دوشنبه هجدهم آبان 1388
|
“دكتر ويناي گويال”

در هنگام اپيدمي جهاني يك بيماري، امكان عدم تماس با عامل آن بيماري تقريباً غيرممكن است در حاليكه امكان پيشگيري از ابتلاء به آن وجود دارد.
هنگامي كه هنوز سالم هستيد و بدن شما علائمي از ابتلاء به آنفولانزاي نوع A را نشان نميدهد، رعايت چند دستورالعمل ساده از ابتلاء به بيماري و يا توسعه آن جلوگيري مينمايد.
تنها راه ورود ويروس آنفولانزاي نوع A از طريق دهان يا بيني ميباشد. براي پيشگيري از بيماري كافيست نكات زير را رعايت نمائيد:
1) دستهاي خود را چندين بار در روز بشوئيد. 
2) هيچيك از اجزاء صورت خود را لمس نكنيد و در مقابل اين وسوسه مقاومت نمائيد. (مگر براي خوردن، نوشيدن، شستشو و ساير امور ضروري)
3) دوبار در روز با آب نمك ولرم قرقره نمائيد (ميتوانيد از محلول ليسترين نيز استفاده نمائيد.) ويروس آنفولانزاي نوع A از هنگام ورود از طريق دهان يا بيني به مدت 2 الي 3 روز در گلو باقيمانده و همانجا تكثير ميشود. با قرقره محلولهاي ضدعفوني كننده مانند آب نمك يا ليسترين ميتوانيد از تكثير ويروس و ابتلاء به بيماري جلوگيري نمائيد. اين توصيه ساده را بياهميت تلقي ننمائيد.
4 ) همانند بند 3، بيني خود را نيز حداقل يك بار در روز با آب نمك شستشو نمائيد. اين موضوع ممكن است براي برخي افراد كمي مشكل بنظر برسد اما با كمي تمرين موفق خواهيد شد.
5) مصونيت خود را از طريق مصرف غذاها و ميوههاي حاوي ويتامين C افزايش دهيد. چنانچه ناچار از مصرف قرصهاي ويتامين C ميباشيد، از وجود روي (Zinc) در آنها اطمينان حاصل نمائيد.

6) هرچه ميتوانيد مايعات گرم مانند چاي،قهوه و .... بنوشيد. اثر نوشيدن مايعات گرم مشابه قرقره نمودن آب نمك اما بصورت معكوس ميباشد. با قرقره نمودن، ويروس را از بدن خارج مينمائيم و با نوشيدن مايعات گرم، ويروس را به داخل معده انتقال ميدهيم كه در آنجا امكان تكثير ندارد.

پيشنهاد ميكنم اين دستورالعملها را براي سايرين ليست نمائيد. شما نميدانيد چه اشخاصي ممكن است با توجه به آن زنده بمانند. |
نوشته شده توسط پیام در ساعت 9:19 |
لینک
|
پنجشنبه سی ام مهر 1388
لطفا برای دیگران هم ارسال کنید:
در نيمه شب 17/07/1388 آقاي مهران بندي (در زندان يزد ) در اثر حملات قلبي برای چندمین باردر یک سال گذشته به بهداري زندان منتقل شدند. و در طي هفته ايشان دچار ناراحتي هاي قلبي بودند. تا اينكه مجددا در تاريخ 22/07/1388 دچار حملات شديد تر قلبي شدند كه مسولين بهداري زندان ايشان را به اورژانس بيمارستان افشار يزد منتقل كردند و بعد از انجام تستها واقدامات پزشكي ايشان را به زندان بازگرداندند.
خانواده ایشان نسبت به سلامتی آقای بندی بسیار نگران می باشند و نگرانی خود را در ملاقات با مسئولین بصورت کتبی و شفاهی ابراز کرده اند و اين در حالي است كه طي حكم پزشكي قانوني در تاریخ 02/07/1388 ايشان بايد از تنش هاي روحي و فشار و خستگي جسماني دور بماند و نیز از قرار دادن ايشان در محيط هاي پر ازدحام و خسته كننده جلوگيري شود.
نوشته شده توسط پیام در ساعت 5:27 |
لینک
|
جمعه بیست و چهارم مهر 1388

دوست عزیز وقت زیادی برایمان باقی نمانده. بیائید تا برای طلب حقوق انسانی تا زنده هستیم اقدام کنیم.
لطفا این لینک را تماشا کنید (بدور از حضور کودکان مشاهده کنید)
http://shariatmadari.wwebb.info/scream-now/
بعد از تماشای آن به این لینک رفته (http://www.stoppersecutionnow.org/) و روی "ایمیل کنید" کلیک کنید ( email now ) به صورت خودکار برای شما متن ایمیلی تهیه میشود که برای فرستادن به تعداد زیادی از سفیران در سفارات کشورهای مختلف آماده است.
خواهشمندیم که با فرستادن یک ایمیل در حق طلبی این بی گناهان محکوم به اعدام شرکت بجوئید. هر چه ایمیل بیشتر فرستاده شود احتمال نتیجه بخشی بیشتری خواهد داشت. خواهشمندیم که این را به دوستان خود هم بفرستید. روز دادگاه چند روزی بیشتر نیست. (۱۸ اکتبر ) ۲۵ مهر ماه.
با تشکر از مشارکت شما.
Dear Friends, We don't have much time. Please act immediately.
Please watch this: http://shariatmadari.wwebb.info/scream-now/
At the end, if you actually go to the site http://www.stoppersecutionnow.org/ and click on email now it will generate email to various embassies. Please , please, if your email can make even a small difference, it's better than sitting idle while these people get the death penalty. The more people respond the more effective it will be.... please forward. Deadline is Oct 18th!
THANK YOU for doing this!
نوشته شده توسط پیام در ساعت 10:35 |
لینک
|
چهارشنبه هشتم مهر 1388
از قابلیت های عظیمه ی امر حضرت بهاءالله و وقایع عجیبه ی این دوران وا نفسا، این است که مردگان هم به خدمت عالمیان قیام کرده اند.
او که عزیز خدا (عزیزالله صبحی نجف آبادی) بود، در 24 شهریور ماه 1388 چشم از این جهان ظلم پرور فرو بست و روحش به عالم دیگر عروج نمود. او در تمام ایام عمرش هنگامی که بیل بر دوش، در کوچه باغ های قدیمی و نیمه ویران نجف آباد قدم می زد تا باغداری و آبیاری کند کسی چندان نمی شناختش و اگر هم می شناخت چندان اهمیتی برایش قائل نبود؛ زیرا او ظاهرا فقط یک رعیت قدیمی بود که با آن البسه ی محلی همواره به کار و تلاش در باغ های رو به زوال این دیار به کار مشغول بود. می رفت و می آمد و صدایی و اثری هم از زندگی خاموشش به گوش و چشم کسی نمی آمد. گرچه قلبش به نور محبت الله روشن بود، اما چنین می نمود که بود و نبودش چندان فرقی با هم ندارد. اما حالا نامش بر فراز هفت گنبد گردون در طیران و جولان است؛ چرا؟
او نیز هنگامی که روح عالیش از اسارت تن خاکی رهایی یافت و سبکی و سرور عوالم روحانی را تجربه نمود، همچون هر روح آزاد شده ی دیگر، قبل از عروج به جایگاهی روحانی که برایش مقدر شده بود، به لحاظ تعلق خاطری که به حامل زمینش داشت، مراقب و مترصد بود ببیند با پیکر خاکیش چه می کنند. گرچه حکم خداوند این است که جسد عنصری، پس از جدایی روح عُلوی، هرچه سریع تر تغسیل و تکفین گردد و با مراسمی روحانی به دامن خاک سپرده شود؛ اما این روح استثنایی، هرچه صبر کرد و نظاره نمود دید پیکرش همچنان در سرد خانه ی بیمارستان باقی مانده است. متوجه شد که مسئولان خداترس و خداجوی و خداپرست مانع شده اند که همانند دیگر مردگان خلق بهاء، پیکرش در خارستان و خاکستانی پشت کوه ها، که به فضل بهاء گلستان گفته می شود دفن گردد. چون از نسائم رحمت ربّانی در آن فضاهای روحانی بهره برده و به حقایق ماورایی آگاه گشته بود، انگشت حسرت و اندوه به دهان ملکوتی بُرد؛ زیرا حالا به خوبی می فهمید که از این همه ظلم و جفا، چه وضع و روزی نصیب آنها خواهد شد. آنگاه، به خاطر این که هم از وخامت عاقبت آنان کمی بکاهد و هم برای پیکر برزمین مانده ی خود قبری فراهم کند، تصمیم گرفت به مسئولان با ایمان شهر مراجعه و به سبک احبای ستمدیده ی ایرانی در این سالیان استیلای جمهوری عدل اسلامی تظلم نماید و دادخـواهی کنـد. او می دانست که مـرده است و رخت بـه عـوالـم روحانی بـر بسته است و به خوبی می فهمید که کاری که می خواهد بکند خیلی غیر عادی و بی سابقه است؛ اما چاره ای جز این نیافت؛ چون حالا دیگر بیش از 10 روز بود که جسدش در محفظه ی سردخانه ی بیمارستان افتاده بود؛ جسدی که بیش از هشتاد سال با آن مؤانست داشته و برای حیات و کمالش یک عمر زحمت کشیده بود و لهذا در نهادش، تعلق خاطر عمیقی نسبت به آن پدید آمده بود.
پیش فرماندار شهر رفت و با خضوع تمام و در چارچوبه ی قوانین کشوری گفت آمده ام تا یکی دو متر زمین در همان گورستان پشت کوهها تقاضا کنم تا پیکرم در آن دفن شود. با اینکه مهربانانه و متوضعانه سخن گفت اما فرماندار حتی سرش را هم بالا نیاورد که به او نگاهی کند و پاسخی به تقاضایش نداد. البته کلماتی بر زبان راند که از پاسخ ندادن هم زننده تر و اهانت آمیز تر بود. وقتی دید آنجا گوشی که بشنود و قلبی که درک کند وجود ندارد، نزد امام جمعه ی شهر رفت، بلکه او که به ردای روحانیت و تقوا آراسته است، کاری بکند و گره ای بگشاید؛ اما در آنجا نیز پاسخی نشنید. پیش شهردار شهر رفت و با فروتنی و قانونمندی تقاضایش را تکرار کرد، شهر دار هم با این که مسئول مستقیم رسیدگی به چنین اموری بود جوابی نداد. از مسئولان محلی مأیوس شد و نزد مقامات استانی رفت و مؤدبانه و شهروندانه درخواستش را مطرح کرد؛ اما در آنجا هم گوش شنوایی نیافت. روح متصاعد برگزیده حیران ماند؛ کم کم با خود گفت جسد من مرده است و چشم و گوش و زبانش از کار افتاده است، اما این مسئولان مؤمن و خداپرست چرا اینطور شده اند؟ همچنان بر اساس اندک امیدی که برایش مانده بود، نزد دیگر صاحب منصبان رفت اما از آن ها هم جوابی نشنید. چون می دید که خودش در تکاپو و جستجوی حد اقلّ عدالت است و از آنان هیچ حرف و حرکتی در این مسیر مشـاهده نمی شود، بنا براین، راهی برایش نماند جز اینکه قضاوت کند خودش زنده است و آنها مرده اند. حیرت نمود و باز به پیکر منتظر خود در سردخانه نگاه کرد و دید که نه، بی جنبش و حرف و حرکتی آنجا افتاده است و سری هم به مسئولان اداراتی زد که به آن ها مراجعه کرده بود دید که نه، آنها ظاهرا زنده اند، حرف می زنند؛ چای می خورند و نماز می خوانند. کمی اندیشید و با شگفتی متوجه شد که با وجود این، همه ی نشانه های زندگی متعلق به جسد خودش است؛ زیرا نام اوست که در فضاهای مدرن و پیشرفته و در قلوب هزاران هزار انسان های فرهیخته به عشق و استقـامت و پایـداری و در جهت حصول یک جو عدالت و دادگری موج می زند، آن هم برای گرفتن فقط یک قبر در گورستانی خاکستان شده؛ و آثار مرگ و نابودی از وجود آنها پدیدار است؛ زیرا از دهان و دستشان یک جو عدالت و دادگری برای حتی دادن یک قبر شنیده و دیده نمی شود؛ نیازی که از آغاز تاریخ بشریت طبیعی ترین حق انسان ها بر این سیّاره خاکی بوده است. روح متصاعد، دیگر مطمئن و متقاعد شد که خودش که در ظاهر مرده است در حقیقت زنده است و آنها که در ظاهر زنده اند همگی مرده اند. بعد همچنان منتظر ماند ببیند عاقبت به سر پیکر محبوبش چه می آید. زمان گذشت و عصر روز چهاردهم فرارسید. ناگهان متوجه شد که دو سه نفری از همان مردگان، جسدش را در آمبولانسی نهادند و بدون این که به بازماندگان او خبری بدهند، آن را به گورستانی در صد کیلومتری محل زندگیش بردند و بدون این که برایش مراسم تغسیل و تکفین و تشییع انجام شود و نماز میّت خوانده شود، در یکی از قبرها انداختند و رویش خاک ریختند و رفتند. آنگاه از آنجا که مطمئن بود پیکرش به راستی مرده است، به یاد این مضمون از سخن حضرت مسیح افتاد که «مرده ها را بگذارید مرده ها دفن کنند»
روح عزیز، از این که پیکرش از فیوضات اجرای حکم کتاب خداوند بی بهره مانده بود مغموم شد؛ اما بلافاصله از این که مشاهده کرد وضعیت پیکرش باعث شد نام نامی امرالهی و اسم محبوب ابهایی بلند شود و به گوش آدمیانی که هنوز در عین زندگی نمرده اند برسد، بسیار مشعوف و مسرور گشت و بر اساس رضایت و محبت الهی صدها بال روحانی در آورد و به اعلی افق ملکوت الهی پرواز کرد.
نوشته شده توسط پیام در ساعت 9:41 |
لینک
|
دوشنبه ششم مهر 1388
آقای عزیزالله صبحی نجف آبادی در تاریخ دوشنبه 23/6/88 در بیمارستان شهید منتظری نجف آباد براثر سکته قلبی در گذشت .

بستگان متوفی تاکنون موفق به تحویل گرفتن جنازه و برگزاری مراسم خاکسپاری نشده اند .
بیمارستان از تحویل جسد خودداری مینمایند و تحویل آن را با اجازه و حضور نماینده اداره اطلاعات امکان پذیر میداند .

اداره اطلاعات تحویل جسد را منوط به خارج کردن آن از شهرستان نجف آباد و دفن آن در محلی خارج از محدوده شهرستان نموده و اجازه دفن در گلستان جاوید نجف آباد که از سال 1374 در تصرف جامعه بهایی بوده و تاکنون بالغ بر 102 نفر در آن به خاک سپرده شده اند را نمی دهد .
مسئولین مربوطه در پاسخ به پیگیر ی های بستگان متوفی عنوان نموده اند که به هیج وجه اجازه دفن اموات در این محل داده نمیشود و هیچ محل معوض یا جدیدی هم برای متوفیان بهایی در این ناحیه در نظر گرفته نشده است . لازم به ذکر است طبق رای دادگاه تجدید نظر اصفهان به کلاسه 12/ت/870934 مربوط به دادنامه شماره 323 مورخ 16/4/87 صحت تصرف جامعه بهایی نسبت به ملک مورد نظرازسال 1374 تصدیق شده است .
این در حالی است که قبرستان مذکور در چند سال گذشته در چند نوبت توسط ماشین های راهسازی تخریب گردید ه و با دپو کردن خاک و تسطیح آن سعی در ناپدید کردن قبور شده است .

لازم به ذکر است در این منطقه ( شامل نجف آباد –ویلا شهر –گلدشت –یزدان شهر و امیر آباد ) حدود 400 خانواده بهایی ساکن میباشند که این افراد از 110 سال قبل زمینی به مساحت حدود 3 هکتار را بعنوان گلستان جاوید با سند مالکیت در اختیار داشته اند که در سال 1363 غصب شده و پس از پیگیری های مکرر و وساطت مسئولین استان در سال 1374 محل فعلی بعنوان قبرستان جدید تحویل جامعه بهایی گردیده است .
در حال حاضر بهاییان این منطقه هیچ محلی را بعنوان دفن اموات خود در اختیار ندارند و از این حق بعنوان ابتدایی ترین حقوق انسانی و شهروندی محرومند .
نوشته شده توسط پیام در ساعت 10:21 |
لینک
|
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388


عصاره ی سیر و لیمو ترش
1 -
مصرف عصاره :
اگر دچار رسوب گرفتگی در رگهای بدن شده ، نیازی به عمل قلب باز وجود ندارد
. زیرا گرفتگی
(
30 CC رگها پس از این ، شما را آزار نخواهد داد . فقط کافی است ، روزی نصف استکان ( معادل
از این شربت غلیظ و طبیعی میل نمایید ؛ تا به کلی برطرف گردد
.
2 -
طرز تهیه :
تعداد
30 حبه ی سیر را پوست گرفته همراه با 5 عدد لیموترش ( شیرازی ) با پوست که قبلا هسته
های آن را گرفته اید ، در هم زن
( میکسر ) بریزید . پس از آن که همه ی
محتویات در میکسر له
شد با یک لیتر آب مخلوط نموده و ب جوشانید
( نکته ی مهم : فقط و فقط ، یک بار جوش بخورد ) .
پس از سرد شدن ، آن را از صافی رد نموده و محتویات را داخل یک شیشه بریزید و در یخچال
نگهداری کنید
.
3 -
مصرف :
30
) از این مایع ( به اختیار خ ود CC همانطور که قبلانیز گفته شد ، روزانه نصف استکان ( معادل
تان قبل یا بعد از غذاهای اصلی
) میل نمایید . پس از سپری شدن سه ( 3 ) هفته از مصرف مداوم این
عصاره ی طبیعی ، احساس جوانی و شادابی در تمام وجود بدنتان قابل لمس است
. تمامی گرفتگی
های رگ های بدن و سایر عوارض آنها به عنوان مثال دید کم و سنگینی گوش به حالت ع ادی خود
باز خواهد گشت
.
به یاد داشته باشید ؛ بعد از مصرف یک دوره ی سه هفته ای ، شما باید هشت ( 8 ) روز استراحت
کرده و سپس دومین دوره ی مصرف سه هفته ای را اجرا کنید . به این ترتیب یک موفقیت موثر
ایجاد می شود . این دوره ی درمان ، ارزان ، موثر و بی ضرر را می بایست هر ساله تکرار کرد .
4 - بوی سیر :
با خوردن این مایع ، هیچ کس بوی نامطلوب سیر را حس نخواهد کرد
( امتحان کنید ) .
5 -
خواص شربت :
نیروهای شفا بخش سیر و لیموترش ، کاملا خود را پس از مصرف این مایع ، نشان می دهند
. افرادی
بوده و رگ های آنها رسوب گرفتگی دارد و یا این که مشکل
( LDL ) که مبتلا به کلسترل بد
چربی خون دارند ، می توانند
؛ شبها بدون پریشانی خاطر خواب راحت و آسوده ای داشته باشند . به
فعالیت های بدنی ، ورزش پرداخته ، زیرا انسداد رگهای آنها ، ازبین رفته است
.
همچنین مصرف این عصاره را برای کسانی که سایش دندان
( دندان کروچه ) داشته و یا جرم دندان
دارند ، مفید است
. در آخر توصیه می کنیم برای اینکه سیر را پوست بکنید ، در کاسه ای آب ریخته
و پس از آن پوست سیر را به راحتی از آن جدا کنید
.
*******
این مطلب از سایت دانشکده ی پزشکی ، دانشگاه ارلانگن به نشانی :
(
http://www.uni-erlangen.org )
برداشت و ترجمه گردیده است
.
در منطقه ی باواری ا
، ( University of Erlangen ) لازم به توضیح است که ؛ دانشگاه ارلانگن
در شمال شرق کشور آلمان واقع است
.
نوشته شده توسط پیام در ساعت 14:41 |
لینک
|
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388
حمایت آذر نفیسی و شهره آغداشلو از 'احقاق حقوق' بهائیان
کامبیز فتاحی
بی بی سی، واشنگتن
آذر نفیسی در مورد وضعیت ایران بعد از انتخابات اخیر ابراز نگرانی کرد
آذر نفیسی نویسنده و شهره آغداشلو، هنرپیشه ایرانی، سیاست های دولت ایران علیه بهائیان را ناعادلانه و تبعیض آمیز خوانده و محکوم کرده اند.
این دو چهره شناخته شده که در آمریکا زندگی می کنند حمایت خود از بهائیان را در یک گردهمایی که روز شنبه، 12 سپتامبر، توسط بهائیان ساکن واشنگتن، پایتخت آمریکا، برگزار شد اعلام کردند.
آذر نفیسی نویسنده کتاب "چیزهایی که درباره آن سکوت کرده ام"، در تالار لیزنر دانشگاه جورج واشنگتن، برای جمعی که بسیاری از آن ها ایرانی بودند، سخنرانی کرد.
او گفت: "اگر می خواهید بدانید که چقدر مردم ایران این روزها از آزادی برخوردارند، به وضعیت بهائیان نگاه کنید. اگر می خواهید بدانید که چقدر مردم ایران در آینده از آزادی برخوردار خواهند بود، وضعیت اقلیت ها، زنان و گروه های محروم از حقوقشان را ملاک قرار دهید".
آذر نفیسی پس از پایان این سخنرانی به بی بی سی فارسی گفت: "دفاع از حق هر کسی که حقش پایمال شده دفاع از حق نوع مسلمانی است که من می خواهم باشم. اسلامی که من از پدر و مادرم یاد گرفتم اسلامی بود که باید با دوستان مروت داشت و با دشمنان مدارا".
مقام های ارشد جمهوری اسلامی می گویند که علیه اقلیت های دینی در این کشور تبعیض قائل نمی شوند، اما آنها بهائیت را به عنوان یک دین قبول ندارند و آن را "فرقه ضاله" توصیف می کنند.
گروه های طرفدار حقوق بشر می گویند که حبس، تخریب قربستان ها، محرومیت از اشتغال در سازمان های دولتی و نیز محرومیت از تحصیلات دانشگاهی از جمله مشکلاتی بوده است که بهائیان در ایران طی سی سال گذشته با آن مواجه بوده اند.
"رویاهای مونا"
این مراسم با اجرای دعا و سرود دسته جمعی برگزار شد
شهره آغداشلو، هنرپیشه فیلم "خانه ای از شن و مه" که ساکن ایالت کالیفرنیاست، به حاضران در تالار لیزنر دانشگاه جورج واشنگتن پیام ویدیویی فرستاد که در آن اقدام های به گفته او تاسف بار دولت ایران علیه بهائیان را محکوم کرد.
شهره آغداشلو گفت: "من به عنوان فردی که عضو جامعه بهایی نیست، در کنار بسیاری از ایرانی های دیگر حمایتم را از بهائیان اعلام می کنم".
این هنرپیشه ایرانی در یک فیلم سینمایی در حال تولید بنام "رویاهای مونا" نقش مادر دختر بهایی نوجوانی بنام مونا محمود زاده را بازی می کند.
مونا محمود زاده در ماه ژوئن سال 1983 میلادی در سن 16 سالگی به همراه نه زن بهایی دیگر در شهر شیراز با طناب دار اعدام شدند.
شهره آغداشلو در پیام ویدیویی اش، بخشی از فیلم نامه "رویاهای مونا" را برای حاضران قرائت کرد.
رهبران دستگیر شده
یکی از موضوع های اصلی گردهمایی روز شنبه سرنوشت هفت تن از سرپرستان جامعه بهائیان ایران است که از ماه مه سال 2008 میلادی در حبس بوده اند.
این هفت تن به نام های فریبا کمال آبادی، جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، بهروز توکلی، وحید تیزفهم و مهوش ثابت، توسط مقام های قضایی ایران به جاسوسی برای اسرائیل، توهین به مقدسات وتبلیغ علیه نظام متهم شدند.
جامعه بین المللی بهائیان به دفعات با صدور بیانیه هایی اتهام های وارده شده علیه این هفت نفر را بی اساس خوانده و خواهان آزادی فوری آن ها شده است.
محاکمه این هفت نفر به تاخیر افتاده است
آذر نفیسی در گردهمایی روز شنبه گفت که اتهام جاسوسی اتهام جدیدی علیه بهائیان نیست.
به گفته او، در حال حاضر نه فقط بهائیان بلکه هر شخصی که در ایران جرات دگراندیشی داشته باشد دولت ایران او را جاسوس می خواند.
سازمان دهندگان گردهمایی روز شنبه همچنین خواهان آزادی 29 زندانی شدند که به گفته آن ها به دلیل بهایی بودن در حال حاضر در ایران محبوسند.
در همین رابطه، دوایت بشیر، از مقام های کمیسیون آزادی بین المللی ادیان وابسته به وزارت امور خارجه آمریکا، با حضور در تالار لیزنر در مورد وضعیت به گفته او وخیم حقوق بشر در ایران به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری این کشور سخنرانی کرد.
مقام های جمهوری اسلامی ایران که بارها نقض حقوق بشر در این کشور را رد کرده اند می گویند براساس موازین اسلامی با اقلیت ها و مخالفان رفتار می کنند.
آن ها به ویژه می گویند هرچند قانون اساسی ایران داشتن هر عقیده ای را برای افراد آزاد می داند، در ایران بدون استثنا با هر گروهی که امنیت ملی کشور را به خطر بیاندازد برخورد خواهند کرد.
در قانون اساسی ایران از بهاییت به عنوان یک اقلیت دینی نام برده نشده است و بر اساس گزارش ها بیش از دویست بهایی بعد از انقلاب ایران به دلایل عقیدتی اعدام شده اند.
بهائیان می گویند که به حقانیت دیانت اسلام اعتقاد دارند و بر اساس اصول اعتقادی خود موظف به احترام به قوانین کشوری و پرهیز از دخالت در امور سیاسی- امنیتی هستند.
اقتباس از:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090913_wkf-bahai-nafisi-shohreh.shtml?s
نوشته شده توسط پیام در ساعت 14:24 |
لینک
|
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388
خوشبختي
همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچههاي بعدي زندگي بهتر...
ولي وقتي ميبينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.
بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.
فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.
با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :
همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،
به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم...
حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.
اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.
بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.
خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:
مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،
زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهيهايي كه بايد پرداخت كنيم و ....
بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!
بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع ميشناسيم.
اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جادهاي بسوي خوشبختي وجود ندارد.
خوشبختي، خودٍ همين جاده است. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.
براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:
در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...
خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.
زندگي كنيد و از حال لذت ببريد. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.
2. برندههاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.
3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟
4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.
نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟ 
نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.
روزهاي تشويق به پايان ميرسد!
نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!
برندگان به زودي فراموش ميشوند!
اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:
1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بودهاند ، بگوييد.
2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.
3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيدهاند، به ياد بياوريد.
4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟
افرادي كه به زندگي شما معني بخشيدهاند، ارتباطي با "ترينها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبردهاند، ...
آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .
كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است

نوشته شده توسط پیام در ساعت 12:27 |
لینک
|
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
مقامات قضائی روز محاكمۂ ۷ تن از رهبران زندانى بهائى را از روز سه شنبه ٢٧ مرداد به ۲ ماه بعد به تعویق انداختند.
گرفته از :
http://news.bahai.org/story/727

نوشته شده توسط پیام در ساعت 15:52 |
لینک
|
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
درود بر آقای میلانیِ عزیز
من از این به بعد ـ گوش شیطان کرـ همانطور که وعده کرده بودیم، هر هفته دو شعر برای شما خواهم فرستاد تا اگر صلاح دانستید در وبلاگ درج کنید. امّا اگر مرا سرزنش نمیکنید میخواهم خواهشی بکنم...
تمامی شعرهایی که کمکم برای شما خواهم فرستاد بلااستثناء نُه بیت دارند و تلاش کردهام از اشارات و ظرائف هنری تهی نباشند. همیشه تعادل اندیشه و فن و شیوهی هنری در اشعار موضوعی دشوار است. ممکن است فضای اشعاری که به مرور خواهم فرستاد خیلی کلاسیک باشد که شاید این ضعف تلقی شود ولی خُب من طور دیگری نتوانستهام حرفم را بزنم! خواهشم از شما این است که در تمام کارهایی که برای شما خواهم فرستاد، دقت کنید که مطلب اشتباهی ذکر نکرده باشم. چون من اکنون حتّی یک دوست بهایی هم ندارم و همهی دانستههایم از دیانت شما حاصل مطالعات پراکنده و ناقص شخصی و دست یافتن به برخی از کتب ممنوعه بوده است. مطالعهی اینگونه هم که میدانید طبعاً نقصانهایی خواهد داشت.
خبر نزدیک بودن تاریخ محاکمهی یاران را خواندم و متأثّر شدم. بهتر دیدم نخستین شعرهایی که برای شما میفرستم، دو غزل در همین رابطه باشد. پیش از نوشتن غزلها خداحافظی میکنم.
شاد و تندرست باشید
با مهر
دو غزل، با یادِ «یارانِ ایران»
۱)
یاران! سلام! یخ زده اینروزها زمین
خورشیدِ آسمان، نگران است و شرمگین
در غیبتِ نگاهِ شما بغض کرده ابر
انگار میچکد عرقِ شرمَش از جبین
دستِ دعا به سویِ خدا باز کردهاند
گُلها نمازخوان و درختان ستارهچین
این روزها بدونِ شما شبتر از شب است
زندانِ ماست غربتِ شبهایِ اینچنین
دلگرمیِ جهان به افقهایِ روشن است
دلگرمیِ خدا به احبّایِ راستین
صد مرحبا به صبرِ شما زیرِ بارِ عشق
صد مرحبا به «هفت قسمخوردهی یقین»
«ایقان»، حدیثِ نورپراکندنِ شماست
جانآفرین به جانِ شما خوانده آفرین
این، دورهی سیاهِ «قَجَرها»ست یا «فُلان»؟
دیوارهایِ «قلعهی عَکّا»ست یا «اِوین»؟
از برکتِ وجودِ شما، جغدِ جهل و جور
خواهد پرید از سرِ ویرانههای دین...
۲)
ایرانِ من! ای مادرِ «اَلوند» و «دماوند»!
ای بازپَسین خاطرهی وحیِ خداوند!
ای قبلهی «شیرازِ» تو آیینهی رضوان!
ای نورِ تو بَرتافته هر آخرِ اسفند!
ایرانِ من! ای مادرِ در سوگ نشَسته!
ای ناخَلَفانِ تو ستم کرده به فرزند!
ای خاکِ تو رنگین شده با خونِ شهیدان!
ای گریهی تو سُرختر از بارشِ لبخند!
ایرانِ من! ای خانهی ویرانشدهی من!
ایرانِ من! ای خانهی ویران! به تو سوگند...
سوگند که من نیستم از یادِ تو غافل
سوگند که من نیستم از حالِ تو خُرسند
در خاکِ تو که حافظهی صلحِ جهانی،
تخمِ ستم و بذرِ جهالت که پراکند؟
حق نیست که باغِ تو زمستانزده باشد
بارانِ تو خونابه وُ یارانِ تو در بند
در سینه نگهداشتنِ آهِ تو تا کِی؟
در ابر نهان ماندنِ خورشیدِ تو تا چند؟
نوشته شده توسط پیام در ساعت 10:21 |
لینک
|
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388
پا به هستی گذاشتيم که بخنديم يا بگريیم؟
اين مرگ است که بر ما سايه افکنده يا حياتی است دو باره؟
«کارلوس فوئنتس»
محال است بگذارم از اينجا بری!
دوشنبه 12 امرداد
حوالی پارك ساعی ماموران جوانی را دنبال كردند و با خشونتی وصفناپذير، بیرحمانه او را به زير مُشت و لگد و ضربات باتوم گرفتند. تی شرت جوان در اثر تقلا برای رهايی از چنگ نيروهای انتظامی، از چند سو پاره میشود و تن لُخت و کبودش را به معرض ديد مردم میگذارد. جمعیت با ديدن اين صحنه فجيع يکصدا فریاد میزند: نزنید! ولش كنید!
در اين لحظه چند زن از پيادهرو وارد خيابان شدند و خود را به زیر دست وپای مامورین میاندازند تا سدی باشند در مقابل ضربات باتوم. زنی میانسال كه دهانبندی بر صورت داشت دست در گردن پسر انداخت و سعی میکرد او را به سمت پيادهرو بکشاند تا از چنگ گاردیها رهايی بيابد. یكی از گاردیهای ورزيده و درشت اندام، چنگ بر گردن زن انداخته او را از زمين میکَنَد و به داخل جوی آب پرت میكند.

زن جوان دیگری پريشان و گریان و با فریادهای جگر خراش به كمك او شتابيد و خود را به سرو گردن مامور معترض آویزان میكند. زنان و مردان دیگر به هم میگویند برویم كمك مادرش و نگذاریم گاردیها پسرش را به زندان ببرند. در همین حین جوان برهنه را مامورین به سمت شمال خیابان میكشيدند و بعد از سوار کردن او به ترك یكی از موتورسیكلتها، دستانش را از پشت با دستبند پلاستیكی بستند. بلافاصله يکی از افراد لباس شخصی به پشت موتور میپرد و در پشت پسر جوان مینشیند تا مانع رهایی او از سوی زنانی شود که بطرف موتور سیكلت هجوم آورده بودند. پيش از رسيدن مردم موتور سيکلت حركت میكند اما در عوض، گروهی از زنان به همراه چند مرد، فرمانده نیروها را محاصره میكنند و مانع حرکت و پيوستن او به ديگر نیروهایش میگردند.
از آنسوی، چند زنی كه از سمت شمالی به طرف جنوب میآمدند و از دور نظارهگر فریادهای خشمآگین زنان بودند، همراه با مادر پسر و چند زن دیگر به وسط خیابان دویدند و راه حركت را بر موتور سیكلتها میبندند. موتورها در نقطهای متوقف میگردند که جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی، بهطور دقيق میتوانستند چهره وحشتزده جوان و تن کبود و عريانش را از نزديک ببينند. وقتی نگاه غمگين و ملتمسانه جوان با جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی تلاقی نمود، همه متأثر شدند. در اين لحظه زنی میانسال مردم را تشویق میكند که بجنبید، آزادش كنید و الا فردا باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیریم!
حالا زنان زيادی فرمانده را در محاصره گرفتهاند و مردی میانسال خطاب به فرمانده می گوید باید آزادش كنید! باید آزادش كنید. نمیگذاریم او را ببرید مگر چه كرده؟ در پیاده رو راهپیمایی كرده؟ به چه حقی میزنیدش؟ با فشارهای همه سویه ومتحد مردم و جمع شدن گروه بیشتری از زنان که يکريز جیغ و فریاد میکشيدند، فرمانده سست میشود. حتی زنی كه مصر است به هر قیمتی مانع بازداشت جوان بیگناه گردد، زانو بر زمين میزند، پاهای فرمانده را محکم میگيرد و جیغکشان میگويد: محال است بذارم از اینجا بری! باید آزادش كنی!

این صحنه مقاومت شكوهمند و همدردی بینظیر انسانها نسبت به هم، اشك شوق در چشمان بسياری نشاند. بالاخره جوان آزاد شد و دستش در دستان زنان و مادران به پیاده رو آورده شد .
جمعیت یك صدا دست زدند و هورا كشیدند چند زن به سمت مادرش رفته و او را غرق بوسه كردند او خیس عرق و خسته از پیكاری نیم ساعته آرام بر سكوی دیواره پارك ساعی نشست و وقتی تعریف و تمجید تشویقآمیز مردم را كه دورش جمع شده و از فداكاری مادرانهاش میگفتند، فروتنانه گفت: من مادرش نیستم!

نوشته شده توسط پیام در ساعت 11:20 |
لینک
|
سه شنبه بیستم مرداد 1388
تیر : مهاجمین ناشناس در نیمه های شب به مغازه فیلتر فروشی آقای پیمان شادمان، شهروند بهایی ساكن سمنان هجوم آوردند و با سنگ و آجر شیشه های مغازه را شكستند در همین شب مهاجمین به مغازه عینك فروشی اكبر پورحسینی شهروند بهایی دیگر سمنانی هجوم آوردند كه با پرتاب مواد آتش زا سعی در آتش زدن محل مزبور داشتند.
- حكم خانم فیروزه یگان (اسدی) شهروند بهایی ساكن قائمشهر كه سال پیش مدتی در حبس بود اعلام شد بنابر این حكم ، وی به یك سال زندان محكوم شد.
3 تیر : دو شهروند بهایی ساكن بهشهر مازندران به نامهای ضیاءالله الله وردی و همسرش سونیا تبیانیان كه در سال گذشته 50 روز در بازداشت بوده اند پس از دو جلسه دادگاه در اردیبهشت و خرداد به اتهام اقدام علیه امنیت نظام به ترتیب به 2 و 1 سال زندان محكوم شدند.
- به بهاییان ساری دستور داده شد مبلغ 300 هزار تومان به عنوان جریمه تغییر كاربری گورستان بهایی این شهر یعنی دفن مردگان بپردازند، نكته قابل توجه آنستكه این زمین توسط خود حكومت سالها پیش برای دفن مردگان بهایی به ایشان داده شده بود.
6 تیر : در طی روزهای گذشته لیستی از اسامی كسبه بهایی سمنان بر تابلو اعلانات ادارات دولتی و خصوصی این شهر نصب شد.
7 تیر : آقای مشفق سمندری شهروند بهایی ساكن بابل پس از 2 ماه ونیم بازداشت با وثیقه 50 میلیون تومان آزاد شد.
9 تیر : خانم منیژه منزویان ( نصرالهی) شهروند بهایی ساكن سمنان پس از 15 روز بازداشت با وثیقه 100 میلیون تومانی موقتا آزاد شد.
- دادگاه آقای سیامك ایقانیان شهروند بهایی اهل سمنان كه دو ماه پیش مدتی بازداشت بوده در این روز تشكیل شد كه اعلام حكم به آینده موكول شد.
- نیمه های شب مغازه فیلتر فروشی پیمان شادمان در سمنان بار دیگر مورد هجوم اشخاصی ناشناس قرار گرفت كه موجب آتش سوزی مغازه مذكور شد .
11 تیر : سه نفر از شهروندان زندانی بهایی در سمنان به نامهای عباس نورانی ، عادل فنائیان و طاهر اسكندریان پس از گذراندن دوران محكویت 6 ماهه از زندان آزاد شدند.
- اوراقی حاوی نظرات مراجع تقلید در ممنوعیت ارتباط با بهاییان در مرودشت شیراز پخش گردید .
15 تیر : ملاقات خانواده گروه موسوم به " یاران " یا مسئولان سابق اداری جامعه بهایی ایران كه بیش از یك سال است بدون محاكمه در بند 209 اوین در بازداشت می باشند بدلیل تعطیل عمومی لغو گردید.
- در طی روزهای اخیر ایمیلها و نامه های تهدید آمیزی برای بهاییان در شهرهای مختلف ارسال می شود كه یك نمونه آن كه برای خانواده ای در كرج ارسال شده بدین شرح می باشد : ”اخطاریه: .. لعنت بر منافق وطن فروش لعنت بر فرقه ى بهائیت. این اغتشاشات که به پا شده خیلى موجبات خوشحالى شما فراهم شده خودتان را خوب نشان دادید و میدهید که چه خائنان پستى هستید فکر نکنید میتوانید از این ماجرا خالى در بروید اگر احیاناً این ماجرا ادامه پیدا کنید بدانید خانه اتان به آتش کشیده میشود. بدانید تمام گروهها و دسته هاى شما تحت کنترول است. دست از جاسوس بازى و خرابکارى و تخریب جامعه بردارید بى خودى خوشحال نشوید پوست از سرتان میکنیم.“
17 تیر : سهراب لقایی شهروند بهایی ساكن قائمشهر توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت شد. قابل ذكر است منزل نامبرده در دی ماه سال گذشته مورد تفتیش ماموران قرار گرفته بود.
- در این روز خانم سیمین گرجی شهروند بهایی ساكن قائمشهر به اداره اطلاعات احضار شد.
18 تیر : نیروهای وزارت اطلاعات به منزل چهار نفر از شهروندان بهایی بوشهر هجوم آوردند و پس از بازرسی و ضبط بعضی از اموال، دو نفر از بهاییان این شهر به نامهای اسد جابری و فرزندش عماد جابری را نیز بازداشت كردند .
20 تیر : دو نفر لباس شخصی ساعت 5/10 شب به مطب دكتر ایرج میدانی پزشك 68 ساله بهایی ساكن بندرعباس می روند و پس از مضروب كردن وی با چاقو از مطب خارج می شوند قابل ذكر است كه در چندین نماز جمعه قبل، ذكری از فعالیت بهاییان در بندرعباس شده و شاهد آن را دكتر بهایی شهر معرفی میكنند.
- دادگاه گروه " یاران " كه قرار بود پس از یك سال و دو ماه بازداشت در این روز تشكیل شود بدون ارائه دلیل تا اطلاع بعدی لغو شد .
- خانم فریده جابری خواهر اسد جابری كه دو روز پیش در بوشهر بازداشت شده بود به اداره اطلاعات شهر مزبور احضار و متعاقبا بازداشت می شود.
21 تیر : خانم عالیه جابری شهروند بهایی ساكن بوشهر به اداره اطلاعات احضار و پس از بازجویی طولانی هنگام شب آزاد گردید این بازجوییها به همین شكل در روزهای 22 و 23 تیر ماه نیز ادامه یافت .
23 تیر : خانمها رها ثابت و هاله دو جوان بهایی ساكن شیراز كه دوران محكومیت 3 ساله خود را در زندان این شهر می گذرانند به مدت یك هفته مرخصی آمدند .
27تیر : در نیمه های شب ، تعمیر گاه اتومبیل آقای " شیر دل پیراسته " شهروند بهایی ساكن سمنان توسط اشخاصی ناشناس آتش كشیده می شود .
30تیر :دادگاه آقای بهنام متعارفی یكی از شهروندان بهایی سمنان كه چندماه پیش مدتی در بازداشت بود ، در این روز تشكیل شد .اتهامات نامبرده " عضویت در تشكیلات بهایی " و " تبلیغ علیه نظام " بوده است .
- گزارش شده است که اداره گذرنامه در کرج (استان تهران) از متقاضیان بهائى خواسته است فرم ویژه اى را پر کنند. در بالاى این فرم نوشته شده است ”بیوگرافى فرقه ضاله بهائیت“ و در آن اطلاعات شخصى متقاضى شامل نام، شغل، میزان تحصیلات، نشانى و شماره تلفن وى پرسیده شده است. در این فرم بخش دیگرى نیز به اطلاعات مربوط به بستگان درجه ۱ و ۲ متقاضیان اختصاص داده شده که حاوى همان پرسش ها در مورد نام، شغل، شماره شناسنامه، تاریخ تولد و نشانى این افراد می باشد .
- آقای بدیع الله ابوالفضلی زندانی بهایی ساكن تنكابن پس از گذراندن دوران محكومیت شش ماهه از زندان آزاد شد . اتهامات نامبرده عضویت فعال در جامعه بهایی ، تبلیغ بهاییت و اقدام علیه جمهوری اسلامی بوده است .
کمیته بهاییان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
نوشته شده توسط پیام در ساعت 22:23 |
لینک
|
سه شنبه بیستم مرداد 1388
وضعیت اقلیت ها در شهرهای کوچک به دلیل عدم اطلاع رسانی و محدود بودن فضای شهر نگران کننده است. گزارشی که می خوانید شرح حال خانواده ای از شهروندان بهایی کشورمان است که مدت هاست با آزار و اذیت جدی توسط نیروهایی که خود را بسیج و مامورین وزارت اطلاعات معرفی می کنند، مواجهند و هیچ ارگانی پاسخگوی شکایات آنان نیست.
آقای آریا فردوسیان به همراه خانواده شان در ویلاشهر که شهرکی در 5 کیلومتری نجف آباد در استان اصفهان است زندگی می کنند. از زمستان 85 مزاحمت های تلفنی برای خانواده فردوسیان آغاز می شود. در یکی از این تماس های تلفنی فرد مزاحم اظهار می کند که محل تحصیل فرزندان خانواده آقای فردوسیان را می داند و آنها را خواهد کشت. لازم به ذکر است افراد مزاحم اظهار می کردند که در آینده ای نه چندان دور آنها را در وزارت اطلاعات ملاقات خواهند کرد. در این مزاحمت های تلفنی آقای فردوسیان تهدید شده اند که در صورت نبستن مغازه شان، اتومبیل شخصی ایشان به آتش کشیده می شود. پس از گذشت یک ماه و نیم زمانی که خانواده در ساعات دیر وقت شب وارد منزل می گردند متوجه می شوند که اشخاصی بدون شکستن قفل وارد منزل شده اند و مقداری زیورآلات را به سرقت برده اند. همچنین مدیر شرکت محل کار همسر آقای فردوسیان نیز مورد تهدید قرار گرفته است و به او گفته شده از بهاییان که افراد فاسدی هستند دوری کند.
به دلیل این مزاحمت ها خانواده فردوسیان به منزل دیگری نقل مکان می کنند. 10 روز قبل از تخریب قبرستان بهاییان در ویلاشهر مزاحمت ها آغاز می شود و پس از شکسته شدن شیشه اتومبیل، خانواده فردوسیان باز هم به آتش کشیده شدن اتومبیل شخصی تهدید می شوند.
با توجه به این تهدیدها خانواده فردوسیان باز هم به محل دیگری نقل مکان می کنند. تهدید ها ادامه پیدا می کند و این بار آقای فردوسیان تعقیب نیز می شوند. تماس های تلفنی کنترل می شود، شیشه منزل شکسته می شود و در یکی از تهدیدها گفته می شود: " دیدید قبرستان را خراب کردیم روزي نوبت به خودتان مي رسد." دختر آقای فردوسیان توسط پژو آردی یشمی رنگی تعقیب می شود و فامیل، دوستان و آشنایان خانواده فردوسیان نیز با تماس های تلفنی متعدد تهدید می شوند.
سرانجام در تاریخ 19/8/86 آقای فردوسیان برای شکایت به دادگاه مراجعه می کند. (ضمیمه 1) پس از مدتی اخطاریه ای بدون تاریخ و امضا را در منزل مشاهده می نمایند. (ضمیمه 2) مراجعه آقای فردوسیان برای شناسایی شماره تلفن ها و افراد مزاحم هر بار به شکلی توسط دادگاه و کلانتری بی نتیجه می ماند. (ضمیمه 3) در عین حال تماس های تلفنی و مزاحمت ها ادامه پیدا می کند و در تیر ماه 87 بار دیگر اشخاصی بدون شکستن قفل وارد منزل شده و مقداری طلاجات نظیر گردنبند و زنجیر را به سرقت می برند. تماس ها و مزاحمت ها توسط اشخاصی که خود را مامور وزارت اطلاعات معرفی می نمایند در مرداد ماه 87 نیز ادامه پیدا می کند. لازم به ذکر است این تهدیدها و مزاحمت های تلفنی برای دختر آقای فردوسیان نیز ایجاد شده است.
شرح فوق تنها قسمتی از مشکلات وارده بر جامعه بهایی ایران است. عکس العمل مراجع قضایی و انتظامی نیز در این میان جالب توجه است. حضور 110 با اتومبیل شخصی، گم شدن برگه دادخواست، پیدا شدن برگه احضاریه فاقد تاریخ و مهر در منزل، عدم رسیدگی به پرونده ای که از مدت شکایت تا بایگانی 20 روز مهلت دارد از جمله موارد جالب توجه و سوال برانگیز در این زمین است. خانواده ای که به وضوح از داشتن حقوق قانونی خود محروم می گردد اگر نتواند به مراجع قانونی مراجعه کند چه باید بکند. بر اساس ماده سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر "هرکس حق حيات، آزادی و برخورداری از امنيت شخصی را دارد." همچنین بر اساس ماده 7 این اعلامیه " همگان در پيشگاه قانون يکساناند و حق دارند بدون هيچگونه تبعيضی از پشتيبانی قانون برخوردار شوند." موارد فوق از اعلامیه جهانی حقوق بشر تنها دو مورد از چندین مورد نقض صریح این اعلامیه در مورد شهروندان بهایی است.
اقتباس از: (کميته گزارشگران حقوق بشر)
http://chrr.us/spip.php?article4706
نوشته شده توسط پیام در ساعت 18:11 |
لینک
|
سه شنبه بیستم مرداد 1388
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوها لالهزارن
لالهها بیدارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتاب رو میکارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتاب رو میکارن
نه خارم، نه خاشاک
زن و مرد بیباک
تنم پاره پاره شد از ضربههای مرد سفاک
تنم پاره پاره شد از ضربههای مرد سفاک
من آروم نگیرم
اگر هم بمیرم
من ایستادهام تا رأی خود را پس بگیرم
من ایستادهام تا رأی خود را پس بگیرم
نوشته شده توسط پیام در ساعت 17:46 |
لینک
|
پنجشنبه یکم مرداد 1388

«از حقّ ميطلبيم نور انصاف و آفتاب عدل را از سحاب تيره غفلت نجات بخشد و ظاهر فرمايد. هيچ نوری بنور عدل معادله نمی نمايد آنست سبب نظم عالم و راحت امم .»
- حضرت بهاالله
دوستداران مردم ايران در بيش از ۸۰ شهر در اطراف جهان، روز ۲۵ ژوئيه ۲۰۰۹ ( ۳ مرداد ۱۳۸۸) را به عنوان روز عمل و اقدام جهانی «براى درخواست حرمت به حقوق انسانى مردم ايران و ابراز همبستگى بين المللى با جنبش حقوق مدنى در ايران» برگزيده اند. اين اقدام به گفته سازمان دهندگان آن «یک همکارى غير حزبى افراد و نهادهاى حقوق بشر» خوانده شده است. جزئيات مربوط به انگيزه و اهداف اين اقدام را در http://united4iran.com می توان دید.
بهائيان سراسرِ جهان با اين جمع فزاينده اى که خواهان تأمين و حفظ موازين بين المللى حقوق بشر براى همه ايرانيان هستند هم آوا مى شوند و صادقانه از تجمعات و گرد هم آئى هائى که بدون وابستگى حزبى براى جلب توجه به اين مسأله بشر دوستانه مهم برگزار مى شود حمايت مى کنند.
اقتباس از: http://news.persian-bahai.org/story/140
نوشته شده توسط پیام در ساعت 7:10 |
لینک
|
پنجشنبه یکم مرداد 1388
بیانیه سازمان های حقوق بشر در منطقه عربی
به مناسبت روز جهانی همبستگی با مردم ایران

July 22, 2009
به مناسبت روز جهانی اقدام برای حمایت از حقوق بشر مردم در ایران در روز سوم مرداد ماه، ۴۲ سازمان

مدافع حقوق بشر از منطقه عربی و از کشورهای فلسطین، لبنان، عراق، سوریه، تونس، بحرین،یمن، مصر، مراکش، اردن امروز در بیانیه مشترکی، همبستگی خود را با مردم ایران ابراز کردند. متن فارسی بیانیه و سازمان های امضاء کننده به این شرح است:
۳۱ تیرماه ۱۳۸۸
بیانیه سازمان های حقوق بشردرمنطقه عربی به مناسبت روز جهانی همبستگی با مردم ایران
ما، سازمان ها و مدافعان حقوق بشر امضاء کننده از منطقه عربی، انزجار شدید خود را از همه اشکال سبعانه سرکوبی که مقامات ایرانی علیه جمعیت وسیعی از مردم ایران در تظاهرات و اعتراضات مسالمت آمیزبه روند انتخابات و نتیجه اعلام شده آن، بکار برده اند، اعلام می داریم. این سرکوب ها منجر به مرگ ده ها نفر و بازداشت هزاران نفر از مخالفان سیاسی، روزنامه نگاران، کارگران، اعضای جامعه مدنی و مدافعان حقوق بشر شد. بازداشت شدگان تحت اشکال مختلف بدرفتاری و شکنجه قرار می گیرند تا آنها را مجبور کنند که اعلام انزجارکرده و به اشتباه خود اعتراف کنند، یا بیانیه های مشخصی را برای انتشار به رسانه های دولتی بفرستند تا تصویر وارونه ای از خیزش مردمی ارائه کنند.دولت ایران از این بیانیه ها برای پشتیبانی از ادعای فریبنده خود استفاده می کند مبنی بر اینکه هر مخالفتی با نتیجه انتخابات و یا خیزش علیه آن صرفا نتیجه توطئه خارجی ها علیه ایران است.
سازمان های حقوق بشر امضاء کننده این بیانیه بر نگرانی های عمیق خود از “دادگاه های فرمایشی” بازداشت شدگان که احتمال دارد به احکام ناعادلانه اعدام منجر شود، تاکید می کند. جنبش اخیر مردم علیه انتخابات مهندسی شده و تقلبی که بطور گسترده مورد استقبال قرار گرفته است، شاید بزرگترین چالش حکومت ایران در این سی سال باشد. بنا بر تعریف حقوقی، اساس این دولت ایدئولوژیک در ایران بنا برتعریف حوقی به گونه ای است که قدرت بطورمتمرکز در اختیار رهبر انقلاب اسلامی است. بنا براین همه قضاوت ها و اقدامات رهبر، مقدس، غیر قابل پرسش و چالش ناپذیر تلقی می شود. از آنجا که با اقدامات رهبری آیت الله خامنه ای مخالفت فراوان شده و بخاطر تهدیدی که این جنبش مردمی علیه دولت فعلی در پیش گرفته، ما نگران مجازات خشن و ناعادلانه علیه دگراندیشان هستیم.
سازمان های امضاء کننده این بیانیه متاسفند که مردم ایران که برای خلاصی از حکومت مستبدانه سابق، ایثار فراوان کردند، یکبار دیگر باید برای خلاصی از حکومت ظالمانه جمهوری اسلامی باز هم به همان اندازه ایثار کنند. بدترین خشونت ها که از نقاط تاریک حکومت قبلی بوده بطور مرتب از نو بکار برده شده است، و از آن جمله می توان به شکنجه، بازداشت های خودسرانه، کشتارهای فرا قانونی، و سرکوب مخالفت های سیاسی و آزادی های اجتماعی و فرهنگی اشاره کرد که تحت لوای مفاهیم و اقتدار مذهبی که روحانیون وابسته به قدرت از آن حمایت می کنند، صورت می گیرد.
سازمان های امضاء کننده این بیانیه به منطقه ای تعلق دارند که مردم آن همواره گرفتار حکومت های مستبدانه بوده اند. این حکومت ها اعمال ظلم توسط حکام را بعنوان واکنشی ضروری در وضعیت جنگ با اسرائیل یا خصومت و دشمنی غرب توجیه می کنند. به همین گونه، آنها در جستجوی این هستند که برای اجرای پروژه های نخ نما شده سیاسی خود، پنهان کردن مشکلات عمیقا ریشه دار، یا سد کردن مسیر به سوی آزادی و حقوق بشر در جهان عرب، از مذهب استفاده کنند. چنین سیاست های فاجعه باری فقط باعث عمیقتر شدن مداخلات خارجی و تبدیل شدن بسیاری از کشور های ما به میدان جنگ داخلی می شود.
ما از مقامات ایرانی می خواهیم که از درس های تلخ منطقه بیاموزند. ما چشم به راه روزی هستیم که دولت ایران حقوق همه شهروندان خود را برای بیان آزادانه عقاید خود و تجمع مسالمت آمیز رعایت کند. باید برای مهار بحران فعلی فورا اقداماتی صورت گیرد. ما بطور خاص بر این اقدامات تاکید داریم:
دولت باید همه بازداشت شدگانی را که در جریان بحران بعد از انتخابات دستگیر شده اند، فورا آزاد کند، و تحقیق وتفحص عادلانه ای باید در مورد شکنجه و بدرفتاری ها صورت بگیرد. مقصران خشونت های اعمال شده علیه حقوق بشر مردم باید توسط قوه قضائیه ایران دادگاهی شوند.
نیروهای نظامی بسیجی یا گروه های خود گمارده لباس شخصی که بطور وسیعی توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای ایجاد وحشت و خشونت علیه مردم بکار گرفته می شود تا مردم را به تسلیم وادار کنند، باید منحل شود.
تحقیق و تفحص مستقلی در مورد احتمال احکام اعدام و کشتارهای فراقانونی باید انجام شود. بعنوان اولین گام برای مقابله با مصونیت یا بخشودگی با توجه به جنایاتی که انجام شده، باید به هئیت های بین المللی حقوق بشر اجازه ورود به ایران داده شود.
روزنامه نگاران و مدافعان حقوق بشر باید آزادانه به کار خود ادامه دهند و مداخلات دستوری دولت، و کنترل مکالمات تلفنی و مکاتبات اینترنتی باید متوقف شود.

سازمان های امضا کننده:
- Cairo Institute for Human Rights Studies.
- Alnadim Center for Treatment and Psychological Rehabilitation for Victims of Violence – Egypt.
- Alternative Development Studies Center – Egypt.
- Amman Center for Human Rights Studies.
- Andalus Institute for Tolerance and Anti-Violence Studies.
- Arab Penal Reform Organization – Egypt.
- Association for Human Rights Legal Aid – Egypt.
- Association Tunisienne des Femmes Démocrates – Tunisia.
- Bahrain Center for Human Rights.
- Committees for the Defense of Democracy Freedom and Human Rights – Syria.
- Conseil National Pour Les Libertés En Tunisie – Tunisia.
- Damascus Center for Human Rights Studies.
- Democratic Development Foundation – Egypt.
- Egyptian Child’s Rights Center.
- Egyptian Organization for Human Rights.
- El-Khiam Rehabilitation Center – Lebanon.
- Filastiniyat Organization – Palestine
- Group for Human Rights Legal Aid – Egypt.
- Hesham Mubarak Law Center – Egypt.
- Human Rights Information and Training Center – Yemen.
- International Institute for Women’s Solidarity – Jordan.
- Land Center for Human Rights – Egypt.
- Libyan League for Human Rights.
- National Observatory for the Freedom of Press, Publishing and Creation – Tunisia.
- National Organization for Human Right – Syria.
- New Women Research Center – Egypt.
- Organisation marocaine des droits de l’homme – Morocco.
- Palestinian Human Rights Organization – Lebanon.
- Sisters Arab forum for Human Rights – Yemen.
- Syrian Organization for Human Rights – Syria.
- The Arab Center for the Independence of the Judiciary and the Legal Profession – Egypt.
- The Arab Network for Human Rights Information – Egypt.
- The Arab Program for Human Rights Activists
- The Bahrain Human Rights Society
- The Centre for Trade Union and Workers’ Services – Egypt.
- The Egyptian Association for Community Participation Enhancement.
- The Egyptian Center for Economic and Social Rights.
- The Egyptian Initiative for Personal Rights
- The Human association for Human Rights – Iraq.
- Treatment and Rehabilitation Center for Victims of Torture – Palestine.
- Yemeni Observatory for Human Rights.
- Yemeni Organization for Defending Rights and Democratic Freedom.
نوشته شده توسط پیام در ساعت 6:56 |
لینک
|
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388
خلیج فارس درگوگلارت Google Earth

سرانجام اعتراض به نام مجهول برای خلیج فارس»درگوگلارتGoogle Earth، تابامداد روزجمعه ۹۵۰هزارامضا رسیده است. یعنی بعد از هشتماه حالا دیگر فقط ۵۰۰۰۰امضا کم داریم ! بیشک ماایرانیهامردمان عجيبی هستيم؛ از يک سوعربستيزترين ملتِ گيتی هستيم وازطرف ديگر، گذرنامههای تکتکمان ممهور است به مُهرسفارت امارات متحدهعربی درجوانی و عربستان سعودی در پیری ازآن طرف دم زدن از وطنپرستی وتمدن دوهزاروپانصدسالهمان گوش فلک راکر کرده، و از اين طرف بهسختی توان گردآوریِ يکميليون امضا برای جلوگيری از تغيير نام خليجفارس را داريم؛ و در همان حال به راحتی یکميليون پيامک دردو ساعت برای عادل فردوسیپوروبرنامهاش میفرستيم. واقعاً مسامحهکار و بیخیال شدهایم. اگر کسی را سراغ دارید که هنوز این اعتراض را امضا نکرده، برای جمع کردنِ این پنجاههزار امضای باقیمانده این نشانی و ضرورت و اهمیتِ این کار را به اویادآور شوید.
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
استدعا میکنم هر ایرانی را که میشناسید،برایش ارسال نمایید.
نوشته شده توسط پیام در ساعت 13:38 |
لینک
|
سه شنبه شانزدهم تیر 1388

ولوله در شهر
«طلوع عشق كتابی است كه به پاسخ بعضی اكاذیب و اتهامات و افترائات نسبت داده شده به ادیان بابی و بهائی در تاریخ 164 سالۀ آنها می پردازد. نویسنده علاوه بر محور قرار دادن یكی از ردیه های منتشره علیه آئین جدید بهائی در ایران در سال 1381 و پاسخ به جزء جزء اكاذیب آن، به طرح مختصر سیری تاریخی از ردیه های 164 سال مزبور و پاسخ به بعضی اتهامات مطروحه در آنها پرداخته، تحلیلی نیز از اقدامات و مخالفت های 30 سالۀ اخیر علیه بهائیان ایران و نتایج حاصله از آن، ارائه می نماید.
از آنجا كه نویسنده باور دارد كه ایرانیان عزیز در نتیجۀ وقایع این سال ها، به وضعیت جامعۀ بهائی و نیز به كذب شایعات و اتهامات تكراری علیه ایشان و آئینشان آگاهی یافته اند، پاسخ ها را به روش و لحن اثباتی وحلّی - به جای نقضی - تقدیم نموده است تا مطالب به نوعی حاوی معرّفی این دین و آموزه های آن نیز باشد.
نویسنده، علیرغم كاستی های موجود، از صمیم دل و جان امیدوار است كه كلّ كتاب، اَعم از متن اصلی و یادداشت ها و شش ضمیمۀ آن، هم مورد استفادۀ هموطنان و ایرانیان محبوب و دیگر عزیزان قرار گیرد، و هم مقبول نظر بهائیان عزیز گردد.»
کتاب طلوع عشق درسایت ولوله در شهردر دسترس شماست. شما مى توانيد اين كتاب را به صورت فايل پى دى اف از لينك زير دانلود نمائيد:
همچنين اين كتاب به صورت متنى نيز در وب سايت قابل دسترس است.
با بهترین آرزوها برای شما
جانتان خوش باد
info@VelvelehDarShahr.org
نوشته شده توسط پیام در ساعت 7:36 |
لینک
|
دوشنبه هشتم تیر 1388
امروز با لقمان حكيم
روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو " پند مي دهم که کامروا شوي "
اول اينکه سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!
دوم اينکه در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي
سوم اينکه در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني
پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر کمي دير تر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که ميخوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.
اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهنرين خوابگاه جهان است.
اگر با مردم دوستي کني در قلب آنها جاي مي گيري و آنوقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.
نوشته شده توسط پیام در ساعت 15:50 |
لینک
|
پنجشنبه چهارم تیر 1388

Grand Ayatollah Hossein Ali Montazeri, the most important living cleric in Iran, and one of the most outspoken foes of the conservatives and hard-liners, has issued a statement about the attacks of the security forces on the demonstrators and the resulting casualties.
In the name of God
We all come from Him and will go back to Him
The great and dignified Iranian nation:
With much sorrow I was informed that, during peaceful rallies to defend their lawful rights, the great Iranian people have been attacked [by the security forces], beaten, and bloodied, and killed. While expressing my condolences for this painful event and the losses, and feeling the pain of the nation, I declare Wednesday [June 24], Thursday and Friday days of national mourning. I express my strongest support for the Muslim nation [of Iran] in their defense of their rights in the framework of the Constitution that recognizes republicanism [direct and free elections, and respect for the votes] as one of the pillars of the [political] establishment, and declare that any action that would harm the republicanism of the system is not permitted [is against religion]. Every one of our religious brothers and sisters must help the nation in defending its lawful rights. Based on this principle, any resistance in this direction [against people who are defending their right], particularly use of violence, beating, and killing of [the people of] the nation is acting against the Islamic principle that the nation must decide its own fate and path and, therefore, I declare it to be religiously haraam [the worst sin].
Hossein Ali Montazeri
Given the immense respect that Ayatollah Montazeri enjoys in Iran for speaking against the hard-liners and even standing up to Ayatollah Khomeini when thousands of political prisoners were executed in the summer of 1988, this declaration is bound to have a great effect, and should provide the impetus for continuing peaceful protests against the rigged presidential election.
نوشته شده توسط پیام در ساعت 7:47 |
لینک
|
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388

دوستان و كاربران گرامي سايت جوانيم :
با سلام و خسته نباشيد به اطلاع آن عزيزان مي رساند كه سايت جوانيم مجددا فيلتر شد و از اين پس با آدرس زير به سايت جوانيم وارد شود:
http://www.javanim9.info
لطفا اين ايميل را براي دوستان خود ارسال نمائيد ،منتظر ديدار مجدد شما عزيزان در سايت جوانيم هستيم .
ضمنا براي دوستاني كه تا كنون عضو خبرنامه جوانيم نشده اند ،شما دوستان مي توانيد با مراجعه به سايت و درج نام و ايميل خود در قسمت مربوطه به راحتي به عضويت خبرنامه سايت در آمده و در جريان جديدترين اخبار و تغييرات قرار بگيريد . موفق و پيروز باشيد .
دوستان عزیز در ضمن برای آن دسته از شما که با این سایت آشنایی ندارید عرض می کنم که در اینجا مجموعه ای از مقالات متنوع به قلم نویسندگان جوان ایرانی در زمینه های بسیار متنوع جامعه و زندگی می بینید. تقاضا این که شما هم اگر قلمی دارید و علاقه و سابقه ای برای این سایت جوان گرا که سعی دارد تعالیم الهی را در بطور غیر مستقیم و در قالب مقالات و خاطرات برای نسل جوانی ایرانی مطرح کند بفرستید . بعد از یک نگاه مختصر در سایت درج خواهد شد و در معرض مطالعه افراد زیاد قرار خواهد گرفت.
موفق باشید
نوشته شده توسط پیام در ساعت 13:58 |
لینک
|
پنجشنبه هفتم خرداد 1388
سفینه ی «یاران»

سفینه ی «یاران» حامل "جمعی از باوفاترین، مطیع ترین، باکفایت ترین، و بی گناه ترین شهروندان" ایـران، بیش از ربع قـرن بـود که بر فراز آسمان این سر زمین ایستاده بود و از آنجا امور جامعه ی ستمدیده
ی خلق بهاء را، در ایام شداد، قیادت و هدایت می کرد. سفینه ی «یاران» در راستای اجرای این خدمت خطیر، از یک طرف با «پایگاه زمینی» خود مرتبط بود و از طرف دیگر با مراکز متعدد فعالیت و حرکت و حیات جامعه ی زخم خورده ی بهایی، در این مرز و بوم محبوب، ارتباط داشت.
تعداد سرنشینان سفینه ی یاران، به نسبت شرایط و احوال زمان تغییر می کرد؛ در ایام اولیه ی تصّدی این مسئولیت بدیعه، آنان سه نفر بودند، بعد پنج نفر شدند و در این ایام اخیر، به هفت نفر رسیدند. سرنشینان سفینـه ی «یـاران» هر کدام، زمینه ی مخصوصی از امور مختلف و متعدّد و متراکم جامعه ی بهاییان ایران را به عهده داشت. آنان در بحبوحه ی طوفان بلایا، بر اساس اصول مشورت بهایی، به کلیّات و بعضاً هم، به جزئیات حیات و حرکت این جامعه ی بلادیده رسیدگی می کردند و آن را به سمت افق های روشن پیـروزی هدایت می نمـودنـد. آنـان از یک سـو مستمـراً از هـدایـات حیـات بخش «پـایگاه زمینی» بر خوردار بودند و از سویی دیگر، مرتباً گزارش اوضاع و احوال این جامعه ی مظلوم و در بند را به آن پایگاه مستحکم ارسال می نمودند. سر نشینان سفینه ی «یاران» وظائف محوّله ی مهمّه ی خود را با کفایت و درایت انجام می دادند؛ و توانستند جامعه ی ظلم زده ی بهاییان ایران را نه تنها در
گذرگاه های تنگ و تاریک و ترسناک روزگار محافظت کنند؛ بلکه نیز موفق گشتند آن را به مدارجی عالی تر از عرفان و ایمان و افق هایی بر تر از تصمیم و اقدام رهنمون شوند.
عاقبت روزی معلوم شد که این وظیفه ی بدیعه ی سفینه ی «یاران» که مختصّ ایام شداد بود، رو به پایان است. سرنشینان سربلند سفینه، وقتی این حقیقت را حس کردند، تقاضایی غیر عادی را با «پایگاه زمینی» خود مطرح نمودند. آنان درخواست کردند در این ایام واپسین حضور نورین خود بر فراز آسمان ایران زمین، برای اجرای یک مأموریت ویژه ی تاریخی، سفینه ی خود را بر بام زندان شهر اوین فرود آورند. مسئولان «پایگاه زمینی» با تعجّب از هدف و مقصد این مأموریت سؤال کردند. کاپیتان کهنه کار آنان توضیح داد که اولاً می خواهند احوال و احساسات شهیدان و فدائیان پیشین خلق بهاء را که در ایّام اولین تحوّل این سرزمین، از معبرهای اوین عبور کرده بودند، تجربه نمایند و بدین ترتیب خاطره ی جاویدان آن گرامیان را عزیز دارند؛ و ثانیاً مایلند اوضاع و احوال زوایای اوین و نحوه ی عمل کرد مسئولین امروزی آن را بررسی کنند ببینند بهتر شده است یا نه. هر چند تقاضای هفت سرنشین دلاور سفینه عجیب می نمود؛ اما به پاس آن خدمات ارزنده و فداکارانه و نیز به خاطر این روحیه ی دلاورانه و پیش تازانه، تقاضایشان پذیرفته شد.
سفینه ی «یاران» آماده ی حرکت به سوی زندان شهر شد؛ و در یک سحرگاه نیمه روشن، بر بام یکی از ساختمان هـای بلند واقع در قلب اوین فرود آمد. ترس و تحیّر که ظاهر فریبانه در قالب تلاش و تهوّر جلوه می کرد اوین داران را اخذ نمود. هفت سرنشین سفینه بلافاصله، پیاده شدند و مستقیم و مصمّم، به سمت دهلیزهای درونی و نا شناخته ی اوین روانه گشتند. از آن پس دیگر کسی آنان را ندید. این خبر به زودی در همه جا پخش شد. اقدام عجیب و متهورانه ی سرنشینان سفینه ی «یاران» همه را حیران کرد. در روزهای اول، اوین داران مبهوت شدند و بهاییان مغموم گشتند. انقلاب در اذهان آنان و اضطراب در قلوب اینان افتاد. آنان در این اندیشه که بالاخره، سران امروزی این جامعه، خود، در دامشان گرفتار آمدند و اینان در این دغدغه که سروران روحانیشان، دیگر بار، در اوین ناپدید گشتند.
اما آنچه آن سرنشینان شجاع در ذهن تصور کرده بودند کاملا درست از آب در آمد. هر یک از آنان همان حرکات و حالات متصوره را در دالان ها و دهلیزها و اطاق ها و پستوها و سلول های گوناگون اوین به تجربه برخاست. در شرایطی سخت و طاقت فـرسا، باز پـرسی های بی پایان آغاز شـد. اوین داران، شب و روز سوال می کردند و دلاوران شب و روز پاسخ می گفتند یا می نوشتند. پرونده ها شکل گرفت و روز به روز بزرگتر و حجیم تر می شد. باز، حرکت از دهلیزی به دهلیزی دیگر و باز، پرسش های تهی و تکـراری. ایـن فراینـد فرسـایشی ادامـه یافت و حجم و شکل پرونده ها عظیم تر و عجیب تر گشت. زمان می گذشت و حضور هفت دلاور نوین در عرصه ی اوین، نمودی بیشتر و نفوذی بر تر می یافت. برای همگان چنین می نمـود که اینـان با دیگر اوین نشینان فرق دارند. هر کسی از باز پرس گرفته تا سرباز نگهبان و تا سکنه ی زندان، وقتی یکی از آنان را می دید احساس می کرد انگار از فضایی دیگر آمده است. کم کم اوین داران متوجه شدند که باید میان آنان و سایر سکنه ی زندان جدایی افکنند. آخر هر کسی در چشم و سیما و حرکت و رفتار آنان روحی دیگر و حسی دیگر می دید. پس از چندی حماسه ی حضور سرنشینان سفینه ی «یاران»، اذهان و قلوب اوینیان را تسخیر کرد، از برج و باروهای آن بیرون زد، و تا افق های ناپیدای سرزمین های دور سریان یافت. اکنون نه تنها هر یک از سکنه ی زندان شهر، بلکه مردمان کل سیّاره ی زمین، از حضـور ایـن هفت سرنشین، در پستـوهای نـاشناخته ی اوین آگاه بودند و همه متفکّر و متحیّر از خود می پرسیدند « آن ها چرا به آنجا رفته اند؟ هدف و مقصدشان از این کار خطیر چیست؟» ولی پاسخی برای سوال خود نمی یافتند. صدای بیداردلان و انسان دوستان و عدالت خواهان، هم از عرصه ی ایران، و هم از پهنه ی جهان، در دفاع از آنان بلند شد؛ آخر آنان نمی دانستند که این هفت دلاور جدید، خود چنان مأموریتی را خواسته و خود به طیب خاطر، به اجرایش برخاسته بودند.

گرچه در اوین شب و روز فرق چندانی نمی کند؛ اما زمان می گذشت و فروغ جبین هفت دلاور، همچنان بیشتر و بیشتر در دیده و دل اوینیان می نشست. همه با خود می گفتند «آنان به زندانی نمی مانند. گویی از فضایی دیگر و از افقی برتر آمده اند.» مغناطیس محبت آنان، این نیروی نافذ روحانی، در قلوب دیگران جاری بود. هر یک از ساکنان این شهر شگفت انگیز که یکی از آنان را می دید تمایل می یافت نزدیکش برود و با او سخن بگوید و جلیس و انیسش باشد. کم کم این اندیشه در دل اوین نشینان افتاد که «می گویند اگر کسی چند صباحی با یکی از آنان هم بند شود، زود تر، از اسارت آزاد می گردد»؛ و این فکـر، در زوایای ذهن هر یک از اهالی جاری بود. اما اوین سازان و اوین گردانان که این زمزمه ها را می شنیدند سعی می کردند دلاوران را بیشتر از دیگران دور دارند. ولی هر یک از مأموران و نگهبانان هم در خلوت خویش، از خود می پرسید «آیا به راستی هر کسی با یکی از آنان همبند شود، از ظلمت زندان رهایی می یابد؟»؛ اندیشه ای که نافذ و جاری بود، اما به راحتی به باور کسی نمی آمد.
احوال و افکار چنین بود تا این که روزی رکسانا نامی را به اوین آوردند. می گفتند یک شهروند آمریکایی است که برای همین کشور جاسوسی کرده است و به هشت سال زندان محکوم شده است. پس از چندی، این خبر هم، در لایه های تو در توی زندان شهر پیچید. همه می گفتند «جاسوسه ای رکسانا نام، به هشت سال زندان محکوم شده است.» بعضی هم می گفتند « عجب حکم سنگینی؛ خدا به دادش بـرسد.» روزی یا شبی هم، چهره ی رکسـانا در صفحه ی تلویزیون زندان ظاهر شد و همه او را دیدند. مثل همه ی دختران دیگر بود. در عمق چهره اش جوانی و شادابی نهفته، و در سطح آن، ترس و نگرانی نشسته بود. از قضای روزگار، شاید هم به مشیّت و قدرت حضرت پروردگار، رکسانا را با دو تن از بانوان گروه هفت دلاور سفینه ی «یاران» همبند کردند. آری رکسانای محکوم به هشت سال زندانی، به اطاق دو بانوی بهایی راه یافت و جلیس و انیس آنان شد. این خبر هم به زودی در کوی و برزن زندان شهر پیچید. اما هر کس آن را می شنید فوراً به ذهن و قلبش این نظر نوسان می کرد که « او اکنون پیش آن فضائیان رفته است؛ ببینیم رهایی می یابد یا نه.»
بـه تدریج، این اندیشه، تمام طول و عرض آن مدینه ی مخفیّه را احاطه کرد و هر کسی، دیگری را می دید به آهستگی می پرسید «خبر جدید را شنیده ای؟» و آن یکی هم می گفت «آری شنیده ام.» و بعد هر دو با هم می گفتند «حال ببینیم چه می شود.»

زمان گذشت و کل چشم و گوش و عقل و هوش زندان شهر مترصد شنیدن یک واقعه گشت. بعضی می گفتند «امکان ندارد؛ رکسانا از دادگاهی عدالت محور حکم هشت سال زندانی گرفته است، آن هم به جرم سنگین جاسوسی بـرای آمـریکای جهان خوار؛ چطور ممکـن اسـت آزاد شـود؟» بعضی دیگـر نجـوا می کردنـد « اما آن هفت نفر به فضائیان می مانند؛ و قدرت و نفوذ عجیبی دارند؛ و رکسانا در اثر همنشینی با آنان حتی با وجود این حکم هشت ساله، قطعاً رهایی خواهد یافت.» هر کسی در ضمیر خود به این مسئله می اندیشید و با دیگران در این قضیه سخن می گفت.
بازهم زمان گذشت و یک روز اهالی زندان شهر، از افواه شنیدند که رکسانا آزاد شده است. خبر سریعاً شایع شد و بحت و حیرت، کلّ اوینیان را فراگرفت و هر کس با شگفتی، اما با احتیاط و پنهانی، از دیگری می پرسید « حقیقت دارد؟» و او نیز با تعجب پاسخ می داد « فکر کنم بلی». همه در شک و تردید بودند تا این که باز تلوزیون زندان، آشکار و عیان، مراسم استقبال از رکسانا را در فرودگاه واشنگتن نشان داد. او قهرمانانه می خندید و از رهایی خود مسرور بود.
و آنگاه بود که دیگر هیچ شک و شبهه ای برای هیچ کسی از اهالی زندان شهر باقی نماند که آری این هفت دلاور نوین، به راستی از عالمی برترین و از افق هایی نورین آمده و پای برعرصه ی اوین نهاده اند. از این پس اشتیاق هر یک از اوین نشینان برای دیدار آن قهرمانان صد چندان شد و البته به موازات آن، سخت گیری های اوین داران نیز برای انزوای بیشتر آنان شدید تر گشت. آخر اینان نیز به خوبی درک کرده بودند که آن هفت سرنشین، اکنون صدها برابر قدرت و نفوذ یافته اند و هر کس آنان را ببیند، قطعاً قلب و روحش به حقایق نوین و خصوصاً به موعود و محبوب عالمین جذب خواهد شد.

و حال بیش از یک سال است که هفت خلبان سفینه ی «یاران»، همچنان مأموریت ویژه ی خود را در پستوها و لایه های زندان شهر اوین پیگیری می کنند. امّا هنوز کسی نمی داند که به چه مرحله ای از آن رسیـده انـد. با این حال، هیچ کس شکی ندارد که آن هفت دلاور روزی دوباره بر سفینه ی سربلند خود سـوار خواهند شد و به سوی افق های رهایی پرواز خواهند کرد. در این حقیقت هیچ تردیدی نیست. همه می دانند که هیچ دستی و هیچ فکری و هیچ طرحی، توان ممانعت از این حقیقت را ندارد. آری این سفینه ی پرشکوه قطعاً از بام اوین بلند خواهد شد و راه رهایی را در پیش خواهد گرفت. اما سرگذشت پیشگامان اوین نورد این جامعه ی سربلند، به خوبی نشان می دهد که از عمق اوین دو راه بیشتر بـه بیرون نیست. یـا به سوی ملکوت ابهی پرواز کردن، یا به نزد دوستان دیرین وعزیزان نازنین بازگشتن. و سفینه ی سرفراز «یاران» نیز پس از پرواز از بلندای اوین، یا راهی ملکوت علیین خواهد شد و گزارش مأموریت ویژه ی خود را، با امواج روحانی، به «پایگاه زمینی» و نیز به وجدان بیدار بشری مخابره خواهد کرد و یا مستقیماً به سمت این پایگاه پیروز خواهد رفت و گزارش کار خود را به دست مقامات آن خواهد سپرد؛ یا با امواج الکترومغناطیسی برای آنان ارسال خواهد نمود.
نوشته: XXX
نوشته شده توسط پیام در ساعت 15:38 |
لینک
|
جمعه یکم خرداد 1388

خواص بی نظیر کرفس
کرفس سبزی پر خاصیتی است که نظیر آن گزارش نشده است. دست اندرکاران طب سنتی و آنهایی که به قلیایی و اسیدی بودن بدن باور دارند معتقدند که این سبزی می تواند قلیایی یا
اسیدی بودن محیط داخلی بدن جلوگیری نماید. در طب سنتی، بسیاری از ممالک دنیا از کرفس و آب و تخم آن برای پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریها استفاده می کردند، زیرا املاح و ویتامین ها و فیتوکمیکال های موجود در آن از نظر کمیت و کیفیت به صورتی تنظیم گردیده که نظیر آن را نمی توان در غذای دیگر مشاهده نمود.
> برگ کرفس حاوی مقدار قابل توجهی ویتامین A (بتاکاروتن) است در حالی که ساقه کرفس منبع ویتامین های B6,B2, B1 ویتامین C و همچنین پتاسیم، اسید فولیک، کلسیم، منیزیوم، آهن، فسفر، سدیم و چند نوع از اسیدهای امینه ضروریست. هورمونهای گیاهی موجود در کرفس به همراه روغن های ضروری آن نه تنها طعم معطری به کرفس می دهند، بلکه در کنار بقیه املاح و ویتامین ها کرفس را به معجونی تبدیل می نمایند که در حقیقت می تواند داروی هردردی باشد.
> ـ آب کرفس از بروز و پیشرفت سرطان پیشگیری می کند، زیرا این سبزی حاوی هشت گروه از مواد ضد سرطان است و از پیشرفت سلولهای سرطانی در بدن و به وجود آمدن غده های دیگر جلوگیری می کند. یکی از ترکیباتی که در این زمینه نقشی مهم دارد Acetylenics است که در سرطان شناسی به وضوح شناخته شده است. اسید Phonolic موجود در کرفس و آب کرفس عمل نوعی هورمون را که در رشد و نمو تومورهای سرطانی نقش دارد، خنثی می کند. در ضمن آنتی اکسیدانهای قوی موجود در کرفس به رادیکالهای آزاد موجود در بدن اجازه نمی دهند به سلولها صدمه زده و در حقیقت سلولهای سرطانی بروز نمایند.
> ـ کرفس و آب کرفس میزان کلسترول خون را کاهش میدهند و در نتیجه سبب سلامتی و بهزیستی قلب و عروق می شوند. Butyl Phthalide موجود در کرفس ماده شیمیایی مخصوص است که در کاهش کلسترول بد خون(LDL) نقش دارد. پژوهشگران دانشگاه شیکاگو ثابت کرده اند که با خوردن فقط دو شاخه از کرفس تازه در روز میتوان میزان کلسترول بد خون را تا هفت واحد پایین آورد.
کرفس در ازدیاد ترشح صفرا موثر بوده و این خود در سوخت و ساز کلسترول خون عملکردی چشمگیر دارد.
ـ کرفس و محتویات آن به هضم و جذب مواد غذایی در بدن کمک می کند. آب کرفس به علت داشتن املاح و ویتامین ها و همچنین فیبر با کیفیت بالا از بروز یبوست جلوگیری میکند و حرکت روده ها را تنظیم می کند، در این صورت مصرف مقداری کرفس به همراه وعده های غذایی می تواند موجب بالا رفتن قدرت هضم و جذب غذا شده و مقدار زیادتری از مواد غذایی موجود در رژیم غذایی را از طریق جدار روده وارد سیستم خون و لنف کرده تا در سوخت و ساز پیچیده آنها در سلولها موثر باشد.
ـ کرفس به علت داشتن پتاسیم و سدیم خاصیت ازدیاد ادرار و دفع مواد زائد از سوخت و ساز غذا در بدن را دارد و بدینوسیله از طریق کلیه ها میزان مایعات موجود در بدن را تنظیم می کند.
ـ Polyacetylene موجود در کرفس و آب کرفس پر قدرت ترین ماده شیمیایی ضد التهاب بدن است و می تواند عوارض و دردهای مفاصل به خاطر روماتیسم یا آرتروز، آسم، نقرس و ناهنجاریهای ریوی را کاهش دهد. در یک بررسی جالبی بر روی آب کرفس معلوم شده که ماده شیمیایی Luteolin می تواند شروع و عملکرد عوارض التهاب را که در مغز سرانجام می گیرد کنترل و خنثی کند و در نهایت بدن را در برابر بروز التهاب محافظت کند.
ـ کرفس و آب کرفس فشار خون بالا را کاهش می دهد. این خاصیت کرفس را چینی ها از صدها سال قبل می دانستند و در درمان فشار خون از آن استفاده کرده و می کنند. نوشیدن روزی یک لیوان آب کرفس، پس از حدود یک هفته فشار خون بالا را کاهش داده، به صورتی که هیچ داروی شیمیایی چنین قدرتی را نشان نداده است. ماده شیمیایی Phtalides موجود در کرفس سبب آرامش بافت ها و ماهیچه های بدن و عروق می گردد و نرمی و انعطاف مخصوص به آنها می دهد. به همین جهت خون به آسانی در عروق گردش کرده و به تمام بافت ها می رسد. در ضمن این ماده شیمیایی سبب کاهش ترشح هورمون استرس در بدن می شود. جالب
اینکه در موقع مصرف مدام آب کرفس فشار خون در حد طبیعی باقی میماند و بیشتر از آن کاهش نمی یابد که خود یکی از شگفتی های طبیعت این سبزی است که در کنار عوامل شناخته و ناشناخته موجود در آن اعمال بسیاری از اعضا بدن انسان را تنظیم می کند.
ـ کرفس و آب کرفس از بی خوابی و بدخوابی جلوگیری می کند. این سبزی به خاطر داشتن روغن های طبیعی و ضروری و املاح و ویتامین ها و هورمونهای گیاهی سبب نوعی آرامش در بدن می شود و سیستم مغز و اعصاب را تسکین می دهد. به همین جهت خوردن کرفس به افرادی که دچار عوارض کم خوابی و بی خوابی هستند توصیه می شود.
ـ اشخاصی که کرفس می خورند کمتر به خوردن مواد قندی و شیرین گرایش پیدا می کنند. به عبارت دیگر طبیعت این سبزی به علت تمام نعمت های موجود در آن بر روی هورمون اشتها و گرایش به مواد قندی اثر گذاشته و در نهایت از زیاد شدن وزن بدن جلوگیری می کند.

ـ آنهایی که با خوردن مواد شیمیایی دست به تمیز کردن اعضا بدن می زنند باید بدانند که کرفس در تمیز کردن کبد و کلیه و کیسه صفرا بی نظیر است و از بروز سنگ کلیه و کیسه صفرا نیز جلوگیری می کند. به عقیده من هر از گاهی روزه پزشکی و نوشیدن آب کرفس می تواند یک نوع خانه تکانی چشمگیر در بدن انجام دهد و درون انسان را تمیز کند.
ـ کرفس یکی از پر قدرت ترین دارویی است که ناهنجاریهای جنسی را درمان می کند.
آب کرفس را می توان به همراه آب میوه ها و سبزیجات دیگر و به صورت خام مصرف کرد.
نوشته شده توسط پیام در ساعت 12:3 |
لینک
|
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

من هاله روحی ، یک زندانی هستم
بنده با نیّتی خالص ، برای کمک به تعداد محدودی ، به مدت یک سال به منطقۀ سهل آبادِ شیراز می رفتم که شاید بتوانم دلی را شاد و خاطری را آرام و ناتوانی را دستگیر باشم.در یکی از روزهایی که
از آن محلّه به منزل بر می گشتم بنده را دستگیر کردند، بااینکه آنروز در ماشین تنها بودم ، زمانی که از آنها خواستم حکم بازداشتم را نشانم دهند با تندی و خشونت و بدون اینکه حکمی نشان دهند ، مرا با خود بردند.
در همان روزِ دستگیری تعدادی مأمور به منزل ما رفته و در حالی که مادرم در منزل تنها بودند، وارد منزل شده و کلیۀ وسایل شخصی ام را همراه با تمام فیلمهای خانوادگی ما را با خود بردند و تا امروز هیچ یک را تحویل نداده اند !
28 روز مرا در بازداشتگاه اطلاعات بازجویی کردند و در تمام این مدّت بنده واضحاً و در نهایت صداقت در مورد فعالیتِ انجام شده توضیح می دادم. در جلسات دادگاه نیز تمام موارد را صریحاً به اطّلاع قاضی محترم پرونده رساندم.
پس از اتمام سؤال و جوابها در دادگاه و در مدت بازجویی ، دادگاه حکمی مبنی بر محکومیت اینجانب به 4 سال حبس تعزیری صادر نمود! با ناباوری از حکم صادره ، درخواست تجدید نظر دادم و منتظر که ، در آبانماه 1386 در یک تماس تلفنی از من خواسته شد به ادارۀ اطّلاعات شیراز بروم و پس از ورود ، بنده را به یک سلول بردند و دو روز بعد از آن گفتند که شما برای اجرای حکم اینجا هستید و باید 4 سال را در اینجا بمانید.
امروز 18 ماه از آن تاریخ می گذرد ؛ در این 18 ماه :

مرا از ارتباط با افراد دیگر و زندگی اجتماعی که یکی از حقوق زندانی می باشد محروم کرده اند. در هفته فقط یک ملاقات 5 دقیقه ای با خانواده ام دارم و از ارتباط تلفنیِ مرتب و دائم محروم بوده ام ، در حالی که این ارتباطها در طول هفته از حقوق یک زندانی است. در 8 ماهِ اوّل از داشتن حق کتاب نیز محروم بودم.
مرخّصی که از حقوق اصلیِ زندانی است و بایستی هر زندانی پس از هر 25 روز زندان 5 روز مرخّصی داشته باشد، برای من و خانواده ام به معضلی تبدیل شده است.ادارۀ اطلاعات و دستگاه قضایی برای هر مرخّصی که به ما می دهند، مدتها خانواده ام را مجبور به دوندگی های بی ثمر در ادارات کرده و فاصلۀ بین مرخّصی ها 3 ماه ، 4 ماه و گاهی بیشتر است. برای تمدید مرخّصی نیز بایستی زمان زیادی را در دادگاه هدر دهیم تا شاید بتوانیم 5 روز یا یک هفته مرخّصی را تمدید کنیم.
یک زندانی باید در زندان باشد، امّا مرا در بازداشتگاهی که برای بازجوئی است نگه داشته اند. فضای بازداشتگاهی، فضائی بسته است ؛ غذای من را از پشت درب به من می دهند و اگر احتیاج به بیرون رفتن داشته باشم ، این امکان نیست و باید تمام روز را در اتاقی در بسته به سر برم و برای هر زمان خروج از محل ، باید چشم بند به چشمم باشد !

در طول روز فقط 10 تا 20 دقیقه در فضائی محصور به نام هواخوری که سقف ندارد ، قدم می زنم و زمان آن را هم زندانبان تعیین می کند، گاهی 8 صبح ، گاهی 12 ظهر و امکان طولانی شدنِ مدتِ هواخوری نیز نیست.
آیا برای فردی که 24 ساعت در اتاقی در بسته است ، 10 دقیقه فضای باز کفایت می کند؟ من امکان استفاده از تلفن را ندارم، در صورتیکه هر زندانی می تواند هر روز از تلفن استفاده کند.
من تمام آنچه قبل از صدور حکم بوده را نادیده می گیرم. امروز اگر من یک زندانیم با من مثل یک زندانی رفتار کنید، اگر من یک زندانیم مرا به زندان ببرید، به من اجازۀ هواخوری بدهید. به من اجازۀ استفاده از تلفن ، ارتباط با افراد ، زندگی اجتماعی و ... بدهید. اگر من زندانیم حقوق یک زندانی را در مورد من اجرا کنید.
آیا زمانی که مرا به بازداشتگاه ( پلاک 100 ) بردید ،سازمان زندانها آنجا را جزء زندانهای خود می شناخت ؟!
آیا سازمان زندانها شرایط آنجا را به عنوان زندان قبول دارد؟!

نوشته شده توسط پیام در ساعت 18:25 |
لینک
|
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
Paradox of Our Times
مغايرتهای زمان ما

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر
We have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم
We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم
We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little
and lie too often
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم
We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints
ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر
We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less
بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم
We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم
We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice
فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را
we write more, but learn less; plan more, but accomplish less
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم
We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر
We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality
کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم
These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده
That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است
Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs
در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد
Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love
زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است
Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد
Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days "
عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم
Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

If you're too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it "one of these days ". Just think…"One of these days ", you may not be here to send it !
اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را برای کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که "يکی از اين روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... "يکی از اين روزها" ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد
نوشته شده توسط پیام در ساعت 8:34 |
لینک
|
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
دستگیری یک بهایی در مهرشهرکرج

سحرگاه روز یکشنبه 6 اردیبهشت ، نیروهای اطلاعات تهران به همراه یکی از مامورین اطلاعات کرج، اقدام به دستگیری آقای شهرام صفاجو، ساکن فاز 4 مهر شهرکرج نمودند. ساعت6.30 صبح هنگامی که آقای شهرام صفاجو برای رفتن به محل کار خود در تهران از منزل خارج شد، توسط نیروهای اطلاعات که ازپیشتر در انتظار وی بودند، دستگیر شد.
سپس نیروهای امنیتی به همراه وی به منزل داخل شدند و با نشان شروع به تفتیش کامل منزل نمودند.
پس از در هم ریختن تمام اشیای منزل، کلیه گوشیهای موبایل اعضای خانواده، کتابها و جزوات و سی دی های مربوط به آیین بهایی، 2 عدد لپ تاپ، و پاسپورتهای افراد خانواده را به همراه خود برد ند و سپس شهرام صفا جو را به محلی نا معلوم منتقل کردند .
در بعد از ظهر همین روز طی تماسی تلفنی با خانواده، عنوان نمودند که او در کرج زندانیست و هنوز به تهران منتقل نشده است
نوشته شده توسط پیام در ساعت 10:43 |
لینک
|
دوشنبه هفدهم فروردین 1388
در هفته گذشته اعلام شد که تهران یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت
شناخته شد. اما تهران جذابیت های منحصر بفردی هم دارد که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد:
تهران تنها شهری است که در آن می توانید وسط خیابانهای آن نماز بخوانید، وسط پارک شام بخورید، در رستوران به دیدن مانکن های لباس های مدل جدید بروید، در تاکسی نظرات سیاسی تان را بگویید، در کوه برقصید، اما برای ملاقات با نامزدتان باید به یک خانه خلوت بروید.
تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشینند، چهار نفر روی موتورسیکلت می نشینند، شش نفر توی ماشین می نشینند، ۲۵ نفر توی مینی بوس می نشینند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.
تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده ها حتما از وسط خیابان رد می شوند، اتومبیل ها حتما روی خط عابر پیاده توقف می کنند و موتورسیکلت ها حتما از پیاده رو عبور می کنند..
تهران تنها شهر دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.
در تهران از همه جای ماشین ها صدا در می آید، جز از ضبط صوت آن.
در تهران هیچ جای زنها معلوم نیست، با این وجود مردها به همه جاهایی که دیده نمی شود نگاه می کنند.
همه در خیابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.
تهران تنها شهری است در دنیا که همه صحنه های فیلمهای بزن بزن را در خیابان های شهر می توانید ببینید، اما تماشای این فیلمها در سینما ممنوع است.
مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پیمایی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسیکلت می شوند راست افراطی می شوند.
رانندگی در تهران مثل سیاست ایران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چیز به کندی پیش می رود.
ماشین ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کیلومتر حرکت می کنند، در خیابانها با سرعت ۲۰ کیلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.
در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۹ میلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری.
نوشته شده توسط پیام در ساعت 13:10 |
لینک
|
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387

متن نامه به فارسی:اینجا کلیک کنید
متن نامه به انگلیسی:اینجا کلیک کنید
متن نامه سرگشاده جامعه جهانى بهائى به دادستان کل ايران
جامعه جهانی بهائی
BAHÁ’Í INTERNATIONAL COMMUNITY
United Nations Office
866 United Nations Plaza, Suite 120, New York, NY 10017 USA
Telephone: 212-803-2500, Fax: 212-803-2566, Email:
uno-nyc@bic.org
۱۴ اسفند ۱۳۸۷
آیت الله قربانعلی درّی نجفآبادی
دادستان کلّ کشور
جمهوری اسلامی ایران
مقام محترم دادستان کلّ کشور،
اعلان اخیر آن جناب در بارۀ امور اداری جامعۀ بهائی ایران مسائلی را در عرصۀ بحث عمومی مطرح ساخته است که نه تنها بر امنیّت و معیشت افراد این جامعه اثر میگذارد بلکه بر آیندۀ هر شهروند آن کشور ارجمند نیز تأثیری عمیق دارد. شرح اقدامات انجام شده برای تدوین پاسخ بهائیان ایران در قبال این اعلان مطمئنّاً به استحضار شما رسیده است. "یاران" و "خادمین"، گروههای کوچکی که در سطح ملّی و محلّی به امور روحانی و اجتماعی چند صد هزار بهائی ایرانی رسیدگی میکردند، آمادگی خود را برای پایان دادن به کار خود اعلان داشتهاند. این تصمیم تنها بدین منظور اتّخاذ شده است که بهائیان حسن نیّت خود را بار دیگر و به روال ۳۰سال گذشته به دولت جمهوری اسلامی ایران نشان دهند.
بیت العدل اعظم این مسئله را برای بهائیان روشن ساختهاند که متوقّف شدن کار این گروهها نباید موجب نگرانی گردد. میلیونها بهائی در کلّیّۀ کشورهای جهان و نیز همۀ کسانی که از تاریخ این دیانت مطّلع و وقایع اخیر را با بیطرفی ناظرند مطمئن هستند که بهائیان ایران خواهند توانست به نوعی امور روحانی جامعۀ خود را سر و سامان دهند، همان طور که در طیّ ۱۶۵ سال فشار و تضییقات شدید موفّق به این امر شدهاند. امّا با توجّه به سنگینی اتّهامات وارده بر یاران و خادمین، ما که نمایندگی ۱۷۹ محفل روحانی ملّی بهائی عالم را در سازمان ملل متّحد به عهده داریم وظیفۀ خود میدانیم که نکاتی اساسی را در نامهای سرگشاده به استحضار آن جناب برسانیم.
در بیانیّهای که از طرف خبرگزاری فارس در ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ منتشر شد جناب عالی با اشاره به مادّۀ ۲۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در خصوص حقوق شهروندان و همچنین مادّۀ ۲۳ در مورد آزادی عقیده، چنین اظهار داشتهاید: "داشتن یک عقیده و مرام [برای همه] آزاد ولی اعلان و ابراز آن به منظور تحریف افکار دیگران، جریانسازی و یا تبلیغ و تظاهر به قصد اغواگری و تشویش اذهان دیگران و عناوین مشابه، مجاز نخواهد بود." این بیان را جز به کوششی برای سنجش میزان خوشباوری انسان نمیتوان تعبیر کرد. نکتهای که مورد قبول همگان است آنکه در طیّ قرون و اعصار، رژیمهای سرکوبگر با اظهاراتی از این قبیل منع مستبدّانۀ افکار و عقاید را توجیه نمودهاند. تصوّر آنکه میتوان داشتن عقاید فردی را از ابراز آن در رفتار و گفتار جدا ساخت مقدّمهای برای استدلالی کاذب است. برای درک بطلان آن، انسان میتواند بپرسد که اگر ایمان خود را نتواند آگاهانه در روابط خویش با دیگران به ظهور و بروز رساند داشتن آن چه مفهومی دارد؟ توجیه این استدلال با تأکید بر ممنوعیّت بیان فقط آن عقایدی که موجب تحریف افکار دیگران میگردد، ممکن است در وهلۀ اوّل معقول به نظر برسد، ولی در واقع مجوّزی است برای مسئولین امور که هر شخصی را که مایل باشند سرکوب کنند، چه که این امکان را برای آنان فراهم میسازد تا اعمال یا سخنانی را که مطابق میلشان نیست با برچسب تحریف افکار محکوم نمایند. در هر حال، سابقۀ بهائیان ایران از این نظر روشن است. آنها هرگز نخواستهاند موجب چنین تحریفی گردند و در مقام اغواگری و تشویش اذهان مردم نیز نبودهاند. از آنجایی که حضرت عالی با آگاهی کامل از سابقۀ بهائیان مسئلۀ آزادی عقیده را در چارچوب اصول مربوط به حقوق شهروندی در ایران مطرح کردهاید به نظر میرسد که ممنوعیّت کار یاران و خادمین را به عنوان شرطی برای قائل شدن حدّ اقلّ بعضی از حقوق بهائیان که در طیّ ۳۰ سال گذشته پایمال شده منظور نمودهاید.
حقایق و سوابق مسئله البتّه بر آن جناب کاملاً روشن است:
- بهائیان ایران که همیشه در معرض خشونتهای ادواری قرار داشتند، از جمله عملیّاتی که با تحریک ساواک بیرحم انجام میشد، بعد از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ دستخوش موج جدیدی از تضییقات گشتند.
- در ماه مرداد سال ۱۳۵۹ هر نُه نفر اعضای محفل روحانی ملّی بهائیان ایران — هیئت ملّی که طرز انتخاب و وظایف آن در تعالیم بهائی آمده است و قسمتی از ساختار اداری بهائی را در همۀ کشورها تشکیل میدهد — ربوده و ناپدید گردیدند و مطمئنّاً اعدام شدهاند.
- کسانی که متعاقباً به عضویّت این هیئت انتخاب شدند و همچنین جمعی از افراد برجستۀ جامعۀ بهائی از جمله چندین عضو از اعضای محافل روحانی محلّی یعنی هیئتهایی که در سطح محلّی فعّالیّت داشتند توسّط دولت دستگیر و اعدام گردیدند.
- در پاسخ به اعلانی که از طرف دادستان کلّ در سال ۱۳۶۲ صادر و خواستار انحلال تشکیلات اداری بهائی شده بود، محفل روحانی ملّی ایران به نشانۀ ابراز حسن نیّت به دولت، خود و دیگر مؤسّسات اداری بهائی در کشور را منحل نمود.
- بعد از مدّتی و به جهت پاسخگویی به نیازهای روحانی و اجتماعی جامعۀ ۳۰۰۰۰۰ نفری بهائیان ایران، گروه یاران در سطح ملّی و گروههای خادمین در سطح محلّی به طور غیر رسمی شروع به کار کردند.
- حدود ۲۰ سال است که نهادهای مختلف دولتی با یاران و خادمین به طور مرتّب، گاه با روشی دوستانه و گاه تحت بازجوییهای خشن و طولانی، در ارتباط بوده و با آنان مشورت نموده و از فعّالیّتهای آنها کاملاً آگاه بودهاند. چنین به نظر میرسید که امکان گفتگو بین بهائیان و نهادهای دولتی در حال شکلگیری بود.
- امّا در طیّ همین مدّت، در سال ۱۳۶۹ نامهای با امضای حجّت الاسلام سیّد محمّد گلپایگانی که در آن زمان دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران بودند منتشر گردید. در این سند از مراجع دولتی خواسته شده است که اقدامات مختلف پیشنهادی در آن را به منظور مسدود کردن "راه ترقّی و توسعۀ" بهائیان ایران به مرحلۀ اجرا در آورند و طرحی برای "از بین بردن ریشههای فرهنگی آنان در خارج" تهیّه نمایند.
- اذیّت و آزار بهائیان در طیّ این مدّت به طور پیوسته ادامه داشته است ولی در سالهای اخیر با افزایش نفوذ عناصری خاصّ که همواره هدفشان ریشهکن کردن جامعۀ بهائی ایران بوده، این روند شدّت و حدّت بیشتری یافته است.
- از حدود سال ۱۳۸۴ به بعد، مبارزۀ رسمی برای بدنام کردن دیانت بهائی از طریق رسانههای گروهی — روزنامهها، سایتهای اینترنتی، رادیو، تلویزیون و فیلم — تحرّک بیشتری پیدا کرد و تا به امروز همچنان بدون وقفه ادامه دارد. بدون شک اقدامات سازمانیافتهای در جهت اجرای مفاد سند مورّخ ۱۳۶۹ در حال انجام است.
- در ماه اسفند ۱۳۸۴ توجّه گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متّحد در امر آزادی مذهب یا عقیده به نامۀ محرمانهای جلب شد که در تاریخ ۷ آبان ۱۳۸۴ از طرف ستاد مشترک نیروهای مسلّح ایران خطاب به نهادهای امنیّتی مختلف و تشکیلات پلیس و سپاه پاسداران مرقوم و از آنها خواسته شده بود که بهائیان را در سراسر کشور شناسایی نموده زیر نظر بگیرند. این نامه موجب نگرانی شدیدی در سراسر جهان برای امنیّت بهائیان گردید.
- جوانان بهائی بیش از ۲۰ سال از ورود به دانشگاه محروم بودند زیرا تقاضانامۀ امتحانات سراسری ایران نوعی بود که آنها را مجبور به کتمان عقیده مینمود. در سال ۱۳۸۵ به علّت فشارهای جامعۀ بینالمللی، تغییراتی در تقاضانامه به وجود آمد و چند صد نفر دانشجوی بهائی توانستند وارد دانشگاه شوند، ولی این امید دوامی نیافت زیرا در طیّ همان سال وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ضمن نامهای به ۸۱ دانشگاه دستور داد هر دانشجویی که بهائی شناخته شود از دانشگاه اخراج گردد.
- به دنبال نامۀ فوقالذکر، پلیس اطّلاعات و امنیّت عمومی نامۀ دیگری به تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۸۶ صادر نمود و اشتغال بهائیان را که سالیان دراز است از استخدام در ادارات دولتی محروماند در تقریباً بیست رستۀ شغلی در بخش آزاد ممنوع ساخت. بدین ترتیب کوششهای مداوم در جهت قطع حیات اقتصادی جامعۀ بهائی به شدّت تقویت گردید.
- در چند سال اخیر، تعداد بهائیانی که بدون دلیل بازداشت میشوند افزایش یافته، حمله به خانههای بهائیان و مصادرۀ اموال و آتش زدن عمدی داراییهای شخصی آنان رو به فزونی نهاده، تخریب قبرستانهای بهائی گسترش یافته، امتناع از پرداخت وام بانکی و صدور جواز کسب به بهائیان شدّت یافته، آزار و فشار بر صاحبان املاک مستأجرین بهائی اوج گرفته، تهدید شهروندانی که به یاری بهائیان بر میخیزند وسیعتر شده و تحقیر کودکان بهائی در مدارس از سوی معلّمین رو به ازدیاد نهاده است. کاملاً روشن است که اقداماتی از این قبیل به طور منظّم در شهرهای مختلف یکی بعد از دیگری هماهنگی میشود.
- سرانجام هفت نفر اعضای یاران، یک نفر در اسفند ۱۳۸۶ و بقیه در اردیبهشت ۱۳۸۷، بازداشت و به زندان افکنده شدند. این بیگناهان برای مدّتی در زندان انفرادی بوده امکان ملاقات با اعضای خانوادههایشان را نداشتند. هر چند که نهایتاً به اعضای خانوادهها اجازه داده شد که ملاقاتهای کوتاهی تحت نظارت نزدیک مسئولین زندان با آنها داشته باشند، ولی مسجونین هنوز از دسترسی به وکیل مدافع و مشورت قانونی محروم هستند. شرایط زندان آنان در حال تغییر بوده است و در یک زمان پنج نفر مردان را در سلولی که بیش از ده متر مربّع وسعت نداشت و فاقد تخت خواب بود جای دادند.
- بالاخره بعد از نُه ماه مسجونیّت و بدون ارائۀ هیچ مدرکی که آنان را با کوچکترین خطایی مرتبط سازد، اعلان گردید که این هفت نفر به "جاسوسی برای اسرائيل"، "توهين به مقدّسات" و "تبليغ عليه نظام" متّهم شدهاند و پروندۀ آنها به زودی با صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال خواهد شد.
- بر طبق گزارش جراید، بلافاصله بعد از این اعلام، آن جناب ضمن نامهای خطاب به وزیر اطّلاعات، در حالی که مسئلۀ حقوق شهروندی ایرانیان در مورد آزادی عقیده در قانون اساسی را به طور ضمنی مطرح ساختهاید، اظهار داشتهاید که وجود یاران و خادمین در ایران غیر قانونی است. متعاقباً اعلانی رسمی نیز
در این مورد صادر فرمودید.
وقایع سالهای اخیر و ماهیّت اتّهامات وارده پرسشهایی را در ذهن هر ناظر بیطرفی راجع به هدف ظلم و ستمهای همهجانبه علیه بهائیان ایران مطرح میسازد. حتّی اگر در طیّ روزهای پرآشوب اوّلیّۀ انقلاب احیاناً سوء تفاهماتی در ذهن مسئولین امور در مورد انگیزههای جامعۀ بهائی وجود داشته است، چگونه این سوء ظنّها میتواند هنوز هم ادامه یابد؟ آیا هیچ یک از اعضای محترم دولت ایران اتّهامات کاذبی را که دائماً علیه بهائیان در آن مملکت عنوان میشود واقعاً باور دارند؟ آیا حقایق ذیل بر مسئولین امور در دوایر مختلف دولتی کاملاً روشن نیست؟
- بهائیان در هر کشوری که ساکن باشند برای پیشبرد رفاه و سعادت مردم آن کشور میکوشند، خود را ملزم میدانند که دوش به دوش هموطنانشان در راه دوستی و اتّحاد و استقرار صلح و عدالت گام بردارند، برای حفظ حقوق خود و دیگران از طرق قانونی اقدام میکنند، در همۀ احوال به ذیل درستکاری و صداقت متشبّث بوده، از ستیزهجویی و اختلاف بیزارند و از رقابت برای رسیدن به قدرت پرهیز مینمایند.
- یکی از اصول بنیادی دیانت بهائی اینست که پیروانش باید از هر نوع جبههگیری سیاسی در هر سطحی اعمّ از محلّی، ملّی و بینالمللی مطلقاً اجتناب ورزند. حکومت در مقام نهادی برای تأمین رفاه و سعادت و پیشرفت منظّم جامعۀ بشری مورد احترام بهائیان و اصل اطاعت از قوانین مدنی یکی از ویژگیهای آیین بهائی است.
- در آثار بهائی هر گونه اقدامی که خیانت به وطن محسوب شود صریحاً منع گردیده است و روش و سلوک بهائیان در سراسر عالم تمسّک آنان را به این اصل مهم به اثبات میرساند.
- ساختار اداری بهائی که در بیش از ۱۸۰ کشور جهان استقرار یافته وسیلهای برای هدایت انرژی بهائیان در خدمت به اجتماع و نیز برای رسیدگی به امور روحانی و اجتماعی جامعۀ بهائی است. داشتن این ساختار
ابداً دلیلی بر وجود هیچ انگیزۀ سیاسی نیست و ربطی به دخالت در امور دولت و یا حکومت ندارد.
- مرکز بینالمللی دیانت بهائی به دنبال تبعیدهای پی در پی حضرت بهاءالله در نیمۀ قرن سیزدهم هجری شمسی توسّط دولت ایران و عثمانی، در خاک کشور اسرائیل امروز قرار گرفته است. حضرت بهاءالله بعد از سرگونی از وطن خود ایران، در سال ۱۲۴۷ یعنی ۸۰ سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل، به مدینۀ محصّنۀ عکّا تبعید گردیدند و سرانجام پس از گذشت چهل سال دوری از وطن، دار فانی را وداع گفتند. اینکه امروز بهائیان در سراسر جهان با مرکز جهانی بهائی در بارۀ مسائل شخصی و امور جامعۀ خود در تماس هستند امری طبیعی و حقیقتی کاملاً شناخته شده است.
- دیانت بهائی احترامی خاصّ نسبت به تمام ادیان الهی قائل است. آثار مقدّسۀ بهائی از اسلام به عنوان "شریعت مبارکۀ غرّا" یاد میکند و حضرت محمّد (ص) را "سراج وهّاج نبوّت کبری"، "سرور کائنات" و "نیّر آفاق" که "به ارادۀ الهی از افق حجاز اشراق نمود" وصف مینماید. مقام حضرت امیرالمؤمنین (ع) را با عباراتی مانند "بدر منیر افلاک علم و معرفت" و "سلطان عرصۀ علم و حکمت" توصیف میکند. در زیارتنامۀ مخصوص حضرت سیّدالشّهداء (ع) که از قلم حضرت بهاءالله نازل شده، از آن حضرت با القاب "فخر الشّهداء" و "نیّر الانقطاع من افق سماء الابداع" یاد شده است.
- بهائیان بر طبق تعالیم دیانت خود ملزم هستند که در نهایت درستی و صداقت و صحّت عمل رفتار کنند، در حیات فردی عفّت و عصمت و تقوا پیشه نمایند و در برخورد با دیگران از هر گونه تعصّب اعمّ از نژادی، قومی و طبقاتی آزاد و برکنار باشند.
با توجّه به این حقایق آشکار و انکارناپذیر، درک این مسئله بسی مشکل است که چگونه میتوان کلماتی مانند "جریانسازی"، "اغواگری"، "خطرناک" و "تهدیدکننده" را در مورد فعّالیّت بهائیان ایران به کار برد. عدّهای جوان به خاطر تعهّدی که نسبت به هموطنان خود دارند کودکان خانوادههای کم درآمد را مدد میدهند تا مهارت خود را در ریاضیات و زبان فارسی تقویت نموده قادر به ایفای نقشی سازنده در پیشرفت کشور خود باشند. آیا جناب عالی کوشش این جوانان را خطرناک میدانید؟ اگر بهائیان آرمانهای والایی را با همسایگان خود در میان گذارند و این تعهّد وجدانی را در آنان تقویت نمایند که اصلاح عالم از طریق اعمال طيّبهٴ طاهره و اخلاق راضيهٴ مرضيّه است، آیا باید عملشان تهدیدی برای جامعه به شمار آید؟ خانوادهای بهائی در خلوتگاه خانۀ خویش با چند نفر از دوستان خود که از تصاویری که در رسانههای گروهی از بهائیان ترسیم شده دچار تشویش ذهن و سردرگمی شدهاند صحبت مینماید و ماهیّت واقعی معتقدات خود را که بر محور اصولی نظیر وحدانیّت خدا و اتّحاد نوع بشر دور میزند با آنان در میان میگذارد. آیا این اقدام را میتوان جریانسازی دانست؟ کودکی در مدرسه پس از شنیدن کلمات اهانتآمیز نسبت به مؤسّس آیین خود که صمیمانه به او عشق میورزد، از معلّم مؤدّبانه اجازه میگیرد تا برای همکلاسیهای خود معتقدات خویش را توضیح دهد. آیا میتوان این عمل را اغواگری نامید؟ جوانی متعهّد و مشتاق به تحصیل علم و دانش از مسئولین امور میخواهد که بدون اینکه مجبور باشد ایمان خود را کتمان نماید به او حقّ ورود به دانشگاه بدهند. آیا هیچ گونه فریب و اغوا در این تقاضا وجود دارد؟ اگر چند خانواده، گهگاهی برای دعا و نیایش و مذاکره در مورد مسائل مورد علاقه خود گرد هم آیند، چه ضرری از این کار متوجّه جامعه میشود؟ با توجّه به اینکه روح بشر فاقد جنسیّت است، آیا ابراز این عقیده که زن و مرد در نظر خدا مساوی هستند و میبایستی بتوانند دوش به دوش یکدیگر در همۀ میادین فعّالیّت کنند، باید موجب نگرانی باشد؟ آیا نامعقول است اگر گروههای کوچکی در غیاب ساختار اداریِ جامعۀ خود، که در آثار مقدّسۀ آنها توصیف گردیده تلاش کنند تا ازدواج جوانان، تعلیم و تربیت کودکان و دفن مردگان را بر طبق اصول آیین خود انجام دهند؟
آنچه مذکور آمد نمونهای از ظلم و ستم شدیدی است که بهائیان ایران با آن رو به رو هستند. حقّ داشتن این گونه فعّالیّتهاست که مدّت ۳۰ سال است از بهائیان ایران سلب شده است.
به استحضار آن مقام میرساند که مأمورین دولت در طیّ ۲۰ سال گذشته بارها به اعضای گروه یاران و خادمین گوشزد نمودهاند که مسئولین امور در حقیقت بهائیان را در مقابل کسانی که اعضای این جامعه را عناصری منفی در اجتماع میدانند حفظ میکنند. البتّه در بین هر ملّتی شاید بتوان بخش کوچکی از مردم را تحت تأثیر فشارهای بغض و عناد به نحوی تحریک نمود تا مرتکب اعمال بیرحمانه و ظالمانه گردند. امّا اصولاً دید ما نسبت به مردم ایران با تصویری که از طرف چنین مأمورینی ترسیم میشود مطابقت ندارد. در نظر ما تنگنظری و کوتهبینی صفات ایرانیان نیست. آنچه ما میبینیم تعهّدی محکم به اجرای عدالت از طرف افراد منصفی است که با بسته شدن بیدلیل مغازههای چند نفر بهائی در شهر خود به حکومت دادخواهی نمودند. ما خصلت وفاداری و یگانگی هنرمندان و موسیقیدانان جوانی را میبینیم که به دنبال محروم شدن همکاران بهائی خود از اجرای برنامه در کنسرت عمومی، آنان نیز از اجرای برنامه خودداری نمودند. ما شهامت و استقامت دانشجویانی را میبینیم که بعد از ممنوع شدن همکلاسی بهائی خود از شرکت در امتحان، به دادخواهی و اعتراض برخاستند و خود نیز از شرکت در امتحان امتناع ورزیدند. ما روحیّۀ شفقت و خیرخواهی همسایگان یک خانوادۀ بهائی را میبینیم که در تمام ساعات شب حمایت و همدردی نسبت به همسایۀ خود را که منزلشان ظالمانه ویران شده بود ابراز داشتند و در جهت اجرای عدالت و جبران خسارات وارده بر آن خانواده اقدام نمودند. ما در ندای بسیاری از ایرانیان آزاده که به دفاع از هموطنان بهائی خود برخاستهاند طنین گذشتۀ شکوهمند این ملّت شریف را با گوش جان میشنویم. با شکرانۀ عمیق قلبی و سپاس فراوان نسبت به آن آزادگان، آنچه را که ناگزیر شاهد آن هستیم اینست که بسیاری از کسانی که به حمایت ازجامعۀ ستمدیدۀ بهائی بر میخیزند، چه دانشجو و دانشپژوه، چه روزنامهنگار و فعّال اجتماعی، چه هنرمند و شاعر، چه اندیشمند پیشرو و طرفدار حقوق زن، حتّی شهروندان عادّی خود نیز از تضییقات و ستمهای مشابهی رنج میکشند.
به استحضار آن مقام محترم میرساند که اثرات تصمیمی که قوّۀ قضائیّۀ کشور در روزهای آینده اتّخاذ خواهد کرد تنها منحصر به جامعۀ بهائی ایران نخواهد بود. آنچه در واقع مطرح است مسئلۀ آزادی وجدان و اندیشۀ تمامی ملّت ایران میباشد. انشاءالله به خاطر حرمت اسلام و شرافت مردم آن سرزمین، در قضاوت خود انصاف را رعایت نماید.
با احترام،
جامعۀ جهانی بهائی
رونوشت: سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متّحد
نوشته شده توسط پیام در ساعت 6:40 |
لینک
|
چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
اقتباس از:
http://zamaaneh.com/kalaghestoon/2009/03/post_465.html
دادستان کل کشور اعلام کرد که بهاییها از حقوق کامل شهروندی برخوردار هستند. آیتالله دری نجفآبادی گفت قوه قضاییه حتی پیش از اعدام بعضی از بهاییها به آنها اجازه ملاقات با فامیل را داده است که نشان دهنده رافت اسلامی دستگاه قضایی است!
کلا بهاییهای عزیز در نظام مقدس از کلیه حقوق لازم از جمله مردن، مفقود شدن، دفن در گورستان خاوران،دستگیری، شکنجه، عدم پذیرش در دانشگاه، عدم استخدام در دوایر دولتی و غیره بهرهمندند که هرگونه ناشکری از این موقعیت نشاندهنده نمکنشناس بودن این گروه است!
ادامه در:
http://zamaaneh.com/kalaghestoon/2009/03/post_465.html
نوشته شده توسط پیام در ساعت 12:41 |
لینک
|
چهارشنبه هفتم اسفند 1387
همان طوریکه می دانید اخیرا لیستی شامل اسامی تعدادی از بهائيان درشيراز در 31 صفحه به شکل گسترده در سطح شهر شیراز پخش شده است. متن زیر نوشته دوستی است که نام پدر خود را که که چند ماه قبل فوت کرده در لیست پیدا کرده است .

پدر جان نامت را در فهرست شغلی بهائيان شیراز ديدم.
هفت ماهی هست که از این دنیا رفته ای و هفت سالی بود که کار را به ناچار کنار گذاشته بودی. کهولت سن، لرزش دست و غم مرگ همسر توانت را گرفته بود و با مستمری مرحمتی "آن مقام محترم" روزگار می گذراندی. از قطع حقوق بازنشستگی ات بیست سالی گذشته بود که به نظرت رسيد "بوی بهبود ز اوضاع جهان می آيد". تنها چيزی که در نامه های ارسالی به مقامات محترم خواسته بودی اينکه حقوق بازنشستگی ات را که طی سی سال خدمت صادقانه در گرمای آبادان و آموزش بچه های آن ديار از فیش حقوقی کسر و به صندوق سازمان بازنشستگی واريز می شد به تو برگردانند تا در سالهای پايانی عمر بتوانی به آسودگی که نه، به سادگی زندگی کنی. بعد از مکاتبات بسيار، مرحمت کردند و برايت مستمری ناچیزی مقرر شد: يک ششم حق قانونی ات را به حسابت واريز می کردند.
اکنون نامت در فهرستی آمده که شغلها را دسته بندی و هر کدام را به صورتی به نجس بودن ارتباط داده اند. مضحک است. نوشته اند تعمیر خودرو چون با آب سروکار دارد ماشين نجس می شود و يا عینک ساز چون با "ها" دهان شیشه عينک را پاک می کند عينک نجس می شود. در قرن بيست ويکم آدمهای متمدن به اين مطالب نمی خندند؟ در جايی خلاقيتشان نم کشيده و برای تولید پوشاک نتوانسته اند چيزی بتراشند. ند اندبر بالای صفحه ای که اسم تو در آن است نوشته اند "فهرست بهائيانی که در شيراز به کار اشتغال دارند". نمی دانم انتظار داشته اند بهائيان بعد از اخراج يا قطع حقوق بازنشستگی بنشينند و در و ديوار را تماشا کنند یا انتظار داشته اند بهائيان ايرانی در مکانی خيالی به کار اشتغال داشته باشند!
همیشه و در همه جای دنيا دوران بازنشستگی دوران استراحت و خوشی بوده است اما تو تازه شغل جدید را شروع و پانزده سال ديگر با سربلندی کار کردی و چرخ خانه را چرخاندی و حسرت جازدن را به دلشان گذاشتی. در هر کجای ديگر دنيا غير از اينجا بود از استقامت چنين افرادی داستانها می گفتند و فيلمها می ساختند اما دريغا که اکنون به نیتی نامعلوم و البته ناکام، فهرست افرادی را منتشر می کنند که شرافتمندانه زيستند و می زيند و دشمنی را با محبت پاسخ داده اند و می دهند.
پدر گرامی ، نامت را در فهرست شغلی بهائيان شيراز دیدم و به ياد گذشته افتادم.
يادم آمد که می خنديديم و می گفتيم چرا تکليف ما را مشخص نمی کنند که جاسوس کدام کشور هستيم تا طرف حساب خودمان را بشناسيم. آيا به سراغ روسيه برويم يا انگليس، آمريکا يا اسرائيل؟ راستی تو از بچه های فقير کارگران شرکت نفت جاسوسی می کردی يا از بازار پارچه و پوشاک و فروشنده های مغازه ها؟ چطوري است كه ما، هم جاسوس بی مواجب هستيم و هم بنا به فتواهای اول همين فهرست به اسرائيل کمک مالی می کنيم؟ ما عجب جاسوسهايی هستيم که همه جا خودمان را علنا معرفی می کنيم و در هر برگه ای که از دين می پرسند می نويسيم بهائی. در صورتي كه اگر اين كار را نمي كرديم هم شما حقوق بازنشستگي ات را مي گرفتي هم من به دانشگاه رفته بودم و هفده هجده سال بود فارغ التحصيل شده بودم. در هر داستان و فيلمی که می ديديم جاسوسها هويت خودشان را پنهان می کردند. چطور ما آن قدر ناشی هستيم؟ قضيه پيچيده ای است که عقل من به آن قد نمی دهد شايد گويندگانش بتوانند آن را حل کنند.
آيا نزد اين آدمها صداقت این قدر بی ارزش شده که تو اگر در فرم استخدام يا ثبت نام مدرسه و دانشگاه به جای کلمه "بهائی"، به دروغ، کلمه "مسلمان" را بنويسی برایت کف می زنند و زندگی را برايت سخت نمی کنند و می گويند به جمع ما خوش آمدی؟ يا نه، هستند بسيار کسانی مانند آن جوان در اداره که تو را بياد آورده بود از سالهای دور که روزگاری معلمش بودی، با شرمساری و گفتن جمله "المامور معذور" حکم اخراج را بدستت داده بود اما می توانستی در نگاهش قدردانی و تحسين را بخوانی و اميد داشته باشی که روزی اين صداقت و استقامت ثمر خواهد داد و افرادی به دفاع از حقوق اوليه انسانها برخواهند خواست.
بهزاد يزدانی
نوشته شده توسط پیام در ساعت 11:53 |
لینک
|