهی می باشد. مثلا خورشید را مثال می زنند که پدیده ای عمومی می باشد و بر همگان می تابد و دیگر برایش مهم نیست که آیا بر فردی که می تابد سیاه است یا سفید و یا مسیحی است یا بهائی است یا مسلمان یا ...

حضرت بهاءالله نیز عشق و محبتی بی نظیر نسبت به ایران و ایرانیان و سنت های پسندیده ایرانی داشتند. ایشان در کتاب اقدس که یکی از مهمترین کتب دیانت بهائی می باشد کلمه ی نوروز را عینا بکار برده اند و تجلیلی از مقام نوروز بکار برده اند. حضرت بهاءالله بیان داشته اند که چنین روزی را عیدی از برای عالمیان مقرر داشته اند. بسیار جالب است که ایشان عینا کلمه ی نوروز را بکار برده اند و کلمه یا عباراتی دیگر چون "اولین روز سال" یا ... را بکار نبرده اند که خود این امر دلالت بر تقدس کلمه ی نوروز دارد.

در عین حال که نوروز سنتی بس دیرین ایرانی می باشد که چندین هزار سال است که برقرار است، اما نباید تنها عاملی سنتی در نظر گرفته شود. نوروز در آن واحد که سنت است، عاملی بس عظیم از برای تجدد واحیاء و نو شدن می باشد. همگان در این ایام سعی در پاک نمودن روح و جان خود از آلایش دنیا دارند و می خواهند سالی سرشار از شادی و پیروزی را شروع کنند.


نوروز از این رو که نشانی از تلفیق سنت و تجدد است همواره خاطر انسانها را به ظهور پیامبران الهی سوق داده است.

سنت ارسال مظاهر ظهور الهی، هر چند که دیرینه بوده اما همواره ادامه خواهد داشت تا با هر ظهور تجددی راستین در عالم خانه کند و عاملی برای پیشرفت و دگرگونی گردد و همگان از آن انتفاع برند و در ظل آن مسرور باشند. نوروز هر چند که عاملی برای تبدیل زمستان به بهار می باشد اما می تواند نمودی روحانی نیز داشته باشد و عاملی برای تبدیل زمستان روحانی به بهار روحانی گردد که در طی آن دینی قدیمی که دیگر کارکرد لازم و توانایی پاسخگویی به مشکلات روزمره را ندارد با دینی بدیع و نوین که از طرف خداوند فرستاده می شود جایگزین می شود. جشن گرفتن نوروز به نوعی جشن گرفتن این سنت الهی نیز می باشد و به معنای لبیک گفتن به ظهورات جدید الهی و نشان دهنده ی ثبوت انسانها بر عهد و میثاقشان با خداوند دارد که هر گاه پیامبرای برای بشر بفرستد آدمیان نیز تائید کنند و از او پیروی کنند.

حضرت زرتشت در آثار بهائی دیانت حضرت زرتشت بسیار محترم می باشند و از نظر حضرت بهاءالله، ایشان خود حضرت زرتشت هستند که به شکلی جدیدی ظهور فرموده اند. در یکی از زیباترین پدیده هایی که در مفهوم نوروز در میان زرتشتیان در ایران می بینیم این است که مفهوم نوروز مفهوم مدنیت روحانی و طبیعت را به هم می آمیزد. نوروز به معنی تجدید حیات طبیعت است اما تبدیل به پدیده ای می شود که همراه با شعایر روحانی و معنوی همراه می شود و سمبلی می شود از حقایق روحانی. کما اینکه در دیانت حضرت زرتشت پدیده های طبیعت ظرفی می شوند از برای حقایق روحانی و این مسئله خود را به بهترین وجه در نوروز ظاهر می کند.


در دیانت بهائی نیز این اصل به طور کامل مورد تاکید است و به شکلهای جدیدی خود را ظاهر می سازد یعنی تمامی طبیعت مقدس می شود و همه ی طبیعت آیینه ای از اسماء وصفات روحانی می شود و بدین طریق تضاد میان طبیعت و روحانیت از بین می رود. طبیعت در دیانت بهائی مقدس می باشد و دارای حق است. در دیانت بهائی همه چیز مشمول اسماء وصفات روحانی است و حق دارد که به بهشت خود (کمال خود) برسد و انسانها نیز وظیفه دارند که هر چیزی را به بهشت خود برسانند.
پس طبیعت در دیانت بهائی مقدس می شود و جلوه ی جدیدی می یابد. روز اول نوروز که روز اول سال است و همه ی روز ها از ان سرچشمه می گیرد. در دیانت بهائی "یوم البهاء" نام می گیرد. علت نیز آن است که چون حضرت بهاءالله سرچشمه این دور بدیع و مدنیت نوین می باشند و به اعتباری دیگر حضرت بهاءالله به عنوان کلام الهی، آن قوه ای است که همه ی چیز از آن نشات می گیرد، به همین علت این روز مبارک که مادر همه ی روزهای سال می باشد، حضرت بهاء الله نیز مادری برای فرهنگ جدید می شوند و بدین علت است که چنین روز بدیعی، روز بهاء می باشد.

نوروز با ظهور دیانت بهائی هدیه ای خواهد بود که حضرت بهاءالله به عالمیان می دهد تا از آن استفاده برند.

 

نوشته شده توسط پیام  در ساعت 23:18 | لینک  | 

توطئه به سبک تحریف !

چندی پیش در خبرها خواندم که شرکت فیلم سازی "وارنِر بِرادِرز" فیلمی با عنوان "300" ساخته است که ماجرای آن در مورد حملهء اسکندر مقدونی به ایران می باشد و نکتهء اصلی در اینجا می باشد که اسکندر با 300 سرباز پاکدامن و فرهیخته! می تواند لشکر 1000000نفری ایران را که همگی(بدون استثناء!) افرادی شرور،بی تمدن، وحشی،فرومایه و... می باشند را شکست دهد.

در واقع این فیلم نشان می دهد که هر "آدم خوب" می تواند چیزی حدود 30000 "آدم بد" را در کمال سادگی و متانت! از صحنهء روزگار محو نماید.

موضوعی که بنده در موردش بحث می نمایم، به هیچ عنوان این مساله نمی باشد که یک شرکت فیلم سازی نباید روی به ترفندهای خیال پردازی بیاورد، بلکه مسالهء مورد نظر، غرض ونیت این شرکت و صد البته حامیان ایجاد اینگونه فعالیتها می باشد. در اینجا بطور کلی با 2 گزاره در ارتباط می باشیم:1- تحریف پیشینهء تاریخی ایران 2- تحریم زمینهء سیاسی ایران

مسالهء مورد نظر بنده همانا گزینهء 1 می باشد و علت اینکه به گزینهء 2 اعتنایی نمی کنم، دیدگاه صریح آیین بهایی می باشد که به بنده آموخته است از دخول در مواضع فَژغَند سیاسی بپرهیزم.

لابدّ عدّه ای می گویند: شما بهایی ها که همه جوره مورد ظلم وستم این مملکت واقع شده اید، چه تهمت ها که به شما زدند و چه تحریف ها که بر تاریختان کردند، چه اکاذیبی که نثارتان نمودند و چه لاف هایی که بر وجودتان ارزانی داشتند!و حتی یک بار هم نگذاشتند در دادگاهی بی طرف از خودتان دفاع نمایید، آخر شما دیگر چرا؟!شمایی که از درون مملکت بر سرتان می ریزند،مراقب حال امروز خود باشید نه احوال گذشتهء کشورتان.

و من در پاسخ این افراد باید متذکر شوم که، دفاع از حقیقت وظیفهء هر فرد بهایی می باشد چرا که می فرمایند: " لسان مشرق انوار صدق است او را مطلع کلمات کذب منمائيد زبان گواه راستی من است او را بدروغ ميالائيد "(1)

و همچنین می فرمایند: " عدم راستی و نادرستی و عدم حقيقت پرستی مذموم و مقدوح خواه با آشنا و خواه

با بيگانه ، خواه با دوست و خواه با دشمن زيرا عدم راستی و خلاف دوستی در هر صورت خيانت است و شقاوت "(2)

عدّه ای نیز احتمالاَ خواهند گفت: کشوری که اصلا برایش مهم نیست که پاسارگاد، این سمبل تاریخی نابود گردد ،همان بهتر که تاریخش نیز تحریف گردد تا حداقل دلمان خوش باشد که ما هیچ نداشته ایم و اکنون هیچ از دست نمی دهیم.

در پاسخ به این دوستان نیز متذکر می گردم که بنده به عنوان یک فرد بهایی،آموخته ام که از حقوق خویش تا جایی که می توانم دفاع نمایم، هر چند از ابتدای ظهور این آیین تا این روز، هر ناحقّی که می خواستند بر ما روا داشتند ولیکن، این بدان معنا نمی باشد که بنده از حقوق شهروندی خویش دست بردارم و دست به سینه به تماشای راز بقا بپردازم! ایران وطن من است و جای جایش نه برای من بلکه برای هر ایرانی و هر بهایی ایرانی با ارزش که ستودنیست. چه پاسارگاد، چه تخت جمشید و چه پیشینهء فرهنگی این کشور عزیز، همه و همه برای هر ایرانی نشانه ای از افتخار جاودانی تاریخ می باشند، چطور ممکن است که یک ایرانی آنقدر غرق در روزمرّگی شده باشد که به این سهولت گذشتهء خود و مملکتش را از یاد ببرد؟ آیا این شرط وفا می باشد؟

و اما در ارتباط با موضوع مورد بحث و در پاسخ به افرادی که اقدام به تحریف تاریخ پرشکوه ایران نموده اند باید عرض نمایم که،در کتب مختلف تاریخی سیر اندیشه، از مشرق زمین ( در آن زمان مشرق زمین به معنای ایران،هند و چند نقطهء دیگر به کار برده می شد)به عنوان مرکز اصلی آغاز تفکر بشری نام برده می شود، که یونانیان باستان و داعیان تحکیم اندیشهء انسانی، اکثر ظرفیت فکری خود را مدیون ایشان می باشند و فی الواقع آنچه را که بعد ها بصورت اندیشه ای نظام مند به جهانیان عرضه نمودند، از همین مشرق زمین به عاریه گرفته بودند.

هگل، مفسر تاریخ، کسی که می گویند تحلیلش از تاریخ در خود تاریخ بی نظیر است، می گوید: از دیدگاه سیاسی، ایران زادگاه نخستین امپراتوری راستین و حکومتی کامل است... در اینجا نژادی یگانه،مردمان بسیاری را در بر می گیرد(ولی این مردمان) فردیت خود را در پرتو حاکمیتی یگانه نگاه می دارند... در اینجا(ایران) ملت های گوناگون در عین آنکه استقلال خود را نگاه می دارند، به کانون یگانگی بخشی وابسته اند که می تواند آنان را خشنود سازد... از این رو، امپراتوری ایران روزگاری دراز و درخشان را پشت سر گذاشته است.(3)

از طرفی تعریف تورات ،این کتاب آسمانی، از کوروش بسیار شنیدنی می باشد، به تعبیر تورات، "کوروش این ناجی و فرستادهء خدا" درواقع بنیانگذار یک نظام سیاسی مردمدار و در عین حال فزون خواه بودکه نگاه ویژه و خاص او به روابط اجتماعی ورضامندی توده ها،وی را در میان حاکمان باستان متمایز ساخته است.

از طرفی کوروش در منشور حقوقی بیاد مانده از خودبه رضامندی بین حاکم و توده مردم چنین اشاره می کند:

من هرگز پادشاهی خود را به هیچ ملتی و قومیتی تحمیل نخواهم کرد، هر ملتی آزاد است مرا حاکم خود بداند یا نداند. من برای حکومت کردن بر آنان، به جنگ و خونریزی متوسل نخواهم شد. من نمی گذارم کسی به دیگری ستم کند یا اهانت و زشتی روا دارد، اگر چنین کرد، ستمگررا تنبیه کرده و حق مظلوم را از او گرفته و به او خواهم داد.(4)

این تنها رجوع به 2 مرجع قابل اعتماد و حتی مقدس بود،در حالیکه تعداد بسیار زیادی از کتب تاریخی نیز این قضایا را تایید نموده اند. حال به نظر شما عزیزانی که دست به ساخت این گونه فیلم ها می زنید و به اعتقاد شما شیرین اندیشانی که نیت و هدف نابخشودنی خود را در قالب ساخت این گونه فیلم ها به افرادی از همه جا بی خبر تحمیل می نمایید، آیا این حرکت هدفمند شما، فی الواقع تحریف تاریخ نمی باشد؟ آیا اگر بنده بگویم که فی المثل خواجه نصیرالدین طوسی با قایقی کاغذی ،قارهء آمریکا را کشف نمود، شما به صورت بی ریش! بنده نمی خندید؟ دوستان عزیزمن، این چه رسم تحریف می باشد؟ لااقل کمی ماهرانه تر و عوامفریبانانه تر دست به تحریفگشایی تاریخی می زدید.

و اما خطاب به مردم عزیز کشورم ، یعنی آنهایی که خود را یک ایرانی حقیقی می دانند،باید عرض نمایم که اگر لحظه ای غافل گردید، تمام پیشینهء تاریخی شما همچون پاسارگاد ، تخت جمشید و... همه و همه به زیر اقیانوس فراموشی خواهند رفت و در عوض با تغییر تاریخ، طوری بر فرزندانتان نمایان می سازند که اصلا ایران کشوریست که در چند دههء اخیر آن هم در خلال جنگ جهانی دوم و بطور کاملا اتفاقی کشف شده است و...

امیدوارم اگر دلمان به حال گذشتگانمان نمی سوزد، به حال آیندگانمان بسوزد که نمی دانند با چه هویّتی و در چه سرزمینی متولّد خواهند شد.

شاد باشید

شاهین جانپاک

1-( ص ١٤٧ ج ٣ امر و خلق )

2-( ص ١١٥فضائل اخلاق )

3-هگل ،عقل در تاریخ،حمید عنایت،انتشارات علمی

4-نشریهء صدا- تابستان 1382- سال چهارم

نوشته شده توسط پیام  در ساعت 23:1 | لینک  | 
 

http://www.mefaith.com/images/banners/180_60_01.jpg