امروز با لقمان حكيم
روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو " پند مي دهم که کامروا شوي "
اول اينکه سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!
دوم اينکه در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي
سوم اينکه در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني
پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر کمي دير تر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که ميخوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.
اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهنرين خوابگاه جهان است.
اگر با مردم دوستي کني در قلب آنها جاي مي گيري و آنوقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.

Grand Ayatollah Hossein Ali Montazeri, the most important living cleric in Iran, and one of the most outspoken foes of the conservatives and hard-liners, has issued a statement about the attacks of the security forces on the demonstrators and the resulting casualties.
In the name of God
We all come from Him and will go back to Him
The great and dignified Iranian nation:
With much sorrow I was informed that, during peaceful rallies to defend their lawful rights, the great Iranian people have been attacked [by the security forces], beaten, and bloodied, and killed. While expressing my condolences for this painful event and the losses, and feeling the pain of the nation, I declare Wednesday [June 24], Thursday and Friday days of national mourning. I express my strongest support for the Muslim nation [of Iran] in their defense of their rights in the framework of the Constitution that recognizes republicanism [direct and free elections, and respect for the votes] as one of the pillars of the [political] establishment, and declare that any action that would harm the republicanism of the system is not permitted [is against religion]. Every one of our religious brothers and sisters must help the nation in defending its lawful rights. Based on this principle, any resistance in this direction [against people who are defending their right], particularly use of violence, beating, and killing of [the people of] the nation is acting against the Islamic principle that the nation must decide its own fate and path and, therefore, I declare it to be religiously haraam [the worst sin].
Hossein Ali Montazeri
Given the immense respect that Ayatollah Montazeri enjoys in Iran for speaking against the hard-liners and even standing up to Ayatollah Khomeini when thousands of political prisoners were executed in the summer of 1988, this declaration is bound to have a great effect, and should provide the impetus for continuing peaceful protests against the rigged presidential election.

دوستان و كاربران گرامي سايت جوانيم :
با سلام و خسته نباشيد به اطلاع آن عزيزان مي رساند كه سايت جوانيم مجددا فيلتر شد و از اين پس با آدرس زير به سايت جوانيم وارد شود:
لطفا اين ايميل را براي دوستان خود ارسال نمائيد ،منتظر ديدار مجدد شما عزيزان در سايت جوانيم هستيم .
ضمنا براي دوستاني كه تا كنون عضو خبرنامه جوانيم نشده اند ،شما دوستان مي توانيد با مراجعه به سايت و درج نام و ايميل خود در قسمت مربوطه به راحتي به عضويت خبرنامه سايت در آمده و در جريان جديدترين اخبار و تغييرات قرار بگيريد . موفق و پيروز باشيد .
سفینه ی «یاران»

سفینه ی «یاران» حامل "جمعی از باوفاترین، مطیع ترین، باکفایت ترین، و بی گناه ترین شهروندان" ایـران، بیش از ربع قـرن بـود که بر فراز آسمان این سر زمین ایستاده بود و از آنجا امور جامعه ی ستمدیده
ی خلق بهاء را، در ایام شداد، قیادت و هدایت می کرد. سفینه ی «یاران» در راستای اجرای این خدمت خطیر، از یک طرف با «پایگاه زمینی» خود مرتبط بود و از طرف دیگر با مراکز متعدد فعالیت و حرکت و حیات جامعه ی زخم خورده ی بهایی، در این مرز و بوم محبوب، ارتباط داشت.
تعداد سرنشینان سفینه ی یاران، به نسبت شرایط و احوال زمان تغییر می کرد؛ در ایام اولیه ی تصّدی این مسئولیت بدیعه، آنان سه نفر بودند، بعد پنج نفر شدند و در این ایام اخیر، به هفت نفر رسیدند. سرنشینان سفینـه ی «یـاران» هر کدام، زمینه ی مخصوصی از امور مختلف و متعدّد و متراکم جامعه ی بهاییان ایران را به عهده داشت. آنان در بحبوحه ی طوفان بلایا، بر اساس اصول مشورت بهایی، به کلیّات و بعضاً هم، به جزئیات حیات و حرکت این جامعه ی بلادیده رسیدگی می کردند و آن را به سمت افق های روشن پیـروزی هدایت می نمـودنـد. آنـان از یک سـو مستمـراً از هـدایـات حیـات بخش «پـایگاه زمینی» بر خوردار بودند و از سویی دیگر، مرتباً گزارش اوضاع و احوال این جامعه ی مظلوم و در بند را به آن پایگاه مستحکم ارسال می نمودند. سر نشینان سفینه ی «یاران» وظائف محوّله ی مهمّه ی خود را با کفایت و درایت انجام می دادند؛ و توانستند جامعه ی ظلم زده ی بهاییان ایران را نه تنها در
گذرگاه های تنگ و تاریک و ترسناک روزگار محافظت کنند؛ بلکه نیز موفق گشتند آن را به مدارجی عالی تر از عرفان و ایمان و افق هایی بر تر از تصمیم و اقدام رهنمون شوند.
عاقبت روزی معلوم شد که این وظیفه ی بدیعه ی سفینه ی «یاران» که مختصّ ایام شداد بود، رو به پایان است. سرنشینان سربلند سفینه، وقتی این حقیقت را حس کردند، تقاضایی غیر عادی را با «پایگاه زمینی» خود مطرح نمودند. آنان درخواست کردند در این ایام واپسین حضور نورین خود بر فراز آسمان ایران زمین، برای اجرای یک مأموریت ویژه ی تاریخی، سفینه ی خود را بر بام زندان شهر اوین فرود آورند. مسئولان «پایگاه زمینی» با تعجّب از هدف و مقصد این مأموریت سؤال کردند. کاپیتان کهنه کار آنان توضیح داد که اولاً می خواهند احوال و احساسات شهیدان و فدائیان پیشین خلق بهاء را که در ایّام اولین تحوّل این سرزمین، از معبرهای اوین عبور کرده بودند، تجربه نمایند و بدین ترتیب خاطره ی جاویدان آن گرامیان را عزیز دارند؛ و ثانیاً مایلند اوضاع و احوال زوایای اوین و نحوه ی عمل کرد مسئولین امروزی آن را بررسی کنند ببینند بهتر شده است یا نه. هر چند تقاضای هفت سرنشین دلاور سفینه عجیب می نمود؛ اما به پاس آن خدمات ارزنده و فداکارانه و نیز به خاطر این روحیه ی دلاورانه و پیش تازانه، تقاضایشان پذیرفته شد.
سفینه ی «یاران» آماده ی حرکت به سوی زندان شهر شد؛ و در یک سحرگاه نیمه روشن، بر بام یکی از ساختمان هـای بلند واقع در قلب اوین فرود آمد. ترس و تحیّر که ظاهر فریبانه در قالب تلاش و تهوّر جلوه می کرد اوین داران را اخذ نمود. هفت سرنشین سفینه بلافاصله، پیاده شدند و مستقیم و مصمّم، به سمت دهلیزهای درونی و نا شناخته ی اوین روانه گشتند. از آن پس دیگر کسی آنان را ندید. این خبر به زودی در همه جا پخش شد. اقدام عجیب و متهورانه ی سرنشینان سفینه ی «یاران» همه را حیران کرد. در روزهای اول، اوین داران مبهوت شدند و بهاییان مغموم گشتند. انقلاب در اذهان آنان و اضطراب در قلوب اینان افتاد. آنان در این اندیشه که بالاخره، سران امروزی این جامعه، خود، در دامشان گرفتار آمدند و اینان در این دغدغه که سروران روحانیشان، دیگر بار، در اوین ناپدید گشتند.
اما آنچه آن سرنشینان شجاع در ذهن تصور کرده بودند کاملا درست از آب در آمد. هر یک از آنان همان حرکات و حالات متصوره را در دالان ها و دهلیزها و اطاق ها و پستوها و سلول های گوناگون اوین به تجربه برخاست. در شرایطی سخت و طاقت فـرسا، باز پـرسی های بی پایان آغاز شـد. اوین داران، شب و روز سوال می کردند و دلاوران شب و روز پاسخ می گفتند یا می نوشتند. پرونده ها شکل گرفت و روز به روز بزرگتر و حجیم تر می شد. باز، حرکت از دهلیزی به دهلیزی دیگر و باز، پرسش های تهی و تکـراری. ایـن فراینـد فرسـایشی ادامـه یافت و حجم و شکل پرونده ها عظیم تر و عجیب تر گشت. زمان می گذشت و حضور هفت دلاور نوین در عرصه ی اوین، نمودی بیشتر و نفوذی بر تر می یافت. برای همگان چنین می نمـود که اینـان با دیگر اوین نشینان فرق دارند. هر کسی از باز پرس گرفته تا سرباز نگهبان و تا سکنه ی زندان، وقتی یکی از آنان را می دید احساس می کرد انگار از فضایی دیگر آمده است. کم کم اوین داران متوجه شدند که باید میان آنان و سایر سکنه ی زندان جدایی افکنند. آخر هر کسی در چشم و سیما و حرکت و رفتار آنان روحی دیگر و حسی دیگر می دید. پس از چندی حماسه ی حضور سرنشینان سفینه ی «یاران»، اذهان و قلوب اوینیان را تسخیر کرد، از برج و باروهای آن بیرون زد، و تا افق های ناپیدای سرزمین های دور سریان یافت. اکنون نه تنها هر یک از سکنه ی زندان شهر، بلکه مردمان کل سیّاره ی زمین، از حضـور ایـن هفت سرنشین، در پستـوهای نـاشناخته ی اوین آگاه بودند و همه متفکّر و متحیّر از خود می پرسیدند « آن ها چرا به آنجا رفته اند؟ هدف و مقصدشان از این کار خطیر چیست؟» ولی پاسخی برای سوال خود نمی یافتند. صدای بیداردلان و انسان دوستان و عدالت خواهان، هم از عرصه ی ایران، و هم از پهنه ی جهان، در دفاع از آنان بلند شد؛ آخر آنان نمی دانستند که این هفت دلاور جدید، خود چنان مأموریتی را خواسته و خود به طیب خاطر، به اجرایش برخاسته بودند.

گرچه در اوین شب و روز فرق چندانی نمی کند؛ اما زمان می گذشت و فروغ جبین هفت دلاور، همچنان بیشتر و بیشتر در دیده و دل اوینیان می نشست. همه با خود می گفتند «آنان به زندانی نمی مانند. گویی از فضایی دیگر و از افقی برتر آمده اند.» مغناطیس محبت آنان، این نیروی نافذ روحانی، در قلوب دیگران جاری بود. هر یک از ساکنان این شهر شگفت انگیز که یکی از آنان را می دید تمایل می یافت نزدیکش برود و با او سخن بگوید و جلیس و انیسش باشد. کم کم این اندیشه در دل اوین نشینان افتاد که «می گویند اگر کسی چند صباحی با یکی از آنان هم بند شود، زود تر، از اسارت آزاد می گردد»؛ و این فکـر، در زوایای ذهن هر یک از اهالی جاری بود. اما اوین سازان و اوین گردانان که این زمزمه ها را می شنیدند سعی می کردند دلاوران را بیشتر از دیگران دور دارند. ولی هر یک از مأموران و نگهبانان هم در خلوت خویش، از خود می پرسید «آیا به راستی هر کسی با یکی از آنان همبند شود، از ظلمت زندان رهایی می یابد؟»؛ اندیشه ای که نافذ و جاری بود، اما به راحتی به باور کسی نمی آمد.
احوال و افکار چنین بود تا این که روزی رکسانا نامی را به اوین آوردند. می گفتند یک شهروند آمریکایی است که برای همین کشور جاسوسی کرده است و به هشت سال زندان محکوم شده است. پس از چندی، این خبر هم، در لایه های تو در توی زندان شهر پیچید. همه می گفتند «جاسوسه ای رکسانا نام، به هشت سال زندان محکوم شده است.» بعضی هم می گفتند « عجب حکم سنگینی؛ خدا به دادش بـرسد.» روزی یا شبی هم، چهره ی رکسـانا در صفحه ی تلویزیون زندان ظاهر شد و همه او را دیدند. مثل همه ی دختران دیگر بود. در عمق چهره اش جوانی و شادابی نهفته، و در سطح آن، ترس و نگرانی نشسته بود. از قضای روزگار، شاید هم به مشیّت و قدرت حضرت پروردگار، رکسانا را با دو تن از بانوان گروه هفت دلاور سفینه ی «یاران» همبند کردند. آری رکسانای محکوم به هشت سال زندانی، به اطاق دو بانوی بهایی راه یافت و جلیس و انیس آنان شد. این خبر هم به زودی در کوی و برزن زندان شهر پیچید. اما هر کس آن را می شنید فوراً به ذهن و قلبش این نظر نوسان می کرد که « او اکنون پیش آن فضائیان رفته است؛ ببینیم رهایی می یابد یا نه.»
بـه تدریج، این اندیشه، تمام طول و عرض آن مدینه ی مخفیّه را احاطه کرد و هر کسی، دیگری را می دید به آهستگی می پرسید «خبر جدید را شنیده ای؟» و آن یکی هم می گفت «آری شنیده ام.» و بعد هر دو با هم می گفتند «حال ببینیم چه می شود.»

زمان گذشت و کل چشم و گوش و عقل و هوش زندان شهر مترصد شنیدن یک واقعه گشت. بعضی می گفتند «امکان ندارد؛ رکسانا از دادگاهی عدالت محور حکم هشت سال زندانی گرفته است، آن هم به جرم سنگین جاسوسی بـرای آمـریکای جهان خوار؛ چطور ممکـن اسـت آزاد شـود؟» بعضی دیگـر نجـوا می کردنـد « اما آن هفت نفر به فضائیان می مانند؛ و قدرت و نفوذ عجیبی دارند؛ و رکسانا در اثر همنشینی با آنان حتی با وجود این حکم هشت ساله، قطعاً رهایی خواهد یافت.» هر کسی در ضمیر خود به این مسئله می اندیشید و با دیگران در این قضیه سخن می گفت.
بازهم زمان گذشت و یک روز اهالی زندان شهر، از افواه شنیدند که رکسانا آزاد شده است. خبر سریعاً شایع شد و بحت و حیرت، کلّ اوینیان را فراگرفت و هر کس با شگفتی، اما با احتیاط و پنهانی، از دیگری می پرسید « حقیقت دارد؟» و او نیز با تعجب پاسخ می داد « فکر کنم بلی». همه در شک و تردید بودند تا این که باز تلوزیون زندان، آشکار و عیان، مراسم استقبال از رکسانا را در فرودگاه واشنگتن نشان داد. او قهرمانانه می خندید و از رهایی خود مسرور بود.
و آنگاه بود که دیگر هیچ شک و شبهه ای برای هیچ کسی از اهالی زندان شهر باقی نماند که آری این هفت دلاور نوین، به راستی از عالمی برترین و از افق هایی نورین آمده و پای برعرصه ی اوین نهاده اند. از این پس اشتیاق هر یک از اوین نشینان برای دیدار آن قهرمانان صد چندان شد و البته به موازات آن، سخت گیری های اوین داران نیز برای انزوای بیشتر آنان شدید تر گشت. آخر اینان نیز به خوبی درک کرده بودند که آن هفت سرنشین، اکنون صدها برابر قدرت و نفوذ یافته اند و هر کس آنان را ببیند، قطعاً قلب و روحش به حقایق نوین و خصوصاً به موعود و محبوب عالمین جذب خواهد شد.

و حال بیش از یک سال است که هفت خلبان سفینه ی «یاران»، همچنان مأموریت ویژه ی خود را در پستوها و لایه های زندان شهر اوین پیگیری می کنند. امّا هنوز کسی نمی داند که به چه مرحله ای از آن رسیـده انـد. با این حال، هیچ کس شکی ندارد که آن هفت دلاور روزی دوباره بر سفینه ی سربلند خود سـوار خواهند شد و به سوی افق های رهایی پرواز خواهند کرد. در این حقیقت هیچ تردیدی نیست. همه می دانند که هیچ دستی و هیچ فکری و هیچ طرحی، توان ممانعت از این حقیقت را ندارد. آری این سفینه ی پرشکوه قطعاً از بام اوین بلند خواهد شد و راه رهایی را در پیش خواهد گرفت. اما سرگذشت پیشگامان اوین نورد این جامعه ی سربلند، به خوبی نشان می دهد که از عمق اوین دو راه بیشتر بـه بیرون نیست. یـا به سوی ملکوت ابهی پرواز کردن، یا به نزد دوستان دیرین وعزیزان نازنین بازگشتن. و سفینه ی سرفراز «یاران» نیز پس از پرواز از بلندای اوین، یا راهی ملکوت علیین خواهد شد و گزارش مأموریت ویژه ی خود را، با امواج روحانی، به «پایگاه زمینی» و نیز به وجدان بیدار بشری مخابره خواهد کرد و یا مستقیماً به سمت این پایگاه پیروز خواهد رفت و گزارش کار خود را به دست مقامات آن خواهد سپرد؛ یا با امواج الکترومغناطیسی برای آنان ارسال خواهد نمود.
نوشته: XXX

خواص بی نظیر کرفس
کرفس سبزی پر خاصیتی است که نظیر آن گزارش نشده است. دست اندرکاران طب سنتی و آنهایی که به قلیایی و اسیدی بودن بدن باور دارند معتقدند که این سبزی می تواند قلیایی یا
اسیدی بودن محیط داخلی بدن جلوگیری نماید. در طب سنتی، بسیاری از ممالک دنیا از کرفس و آب و تخم آن برای پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریها استفاده می کردند، زیرا املاح و ویتامین ها و فیتوکمیکال های موجود در آن از نظر کمیت و کیفیت به صورتی تنظیم گردیده که نظیر آن را نمی توان در غذای دیگر مشاهده نمود.
> برگ کرفس حاوی مقدار قابل توجهی ویتامین A (بتاکاروتن) است در حالی که ساقه کرفس منبع ویتامین های B6,B2, B1 ویتامین C و همچنین پتاسیم، اسید فولیک، کلسیم، منیزیوم، آهن، فسفر، سدیم و چند نوع از اسیدهای امینه ضروریست. هورمونهای گیاهی موجود در کرفس به همراه روغن های ضروری آن نه تنها طعم معطری به کرفس می دهند، بلکه در کنار بقیه املاح و ویتامین ها کرفس را به معجونی تبدیل می نمایند که در حقیقت می تواند داروی هردردی باشد.
> ـ آب کرفس از بروز و پیشرفت سرطان پیشگیری می کند، زیرا این سبزی حاوی هشت گروه از مواد ضد سرطان است و از پیشرفت سلولهای سرطانی در بدن و به وجود آمدن غده های دیگر جلوگیری می کند. یکی از ترکیباتی که در این زمینه نقشی مهم دارد Acetylenics است که در سرطان شناسی به وضوح شناخته شده است. اسید Phonolic موجود در کرفس و آب کرفس عمل نوعی هورمون را که در رشد و نمو تومورهای سرطانی نقش دارد، خنثی می کند. در ضمن آنتی اکسیدانهای قوی موجود در کرفس به رادیکالهای آزاد موجود در بدن اجازه نمی دهند به سلولها صدمه زده و در حقیقت سلولهای سرطانی بروز نمایند. > ـ کرفس و آب کرفس میزان کلسترول خون را کاهش میدهند و در نتیجه سبب سلامتی و بهزیستی قلب و عروق می شوند. Butyl Phthalide موجود در کرفس ماده شیمیایی مخصوص است که در کاهش کلسترول بد خون(LDL) نقش دارد. پژوهشگران دانشگاه شیکاگو ثابت کرده اند که با خوردن فقط دو شاخه از کرفس تازه در روز میتوان میزان کلسترول بد خون را تا هفت واحد پایین آورد.
کرفس در ازدیاد ترشح صفرا موثر بوده و این خود در سوخت و ساز کلسترول خون عملکردی چشمگیر دارد.
ـ کرفس و محتویات آن به هضم و جذب مواد غذایی در بدن کمک می کند. آب کرفس به علت داشتن املاح و ویتامین ها و همچنین فیبر با کیفیت بالا از بروز یبوست جلوگیری میکند و حرکت روده ها را تنظیم می کند، در این صورت مصرف مقداری کرفس به همراه وعده های غذایی می تواند موجب بالا رفتن قدرت هضم و جذب غذا شده و مقدار زیادتری از مواد غذایی موجود در رژیم غذایی را از طریق جدار روده وارد سیستم خون و لنف کرده تا در سوخت و ساز پیچیده آنها در سلولها موثر باشد.
ـ کرفس به علت داشتن پتاسیم و سدیم خاصیت ازدیاد ادرار و دفع مواد زائد از سوخت و ساز غذا در بدن را دارد و بدینوسیله از طریق کلیه ها میزان مایعات موجود در بدن را تنظیم می کند.
ـ Polyacetylene موجود در کرفس و آب کرفس پر قدرت ترین ماده شیمیایی ضد التهاب بدن است و می تواند عوارض و دردهای مفاصل به خاطر روماتیسم یا آرتروز، آسم، نقرس و ناهنجاریهای ریوی را کاهش دهد. در یک بررسی جالبی بر روی آب کرفس معلوم شده که ماده شیمیایی Luteolin می تواند شروع و عملکرد عوارض التهاب را که در مغز سرانجام می گیرد کنترل و خنثی کند و در نهایت بدن را در برابر بروز التهاب محافظت کند.
ـ کرفس و آب کرفس فشار خون بالا را کاهش می دهد. این خاصیت کرفس را چینی ها از صدها سال قبل می دانستند و در درمان فشار خون از آن استفاده کرده و می کنند. نوشیدن روزی یک لیوان آب کرفس، پس از حدود یک هفته فشار خون بالا را کاهش داده، به صورتی که هیچ داروی شیمیایی چنین قدرتی را نشان نداده است. ماده شیمیایی Phtalides موجود در کرفس سبب آرامش بافت ها و ماهیچه های بدن و عروق می گردد و نرمی و انعطاف مخصوص به آنها می دهد. به همین جهت خون به آسانی در عروق گردش کرده و به تمام بافت ها می رسد. در ضمن این ماده شیمیایی سبب کاهش ترشح هورمون استرس در بدن می شود. جالب
اینکه در موقع مصرف مدام آب کرفس فشار خون در حد طبیعی باقی میماند و بیشتر از آن کاهش نمی یابد که خود یکی از شگفتی های طبیعت این سبزی است که در کنار عوامل شناخته و ناشناخته موجود در آن اعمال بسیاری از اعضا بدن انسان را تنظیم می کند.
ـ کرفس و آب کرفس از بی خوابی و بدخوابی جلوگیری می کند. این سبزی به خاطر داشتن روغن های طبیعی و ضروری و املاح و ویتامین ها و هورمونهای گیاهی سبب نوعی آرامش در بدن می شود و سیستم مغز و اعصاب را تسکین می دهد. به همین جهت خوردن کرفس به افرادی که دچار عوارض کم خوابی و بی خوابی هستند توصیه می شود.
ـ اشخاصی که کرفس می خورند کمتر به خوردن مواد قندی و شیرین گرایش پیدا می کنند. به عبارت دیگر طبیعت این سبزی به علت تمام نعمت های موجود در آن بر روی هورمون اشتها و گرایش به مواد قندی اثر گذاشته و در نهایت از زیاد شدن وزن بدن جلوگیری می کند.

ـ آنهایی که با خوردن مواد شیمیایی دست به تمیز کردن اعضا بدن می زنند باید بدانند که کرفس در تمیز کردن کبد و کلیه و کیسه صفرا بی نظیر است و از بروز سنگ کلیه و کیسه صفرا نیز جلوگیری می کند. به عقیده من هر از گاهی روزه پزشکی و نوشیدن آب کرفس می تواند یک نوع خانه تکانی چشمگیر در بدن انجام دهد و درون انسان را تمیز کند.
ـ کرفس یکی از پر قدرت ترین دارویی است که ناهنجاریهای جنسی را درمان می کند.
آب کرفس را می توان به همراه آب میوه ها و سبزیجات دیگر و به صورت خام مصرف کرد.

من هاله روحی ، یک زندانی هستم
بنده با نیّتی خالص ، برای کمک به تعداد محدودی ، به مدت یک سال به منطقۀ سهل آبادِ شیراز می رفتم که شاید بتوانم دلی را شاد و خاطری را آرام و ناتوانی را دستگیر باشم.در یکی از روزهایی که
از آن محلّه به منزل بر می گشتم بنده را دستگیر کردند، بااینکه آنروز در ماشین تنها بودم ، زمانی که از آنها خواستم حکم بازداشتم را نشانم دهند با تندی و خشونت و بدون اینکه حکمی نشان دهند ، مرا با خود بردند.
در همان روزِ دستگیری تعدادی مأمور به منزل ما رفته و در حالی که مادرم در منزل تنها بودند، وارد منزل شده و کلیۀ وسایل شخصی ام را همراه با تمام فیلمهای خانوادگی ما را با خود بردند و تا امروز هیچ یک را تحویل نداده اند !
28 روز مرا در بازداشتگاه اطلاعات بازجویی کردند و در تمام این مدّت بنده واضحاً و در نهایت صداقت در مورد فعالیتِ انجام شده توضیح می دادم. در جلسات دادگاه نیز تمام موارد را صریحاً به اطّلاع قاضی محترم پرونده رساندم.
پس از اتمام سؤال و جوابها در دادگاه و در مدت بازجویی ، دادگاه حکمی مبنی بر محکومیت اینجانب به 4 سال حبس تعزیری صادر نمود! با ناباوری از حکم صادره ، درخواست تجدید نظر دادم و منتظر که ، در آبانماه 1386 در یک تماس تلفنی از من خواسته شد به ادارۀ اطّلاعات شیراز بروم و پس از ورود ، بنده را به یک سلول بردند و دو روز بعد از آن گفتند که شما برای اجرای حکم اینجا هستید و باید 4 سال را در اینجا بمانید.
امروز 18 ماه از آن تاریخ می گذرد ؛ در این 18 ماه :
مرا از ارتباط با افراد دیگر و زندگی اجتماعی که یکی از حقوق زندانی می باشد محروم کرده اند. در هفته فقط یک ملاقات 5 دقیقه ای با خانواده ام دارم و از ارتباط تلفنیِ مرتب و دائم محروم بوده ام ، در حالی که این ارتباطها در طول هفته از حقوق یک زندانی است. در 8 ماهِ اوّل از داشتن حق کتاب نیز محروم بودم.
مرخّصی که از حقوق اصلیِ زندانی است و بایستی هر زندانی پس از هر 25 روز زندان 5 روز مرخّصی داشته باشد، برای من و خانواده ام به معضلی تبدیل شده است.ادارۀ اطلاعات و دستگاه قضایی برای هر مرخّصی که به ما می دهند، مدتها خانواده ام را مجبور به دوندگی های بی ثمر در ادارات کرده و فاصلۀ بین مرخّصی ها 3 ماه ، 4 ماه و گاهی بیشتر است. برای تمدید مرخّصی نیز بایستی زمان زیادی را در دادگاه هدر دهیم تا شاید بتوانیم 5 روز یا یک هفته مرخّصی را تمدید کنیم.
یک زندانی باید در زندان باشد، امّا مرا در بازداشتگاهی که برای بازجوئی است نگه داشته اند. فضای بازداشتگاهی، فضائی بسته است ؛ غذای من را از پشت درب به من می دهند و اگر احتیاج به بیرون رفتن داشته باشم ، این امکان نیست و باید تمام روز را در اتاقی در بسته به سر برم و برای هر زمان خروج از محل ، باید چشم بند به چشمم باشد !

در طول روز فقط 10 تا 20 دقیقه در فضائی محصور به نام هواخوری که سقف ندارد ، قدم می زنم و زمان آن را هم زندانبان تعیین می کند، گاهی 8 صبح ، گاهی 12 ظهر و امکان طولانی شدنِ مدتِ هواخوری نیز نیست.
آیا برای فردی که 24 ساعت در اتاقی در بسته است ، 10 دقیقه فضای باز کفایت می کند؟ من امکان استفاده از تلفن را ندارم، در صورتیکه هر زندانی می تواند هر روز از تلفن استفاده کند.
من تمام آنچه قبل از صدور حکم بوده را نادیده می گیرم. امروز اگر من یک زندانیم با من مثل یک زندانی رفتار کنید، اگر من یک زندانیم مرا به زندان ببرید، به من اجازۀ هواخوری بدهید. به من اجازۀ استفاده از تلفن ، ارتباط با افراد ، زندگی اجتماعی و ... بدهید. اگر من زندانیم حقوق یک زندانی را در مورد من اجرا کنید.
آیا زمانی که مرا به بازداشتگاه ( پلاک 100 ) بردید ،سازمان زندانها آنجا را جزء زندانهای خود می شناخت ؟!
آیا سازمان زندانها شرایط آنجا را به عنوان زندان قبول دارد؟!

Paradox of Our Times
مغايرتهای زمان ما

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر
We have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم
We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم
We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little
and lie too often
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم
We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints
ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر
We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less
بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم
We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم
We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice
فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را
we write more, but learn less; plan more, but accomplish less
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم
We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر
We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality
کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم
These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده
That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است
Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs
در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد
Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love
زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است
Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد
Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days "
عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم
Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

If you're too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it "one of these days ". Just think…"One of these days ", you may not be here to send it !
اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را برای کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که "يکی از اين روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... "يکی از اين روزها" ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد
دستگیری یک بهایی در مهرشهرکرج

سحرگاه روز یکشنبه 6 اردیبهشت ، نیروهای اطلاعات تهران به همراه یکی از مامورین اطلاعات کرج، اقدام به دستگیری آقای شهرام صفاجو، ساکن فاز 4 مهر شهرکرج نمودند. ساعت6.30 صبح هنگامی که آقای شهرام صفاجو برای رفتن به محل کار خود در تهران از منزل خارج شد، توسط نیروهای اطلاعات که ازپیشتر در انتظار وی بودند، دستگیر شد.
سپس نیروهای امنیتی به همراه وی به منزل داخل شدند و با نشان شروع به تفتیش کامل منزل نمودند.
پس از در هم ریختن تمام اشیای منزل، کلیه گوشیهای موبایل اعضای خانواده، کتابها و جزوات و سی دی های مربوط به آیین بهایی، 2 عدد لپ تاپ، و پاسپورتهای افراد خانواده را به همراه خود برد ند و سپس شهرام صفا جو را به محلی نا معلوم منتقل کردند .
در بعد از ظهر همین روز طی تماسی تلفنی با خانواده، عنوان نمودند که او در کرج زندانیست و هنوز به تهران منتقل نشده است
در هفته گذشته اعلام شد که تهران یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت
شناخته شد. اما تهران جذابیت های منحصر بفردی هم دارد که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد:
تهران تنها شهری است که در آن می توانید وسط خیابانهای آن نماز بخوانید، وسط پارک شام بخورید، در رستوران به دیدن مانکن های لباس های مدل جدید بروید، در تاکسی نظرات سیاسی تان را بگویید، در کوه برقصید، اما برای ملاقات با نامزدتان باید به یک خانه خلوت بروید.
تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشینند، چهار نفر روی موتورسیکلت می نشینند، شش نفر توی ماشین می نشینند، ۲۵ نفر توی مینی بوس می نشینند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.
تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده ها حتما از وسط خیابان رد می شوند، اتومبیل ها حتما روی خط عابر پیاده توقف می کنند و موتورسیکلت ها حتما از پیاده رو عبور می کنند..
تهران تنها شهر دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.
در تهران از همه جای ماشین ها صدا در می آید، جز از ضبط صوت آن.
در تهران هیچ جای زنها معلوم نیست، با این وجود مردها به همه جاهایی که دیده نمی شود نگاه می کنند.
همه در خیابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.
تهران تنها شهری است در دنیا که همه صحنه های فیلمهای بزن بزن را در خیابان های شهر می توانید ببینید، اما تماشای این فیلمها در سینما ممنوع است.
مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پیمایی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسیکلت می شوند راست افراطی می شوند.
رانندگی در تهران مثل سیاست ایران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چیز به کندی پیش می رود.
ماشین ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کیلومتر حرکت می کنند، در خیابانها با سرعت ۲۰ کیلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.
در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۹ میلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری.

متن نامه به فارسی:اینجا کلیک کنید
متن نامه به انگلیسی:اینجا کلیک کنید
متن نامه سرگشاده جامعه جهانى بهائى به دادستان کل ايران
جامعه جهانی بهائی
BAHÁ’Í INTERNATIONAL COMMUNITY
United Nations Office
866 United Nations Plaza, Suite 120, New York, NY 10017 USA
Telephone: 212-803-2500, Fax: 212-803-2566, Email: uno-nyc@bic.org
۱۴ اسفند ۱۳۸۷
آیت الله قربانعلی درّی نجفآبادی
دادستان کلّ کشور
جمهوری اسلامی ایران
مقام محترم دادستان کلّ کشور،
اعلان اخیر آن جناب در بارۀ امور اداری جامعۀ بهائی ایران مسائلی را در عرصۀ بحث عمومی مطرح ساخته است که نه تنها بر امنیّت و معیشت افراد این جامعه اثر میگذارد بلکه بر آیندۀ هر شهروند آن کشور ارجمند نیز تأثیری عمیق دارد. شرح اقدامات انجام شده برای تدوین پاسخ بهائیان ایران در قبال این اعلان مطمئنّاً به استحضار شما رسیده است. "یاران" و "خادمین"، گروههای کوچکی که در سطح ملّی و محلّی به امور روحانی و اجتماعی چند صد هزار بهائی ایرانی رسیدگی میکردند، آمادگی خود را برای پایان دادن به کار خود اعلان داشتهاند. این تصمیم تنها بدین منظور اتّخاذ شده است که بهائیان حسن نیّت خود را بار دیگر و به روال ۳۰سال گذشته به دولت جمهوری اسلامی ایران نشان دهند.
بیت العدل اعظم این مسئله را برای بهائیان روشن ساختهاند که متوقّف شدن کار این گروهها نباید موجب نگرانی گردد. میلیونها بهائی در کلّیّۀ کشورهای جهان و نیز همۀ کسانی که از تاریخ این دیانت مطّلع و وقایع اخیر را با بیطرفی ناظرند مطمئن هستند که بهائیان ایران خواهند توانست به نوعی امور روحانی جامعۀ خود را سر و سامان دهند، همان طور که در طیّ ۱۶۵ سال فشار و تضییقات شدید موفّق به این امر شدهاند. امّا با توجّه به سنگینی اتّهامات وارده بر یاران و خادمین، ما که نمایندگی ۱۷۹ محفل روحانی ملّی بهائی عالم را در سازمان ملل متّحد به عهده داریم وظیفۀ خود میدانیم که نکاتی اساسی را در نامهای سرگشاده به استحضار آن جناب برسانیم.
در بیانیّهای که از طرف خبرگزاری فارس در ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ منتشر شد جناب عالی با اشاره به مادّۀ ۲۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در خصوص حقوق شهروندان و همچنین مادّۀ ۲۳ در مورد آزادی عقیده، چنین اظهار داشتهاید: "داشتن یک عقیده و مرام [برای همه] آزاد ولی اعلان و ابراز آن به منظور تحریف افکار دیگران، جریانسازی و یا تبلیغ و تظاهر به قصد اغواگری و تشویش اذهان دیگران و عناوین مشابه، مجاز نخواهد بود." این بیان را جز به کوششی برای سنجش میزان خوشباوری انسان نمیتوان تعبیر کرد. نکتهای که مورد قبول همگان است آنکه در طیّ قرون و اعصار، رژیمهای سرکوبگر با اظهاراتی از این قبیل منع مستبدّانۀ افکار و عقاید را توجیه نمودهاند. تصوّر آنکه میتوان داشتن عقاید فردی را از ابراز آن در رفتار و گفتار جدا ساخت مقدّمهای برای استدلالی کاذب است. برای درک بطلان آن، انسان میتواند بپرسد که اگر ایمان خود را نتواند آگاهانه در روابط خویش با دیگران به ظهور و بروز رساند داشتن آن چه مفهومی دارد؟ توجیه این استدلال با تأکید بر ممنوعیّت بیان فقط آن عقایدی که موجب تحریف افکار دیگران میگردد، ممکن است در وهلۀ اوّل معقول به نظر برسد، ولی در واقع مجوّزی است برای مسئولین امور که هر شخصی را که مایل باشند سرکوب کنند، چه که این امکان را برای آنان فراهم میسازد تا اعمال یا سخنانی را که مطابق میلشان نیست با برچسب تحریف افکار محکوم نمایند. در هر حال، سابقۀ بهائیان ایران از این نظر روشن است. آنها هرگز نخواستهاند موجب چنین تحریفی گردند و در مقام اغواگری و تشویش اذهان مردم نیز نبودهاند. از آنجایی که حضرت عالی با آگاهی کامل از سابقۀ بهائیان مسئلۀ آزادی عقیده را در چارچوب اصول مربوط به حقوق شهروندی در ایران مطرح کردهاید به نظر میرسد که ممنوعیّت کار یاران و خادمین را به عنوان شرطی برای قائل شدن حدّ اقلّ بعضی از حقوق بهائیان که در طیّ ۳۰ سال گذشته پایمال شده منظور نمودهاید.
حقایق و سوابق مسئله البتّه بر آن جناب کاملاً روشن است:
- بهائیان ایران که همیشه در معرض خشونتهای ادواری قرار داشتند، از جمله عملیّاتی که با تحریک ساواک بیرحم انجام میشد، بعد از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ دستخوش موج جدیدی از تضییقات گشتند.
- در ماه مرداد سال ۱۳۵۹ هر نُه نفر اعضای محفل روحانی ملّی بهائیان ایران — هیئت ملّی که طرز انتخاب و وظایف آن در تعالیم بهائی آمده است و قسمتی از ساختار اداری بهائی را در همۀ کشورها تشکیل میدهد — ربوده و ناپدید گردیدند و مطمئنّاً اعدام شدهاند.
- کسانی که متعاقباً به عضویّت این هیئت انتخاب شدند و همچنین جمعی از افراد برجستۀ جامعۀ بهائی از جمله چندین عضو از اعضای محافل روحانی محلّی یعنی هیئتهایی که در سطح محلّی فعّالیّت داشتند توسّط دولت دستگیر و اعدام گردیدند.
- در پاسخ به اعلانی که از طرف دادستان کلّ در سال ۱۳۶۲ صادر و خواستار انحلال تشکیلات اداری بهائی شده بود، محفل روحانی ملّی ایران به نشانۀ ابراز حسن نیّت به دولت، خود و دیگر مؤسّسات اداری بهائی در کشور را منحل نمود.
- بعد از مدّتی و به جهت پاسخگویی به نیازهای روحانی و اجتماعی جامعۀ ۳۰۰۰۰۰ نفری بهائیان ایران، گروه یاران در سطح ملّی و گروههای خادمین در سطح محلّی به طور غیر رسمی شروع به کار کردند.
- حدود ۲۰ سال است که نهادهای مختلف دولتی با یاران و خادمین به طور مرتّب، گاه با روشی دوستانه و گاه تحت بازجوییهای خشن و طولانی، در ارتباط بوده و با آنان مشورت نموده و از فعّالیّتهای آنها کاملاً آگاه بودهاند. چنین به نظر میرسید که امکان گفتگو بین بهائیان و نهادهای دولتی در حال شکلگیری بود.
- امّا در طیّ همین مدّت، در سال ۱۳۶۹ نامهای با امضای حجّت الاسلام سیّد محمّد گلپایگانی که در آن زمان دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران بودند منتشر گردید. در این سند از مراجع دولتی خواسته شده است که اقدامات مختلف پیشنهادی در آن را به منظور مسدود کردن "راه ترقّی و توسعۀ" بهائیان ایران به مرحلۀ اجرا در آورند و طرحی برای "از بین بردن ریشههای فرهنگی آنان در خارج" تهیّه نمایند.
- اذیّت و آزار بهائیان در طیّ این مدّت به طور پیوسته ادامه داشته است ولی در سالهای اخیر با افزایش نفوذ عناصری خاصّ که همواره هدفشان ریشهکن کردن جامعۀ بهائی ایران بوده، این روند شدّت و حدّت بیشتری یافته است.
- از حدود سال ۱۳۸۴ به بعد، مبارزۀ رسمی برای بدنام کردن دیانت بهائی از طریق رسانههای گروهی — روزنامهها، سایتهای اینترنتی، رادیو، تلویزیون و فیلم — تحرّک بیشتری پیدا کرد و تا به امروز همچنان بدون وقفه ادامه دارد. بدون شک اقدامات سازمانیافتهای در جهت اجرای مفاد سند مورّخ ۱۳۶۹ در حال انجام است.
- در ماه اسفند ۱۳۸۴ توجّه گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متّحد در امر آزادی مذهب یا عقیده به نامۀ محرمانهای جلب شد که در تاریخ ۷ آبان ۱۳۸۴ از طرف ستاد مشترک نیروهای مسلّح ایران خطاب به نهادهای امنیّتی مختلف و تشکیلات پلیس و سپاه پاسداران مرقوم و از آنها خواسته شده بود که بهائیان را در سراسر کشور شناسایی نموده زیر نظر بگیرند. این نامه موجب نگرانی شدیدی در سراسر جهان برای امنیّت بهائیان گردید.
- جوانان بهائی بیش از ۲۰ سال از ورود به دانشگاه محروم بودند زیرا تقاضانامۀ امتحانات سراسری ایران نوعی بود که آنها را مجبور به کتمان عقیده مینمود. در سال ۱۳۸۵ به علّت فشارهای جامعۀ بینالمللی، تغییراتی در تقاضانامه به وجود آمد و چند صد نفر دانشجوی بهائی توانستند وارد دانشگاه شوند، ولی این امید دوامی نیافت زیرا در طیّ همان سال وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ضمن نامهای به ۸۱ دانشگاه دستور داد هر دانشجویی که بهائی شناخته شود از دانشگاه اخراج گردد.
- به دنبال نامۀ فوقالذکر، پلیس اطّلاعات و امنیّت عمومی نامۀ دیگری به تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۸۶ صادر نمود و اشتغال بهائیان را که سالیان دراز است از استخدام در ادارات دولتی محروماند در تقریباً بیست رستۀ شغلی در بخش آزاد ممنوع ساخت. بدین ترتیب کوششهای مداوم در جهت قطع حیات اقتصادی جامعۀ بهائی به شدّت تقویت گردید.
- در چند سال اخیر، تعداد بهائیانی که بدون دلیل بازداشت میشوند افزایش یافته، حمله به خانههای بهائیان و مصادرۀ اموال و آتش زدن عمدی داراییهای شخصی آنان رو به فزونی نهاده، تخریب قبرستانهای بهائی گسترش یافته، امتناع از پرداخت وام بانکی و صدور جواز کسب به بهائیان شدّت یافته، آزار و فشار بر صاحبان املاک مستأجرین بهائی اوج گرفته، تهدید شهروندانی که به یاری بهائیان بر میخیزند وسیعتر شده و تحقیر کودکان بهائی در مدارس از سوی معلّمین رو به ازدیاد نهاده است. کاملاً روشن است که اقداماتی از این قبیل به طور منظّم در شهرهای مختلف یکی بعد از دیگری هماهنگی میشود.
- سرانجام هفت نفر اعضای یاران، یک نفر در اسفند ۱۳۸۶ و بقیه در اردیبهشت ۱۳۸۷، بازداشت و به زندان افکنده شدند. این بیگناهان برای مدّتی در زندان انفرادی بوده امکان ملاقات با اعضای خانوادههایشان را نداشتند. هر چند که نهایتاً به اعضای خانوادهها اجازه داده شد که ملاقاتهای کوتاهی تحت نظارت نزدیک مسئولین زندان با آنها داشته باشند، ولی مسجونین هنوز از دسترسی به وکیل مدافع و مشورت قانونی محروم هستند. شرایط زندان آنان در حال تغییر بوده است و در یک زمان پنج نفر مردان را در سلولی که بیش از ده متر مربّع وسعت نداشت و فاقد تخت خواب بود جای دادند.
- بالاخره بعد از نُه ماه مسجونیّت و بدون ارائۀ هیچ مدرکی که آنان را با کوچکترین خطایی مرتبط سازد، اعلان گردید که این هفت نفر به "جاسوسی برای اسرائيل"، "توهين به مقدّسات" و "تبليغ عليه نظام" متّهم شدهاند و پروندۀ آنها به زودی با صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال خواهد شد.
- بر طبق گزارش جراید، بلافاصله بعد از این اعلام، آن جناب ضمن نامهای خطاب به وزیر اطّلاعات، در حالی که مسئلۀ حقوق شهروندی ایرانیان در مورد آزادی عقیده در قانون اساسی را به طور ضمنی مطرح ساختهاید، اظهار داشتهاید که وجود یاران و خادمین در ایران غیر قانونی است. متعاقباً اعلانی رسمی نیز
در این مورد صادر فرمودید.
وقایع سالهای اخیر و ماهیّت اتّهامات وارده پرسشهایی را در ذهن هر ناظر بیطرفی راجع به هدف ظلم و ستمهای همهجانبه علیه بهائیان ایران مطرح میسازد. حتّی اگر در طیّ روزهای پرآشوب اوّلیّۀ انقلاب احیاناً سوء تفاهماتی در ذهن مسئولین امور در مورد انگیزههای جامعۀ بهائی وجود داشته است، چگونه این سوء ظنّها میتواند هنوز هم ادامه یابد؟ آیا هیچ یک از اعضای محترم دولت ایران اتّهامات کاذبی را که دائماً علیه بهائیان در آن مملکت عنوان میشود واقعاً باور دارند؟ آیا حقایق ذیل بر مسئولین امور در دوایر مختلف دولتی کاملاً روشن نیست؟
- بهائیان در هر کشوری که ساکن باشند برای پیشبرد رفاه و سعادت مردم آن کشور میکوشند، خود را ملزم میدانند که دوش به دوش هموطنانشان در راه دوستی و اتّحاد و استقرار صلح و عدالت گام بردارند، برای حفظ حقوق خود و دیگران از طرق قانونی اقدام میکنند، در همۀ احوال به ذیل درستکاری و صداقت متشبّث بوده، از ستیزهجویی و اختلاف بیزارند و از رقابت برای رسیدن به قدرت پرهیز مینمایند.
- یکی از اصول بنیادی دیانت بهائی اینست که پیروانش باید از هر نوع جبههگیری سیاسی در هر سطحی اعمّ از محلّی، ملّی و بینالمللی مطلقاً اجتناب ورزند. حکومت در مقام نهادی برای تأمین رفاه و سعادت و پیشرفت منظّم جامعۀ بشری مورد احترام بهائیان و اصل اطاعت از قوانین مدنی یکی از ویژگیهای آیین بهائی است.
- در آثار بهائی هر گونه اقدامی که خیانت به وطن محسوب شود صریحاً منع گردیده است و روش و سلوک بهائیان در سراسر عالم تمسّک آنان را به این اصل مهم به اثبات میرساند.
- ساختار اداری بهائی که در بیش از ۱۸۰ کشور جهان استقرار یافته وسیلهای برای هدایت انرژی بهائیان در خدمت به اجتماع و نیز برای رسیدگی به امور روحانی و اجتماعی جامعۀ بهائی است. داشتن این ساختار
ابداً دلیلی بر وجود هیچ انگیزۀ سیاسی نیست و ربطی به دخالت در امور دولت و یا حکومت ندارد.
- مرکز بینالمللی دیانت بهائی به دنبال تبعیدهای پی در پی حضرت بهاءالله در نیمۀ قرن سیزدهم هجری شمسی توسّط دولت ایران و عثمانی، در خاک کشور اسرائیل امروز قرار گرفته است. حضرت بهاءالله بعد از سرگونی از وطن خود ایران، در سال ۱۲۴۷ یعنی ۸۰ سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل، به مدینۀ محصّنۀ عکّا تبعید گردیدند و سرانجام پس از گذشت چهل سال دوری از وطن، دار فانی را وداع گفتند. اینکه امروز بهائیان در سراسر جهان با مرکز جهانی بهائی در بارۀ مسائل شخصی و امور جامعۀ خود در تماس هستند امری طبیعی و حقیقتی کاملاً شناخته شده است.
- دیانت بهائی احترامی خاصّ نسبت به تمام ادیان الهی قائل است. آثار مقدّسۀ بهائی از اسلام به عنوان "شریعت مبارکۀ غرّا" یاد میکند و حضرت محمّد (ص) را "سراج وهّاج نبوّت کبری"، "سرور کائنات" و "نیّر آفاق" که "به ارادۀ الهی از افق حجاز اشراق نمود" وصف مینماید. مقام حضرت امیرالمؤمنین (ع) را با عباراتی مانند "بدر منیر افلاک علم و معرفت" و "سلطان عرصۀ علم و حکمت" توصیف میکند. در زیارتنامۀ مخصوص حضرت سیّدالشّهداء (ع) که از قلم حضرت بهاءالله نازل شده، از آن حضرت با القاب "فخر الشّهداء" و "نیّر الانقطاع من افق سماء الابداع" یاد شده است.
- بهائیان بر طبق تعالیم دیانت خود ملزم هستند که در نهایت درستی و صداقت و صحّت عمل رفتار کنند، در حیات فردی عفّت و عصمت و تقوا پیشه نمایند و در برخورد با دیگران از هر گونه تعصّب اعمّ از نژادی، قومی و طبقاتی آزاد و برکنار باشند.
با توجّه به این حقایق آشکار و انکارناپذیر، درک این مسئله بسی مشکل است که چگونه میتوان کلماتی مانند "جریانسازی"، "اغواگری"، "خطرناک" و "تهدیدکننده" را در مورد فعّالیّت بهائیان ایران به کار برد. عدّهای جوان به خاطر تعهّدی که نسبت به هموطنان خود دارند کودکان خانوادههای کم درآمد را مدد میدهند تا مهارت خود را در ریاضیات و زبان فارسی تقویت نموده قادر به ایفای نقشی سازنده در پیشرفت کشور خود باشند. آیا جناب عالی کوشش این جوانان را خطرناک میدانید؟ اگر بهائیان آرمانهای والایی را با همسایگان خود در میان گذارند و این تعهّد وجدانی را در آنان تقویت نمایند که اصلاح عالم از طریق اعمال طيّبهٴ طاهره و اخلاق راضيهٴ مرضيّه است، آیا باید عملشان تهدیدی برای جامعه به شمار آید؟ خانوادهای بهائی در خلوتگاه خانۀ خویش با چند نفر از دوستان خود که از تصاویری که در رسانههای گروهی از بهائیان ترسیم شده دچار تشویش ذهن و سردرگمی شدهاند صحبت مینماید و ماهیّت واقعی معتقدات خود را که بر محور اصولی نظیر وحدانیّت خدا و اتّحاد نوع بشر دور میزند با آنان در میان میگذارد. آیا این اقدام را میتوان جریانسازی دانست؟ کودکی در مدرسه پس از شنیدن کلمات اهانتآمیز نسبت به مؤسّس آیین خود که صمیمانه به او عشق میورزد، از معلّم مؤدّبانه اجازه میگیرد تا برای همکلاسیهای خود معتقدات خویش را توضیح دهد. آیا میتوان این عمل را اغواگری نامید؟ جوانی متعهّد و مشتاق به تحصیل علم و دانش از مسئولین امور میخواهد که بدون اینکه مجبور باشد ایمان خود را کتمان نماید به او حقّ ورود به دانشگاه بدهند. آیا هیچ گونه فریب و اغوا در این تقاضا وجود دارد؟ اگر چند خانواده، گهگاهی برای دعا و نیایش و مذاکره در مورد مسائل مورد علاقه خود گرد هم آیند، چه ضرری از این کار متوجّه جامعه میشود؟ با توجّه به اینکه روح بشر فاقد جنسیّت است، آیا ابراز این عقیده که زن و مرد در نظر خدا مساوی هستند و میبایستی بتوانند دوش به دوش یکدیگر در همۀ میادین فعّالیّت کنند، باید موجب نگرانی باشد؟ آیا نامعقول است اگر گروههای کوچکی در غیاب ساختار اداریِ جامعۀ خود، که در آثار مقدّسۀ آنها توصیف گردیده تلاش کنند تا ازدواج جوانان، تعلیم و تربیت کودکان و دفن مردگان را بر طبق اصول آیین خود انجام دهند؟
آنچه مذکور آمد نمونهای از ظلم و ستم شدیدی است که بهائیان ایران با آن رو به رو هستند. حقّ داشتن این گونه فعّالیّتهاست که مدّت ۳۰ سال است از بهائیان ایران سلب شده است.
به استحضار آن مقام میرساند که مأمورین دولت در طیّ ۲۰ سال گذشته بارها به اعضای گروه یاران و خادمین گوشزد نمودهاند که مسئولین امور در حقیقت بهائیان را در مقابل کسانی که اعضای این جامعه را عناصری منفی در اجتماع میدانند حفظ میکنند. البتّه در بین هر ملّتی شاید بتوان بخش کوچکی از مردم را تحت تأثیر فشارهای بغض و عناد به نحوی تحریک نمود تا مرتکب اعمال بیرحمانه و ظالمانه گردند. امّا اصولاً دید ما نسبت به مردم ایران با تصویری که از طرف چنین مأمورینی ترسیم میشود مطابقت ندارد. در نظر ما تنگنظری و کوتهبینی صفات ایرانیان نیست. آنچه ما میبینیم تعهّدی محکم به اجرای عدالت از طرف افراد منصفی است که با بسته شدن بیدلیل مغازههای چند نفر بهائی در شهر خود به حکومت دادخواهی نمودند. ما خصلت وفاداری و یگانگی هنرمندان و موسیقیدانان جوانی را میبینیم که به دنبال محروم شدن همکاران بهائی خود از اجرای برنامه در کنسرت عمومی، آنان نیز از اجرای برنامه خودداری نمودند. ما شهامت و استقامت دانشجویانی را میبینیم که بعد از ممنوع شدن همکلاسی بهائی خود از شرکت در امتحان، به دادخواهی و اعتراض برخاستند و خود نیز از شرکت در امتحان امتناع ورزیدند. ما روحیّۀ شفقت و خیرخواهی همسایگان یک خانوادۀ بهائی را میبینیم که در تمام ساعات شب حمایت و همدردی نسبت به همسایۀ خود را که منزلشان ظالمانه ویران شده بود ابراز داشتند و در جهت اجرای عدالت و جبران خسارات وارده بر آن خانواده اقدام نمودند. ما در ندای بسیاری از ایرانیان آزاده که به دفاع از هموطنان بهائی خود برخاستهاند طنین گذشتۀ شکوهمند این ملّت شریف را با گوش جان میشنویم. با شکرانۀ عمیق قلبی و سپاس فراوان نسبت به آن آزادگان، آنچه را که ناگزیر شاهد آن هستیم اینست که بسیاری از کسانی که به حمایت ازجامعۀ ستمدیدۀ بهائی بر میخیزند، چه دانشجو و دانشپژوه، چه روزنامهنگار و فعّال اجتماعی، چه هنرمند و شاعر، چه اندیشمند پیشرو و طرفدار حقوق زن، حتّی شهروندان عادّی خود نیز از تضییقات و ستمهای مشابهی رنج میکشند.
به استحضار آن مقام محترم میرساند که اثرات تصمیمی که قوّۀ قضائیّۀ کشور در روزهای آینده اتّخاذ خواهد کرد تنها منحصر به جامعۀ بهائی ایران نخواهد بود. آنچه در واقع مطرح است مسئلۀ آزادی وجدان و اندیشۀ تمامی ملّت ایران میباشد. انشاءالله به خاطر حرمت اسلام و شرافت مردم آن سرزمین، در قضاوت خود انصاف را رعایت نماید.
با احترام،
جامعۀ جهانی بهائی
رونوشت: سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متّحد
دادستان کل کشور اعلام کرد که بهاییها از حقوق کامل شهروندی برخوردار هستند. آیتالله دری نجفآبادی گفت قوه قضاییه حتی پیش از اعدام بعضی از بهاییها به آنها اجازه ملاقات با فامیل را داده است که نشان دهنده رافت اسلامی دستگاه قضایی است!
کلا بهاییهای عزیز در نظام مقدس از کلیه حقوق لازم از جمله مردن، مفقود شدن، دفن در گورستان خاوران،دستگیری، شکنجه، عدم پذیرش در دانشگاه، عدم استخدام در دوایر دولتی و غیره بهرهمندند که هرگونه ناشکری از این موقعیت نشاندهنده نمکنشناس بودن این گروه است!
ادامه در:
http://zamaaneh.com/kalaghestoon/2009/03/post_465.html
همان طوریکه می دانید اخیرا لیستی شامل اسامی تعدادی از بهائيان درشيراز در 31 صفحه به شکل گسترده در سطح شهر شیراز پخش شده است. متن زیر نوشته دوستی است که نام پدر خود را که که چند ماه قبل فوت کرده در لیست پیدا کرده است .

پدر جان نامت را در فهرست شغلی بهائيان شیراز ديدم.
هفت ماهی هست که از این دنیا رفته ای و هفت سالی بود که کار را به ناچار کنار گذاشته بودی. کهولت سن، لرزش دست و غم مرگ همسر توانت را گرفته بود و با مستمری مرحمتی "آن مقام محترم" روزگار می گذراندی. از قطع حقوق بازنشستگی ات بیست سالی گذشته بود که به نظرت رسيد "بوی بهبود ز اوضاع جهان می آيد". تنها چيزی که در نامه های ارسالی به مقامات محترم خواسته بودی اينکه حقوق بازنشستگی ات را که طی سی سال خدمت صادقانه در گرمای آبادان و آموزش بچه های آن ديار از فیش حقوقی کسر و به صندوق سازمان بازنشستگی واريز می شد به تو برگردانند تا در سالهای پايانی عمر بتوانی به آسودگی که نه، به سادگی زندگی کنی. بعد از مکاتبات بسيار، مرحمت کردند و برايت مستمری ناچیزی مقرر شد: يک ششم حق قانونی ات را به حسابت واريز می کردند.
اکنون نامت در فهرستی آمده که شغلها را دسته بندی و هر کدام را به صورتی به نجس بودن ارتباط داده اند. مضحک است. نوشته اند تعمیر خودرو چون با آب سروکار دارد ماشين نجس می شود و يا عینک ساز چون با "ها" دهان شیشه عينک را پاک می کند عينک نجس می شود. در قرن بيست ويکم آدمهای متمدن به اين مطالب نمی خندند؟ در جايی خلاقيتشان نم کشيده و برای تولید پوشاک نتوانسته اند چيزی بتراشند. ند اندبر بالای صفحه ای که اسم تو در آن است نوشته اند "فهرست بهائيانی که در شيراز به کار اشتغال دارند". نمی دانم انتظار داشته اند بهائيان بعد از اخراج يا قطع حقوق بازنشستگی بنشينند و در و ديوار را تماشا کنند یا انتظار داشته اند بهائيان ايرانی در مکانی خيالی به کار اشتغال داشته باشند!
همیشه و در همه جای دنيا دوران بازنشستگی دوران استراحت و خوشی بوده است اما تو تازه شغل جدید را شروع و پانزده سال ديگر با سربلندی کار کردی و چرخ خانه را چرخاندی و حسرت جازدن را به دلشان گذاشتی. در هر کجای ديگر دنيا غير از اينجا بود از استقامت چنين افرادی داستانها می گفتند و فيلمها می ساختند اما دريغا که اکنون به نیتی نامعلوم و البته ناکام، فهرست افرادی را منتشر می کنند که شرافتمندانه زيستند و می زيند و دشمنی را با محبت پاسخ داده اند و می دهند.
پدر گرامی ، نامت را در فهرست شغلی بهائيان شيراز دیدم و به ياد گذشته افتادم.
يادم آمد که می خنديديم و می گفتيم چرا تکليف ما را مشخص نمی کنند که جاسوس کدام کشور هستيم تا طرف حساب خودمان را بشناسيم. آيا به سراغ روسيه برويم يا انگليس، آمريکا يا اسرائيل؟ راستی تو از بچه های فقير کارگران شرکت نفت جاسوسی می کردی يا از بازار پارچه و پوشاک و فروشنده های مغازه ها؟ چطوري است كه ما، هم جاسوس بی مواجب هستيم و هم بنا به فتواهای اول همين فهرست به اسرائيل کمک مالی می کنيم؟ ما عجب جاسوسهايی هستيم که همه جا خودمان را علنا معرفی می کنيم و در هر برگه ای که از دين می پرسند می نويسيم بهائی. در صورتي كه اگر اين كار را نمي كرديم هم شما حقوق بازنشستگي ات را مي گرفتي هم من به دانشگاه رفته بودم و هفده هجده سال بود فارغ التحصيل شده بودم. در هر داستان و فيلمی که می ديديم جاسوسها هويت خودشان را پنهان می کردند. چطور ما آن قدر ناشی هستيم؟ قضيه پيچيده ای است که عقل من به آن قد نمی دهد شايد گويندگانش بتوانند آن را حل کنند.
آيا نزد اين آدمها صداقت این قدر بی ارزش شده که تو اگر در فرم استخدام يا ثبت نام مدرسه و دانشگاه به جای کلمه "بهائی"، به دروغ، کلمه "مسلمان" را بنويسی برایت کف می زنند و زندگی را برايت سخت نمی کنند و می گويند به جمع ما خوش آمدی؟ يا نه، هستند بسيار کسانی مانند آن جوان در اداره که تو را بياد آورده بود از سالهای دور که روزگاری معلمش بودی، با شرمساری و گفتن جمله "المامور معذور" حکم اخراج را بدستت داده بود اما می توانستی در نگاهش قدردانی و تحسين را بخوانی و اميد داشته باشی که روزی اين صداقت و استقامت ثمر خواهد داد و افرادی به دفاع از حقوق اوليه انسانها برخواهند خواست.
بهزاد يزدانی
بھائی جرم یا عقیده؟
در روزھای اخیر مطرح میشود چرا دكتر شاه بھائی بود؟
چرا رئیس ھواپیمائی كشوری بھائی بود؟
چرا برخی بزرگان و مسئولین بھائی بودند؟
در سئوالات فوق شما چھ مشاھده می كنید؟
برخی افراد بھ علت لیاقت بھ مقام و منصبی رسیدند مشكل در كجاست؟
در زمان قاجار برخی فریاد زدند بھائیان طرفدار مشروطھ ھستند. اما آیا امروز اینان خود را طرفدار مشروطھ می دانند یا بھائیان را؟ در زمان قاجار و رضا شاه گروھی وا دینا بلند كردند كھ بھائیان دارند مدرسھ دخترانھ تاسیس می كنند مردم قیام كنید. و بھائیان نجس را بكشید. آیا امروز در رسانھ مطرح میشود كھ بھائیان اولین مدارس را افتتاح كردند؟ در زمان پھلوی و قاجار حمام ھائی توسط بھائیان داری دوش افتتاح شد كھ فریاد
متعصبین بلند شد كھ آب دوش آب كر نیست و آب خزینھ باید باشد.
آیا امروز كسی از حمام خزینھ طرفداری می كند؟ ورود موسیقی فریاد بسیاری از مذھبیون متعصب را بھ آسمان رساند ولی امروز در صدا و سیما موسیقی ركن اصلی شده است .
ورود زنان بھ مسایل اجتماعی و حق رای زنان نظر بھائیان بود و متعصبین مخالفت شدید داشتند.
آیا امروز كسی می گوید زنان حق رای ندارند؟ و حق ورود بھ كار و تلاش را ندارند؟
براستی بدانید كھ مجلس بھ تدریج در حال تصویب بسیاری از قوانینی است كھ روزی شدیدا با آن مخالف بودند. تساوی دیھ زن و مرد تساوی حق ارث و بسیاری از مسایل دیگر كھ بھ تدریج بھ تصویب خواھد رسید. بانكداری بر اساس بھره عادلانھ خواھد بود ھرچند كھ فعلا بانك ھا رعایت عدالت را نمی كنند و از بانكھای خارجی بھره بیشتری می گیرند.
آیا كسی میگوید میتواند بانك را بدون بھره پیش برد؟ پس این مسائلی كھ اینان خود قبول دارند و با بھائیان تا حدودی مشترك ھستند. پس اختلاف بر سر چیست؟ حقیقت این است تا چند سال پیش چھ در تجارت یا صنعت یا روشھای زندگی مشكلترین امر قبول تغییر و تحول بوده است و ھنوز ھم بسیاری از مردم با تغییر و تحول بھ صورت یك جرم نگاه می كنند.
مسئلھ بھائی و عقیده بھائیان نیست مسئلھ قبول تحول در تمام ابعاد زندگی است اقتصاد و حقوق و روابط فردی و اجتماعی و ھزاران زمینھ نیازمند تغییر و تحول اساسی است و این یعنی لزوم تحقیق و تفكر و عدم تعصب و عدم تقلید. این یعنی مشورت و عدم خود محوری.
پس چرا بھائی را جاسوس می نامند؟ دین دست ساختھ می گویند؟ یك مثل بزنیم و البتھ در مثل مناقشھ نداریم. در قدیم بقالی داشتیم كھ صدھا جنس را درھم و برھم نگاه می داشت كاری ھم بھ تاریخ مصرف كالا نداشت و تخصصی ھم نگاه نمی كرد ولی بعد از مدتی یك سوپر جدید تاسیس شد كھ چیده مان جالبی داشت و اجناس لازم و تازه می آورد و تاریخ مصرف را دقت می كرد و نحوه برخورد او ھم بر مبنای احترام و روابط متقابل بود. بقال قدیم دید مشتری كم شده و شایع كرد كھ اجناس سوپر ماركت چنین است و چنان و مردم را ترساند اما بعضی رفتند و دیدند كھ اجناس سوپر ھم تازه است و ھم استاندارد. صاحب سوپر پیش بقال آمد و گفت: من با تو دشمنی ندارم تو ھم بیا و روشھای مرا نگاه كن و اگر عیبی دارد بگو. بقال عصبانی شد و گفت: من و اجداد من صدھا سال است كھ اینگونھ كار میكنیم و چند نفر را اجیر كرد تا بساط سوپر ماركت را بھم زده و بھ آتش بكشند. آتش شعلھ كشید و داستان سوپر و شدت آتش بھ روستاھا و شھرھای دیگر رسید و صاحب سوپر مجھزتر و قوی تر شروع كرد و مشتری او دھھا برابر شد.
بلند می گویم 165 سال است كھ ظھور جدیدی آمده است با آتش زدن فقط باعث آگاھی بیشتر مردم خواھید شد. دیروز محاسبھ با چرتكھ بود و ھنوز ھم خیلی ھا در بازار ایران ورود كامپیوتر را تحمل ندارند دیروز باربری با اسب و قاطر بود امروز ھنوز می خواھند گاری را حفظ و وانت و كامیون را فرھنگ وارداتی می دانند . دیروز وسیلھ ارتباطی پیك و چاپار و جارچی بود امروز اینترنت و ماھواره آمده ولی ھنوز می خواھند اینترنت را منفی جلوه داده و دود را جایگزین نمایند .
دیروز معلم چوب و فلك داشت و امروز بر مبنای روانشناسی رشد فعالیت می كند ولی ھنوز ھستند كھ می گویند تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر دیروز زنان در پستو پنھان بودند و امروز در جای جای جھان زنان در عرصھ علم و صنعت و تجارت و حقوق و دیگر زمینھ ھا مطرح ھستند جای تاسف است كھ خیلی ھا مایل ھستند زنان را نصف مردان دانستھ و ناقص العقل معرفی كنند . دیروز موسیقی حرام و خرید و فروش آلات موسیقی جرم بود و امروز یكی از ابزار مھم ترقی روح و روان انسانھا بھ شمار می رود و ركن رسانھ ھای شنیداری و دیداری است آیا نیستند كسانی كھ موسیقی را ابزار ورورد جھنم میدانند؟ تغییر و تحول و فكر و فرھنگ و آداب و روشھای زندگی یك حقیقت مسلم است و كسانی ھستند كھ زندگی خود را وقف این امر كردند چھ بھائی یا غیر بھائی و بسیاری ھستند كھ این تغییر و تحول را گناه و جرم تلقی كرده و بھ مبارزه با بانیان این تغییر و تحول مشغول می شوند . و چون نمی توانند بھ وضوح بگویند با تغییر و تحول و تجدد مخالفند رنگ و بوی مبارزه سیاسی بھ آن میدھند . پس اگر می بینید و میشنوید كھ از بھائیان بھ عنوان بانیان وابستگی سیاسی سخن میرانند از ھمسایگان و دوستان و ھمكاران بھائی خود ھم بپرسید و خود با چشم و گوش خود قضاوت كنید و رای از پیش صادر شده را نپذیرد. امیدوارم بھ جرم نوشتن این مقالھ محاكمھ نشوم این نھ تبلیغ بر علیھ نظام است نھ وابستگی سیاسی است نھ توھین بھ مقدسات اسلام بلكھ یك بحث آزاد است بلكھ بتوانم ابوابی از گفتگو را ایجاد نمایم .
جانتان خوش باد
ھوشنگ فنائیان
|
|
|
همیشه یک موضوع انشای مدرسه این بود: دوست دارید به جای چه کسي باشید؟ يك نفر می گفت دوست دارم به جای دکتر سر كوچه مان باشم که بیماران را شفا می دهد و کودکان را از مرگ نجات. مادران را برای بچه ها حفظ می کند و پدران را برای خانواده هایشان. دیگری می گفت: آرزو دارم جای خانم معلم باشم که به قول مولا علی(ع) هر کس کلمه ای به من آموخت، مرا بنده ی خود کرد. آن یکی می گفت: آرزو می کنم جای فروشنده ی سوپر مارکت باشم تا هر وقت هر چه خواستم از مغازه بردارم و بخورم. و شاید يكي هم مثل مجيد باقربيگي داستان های هوشنگ مرادی کرمانی پیدا می شد و می گفت من دوست دارم جای مرده شور باشم كه البته چوبش را هم می خورد. هیچ كس نمی گفت دوست دارم جای مادرم باشم كه مرا به دنیا آورده، مرا بزرگ کرده شب ها را بالای سرم بیدار نشسته و مرا به این جا رسانده. هیچ کس نمی گفت دوست دارم جای پدرم باشم که برای لحظه لحظه نفس کشیدنم، نفسش حبس شده، محبتش را نثارم کرده، جانش را برای جانم گذاشته و وقت و عمر و وجودش را وقف من کرده است. همه دوست داشتند جای انسان های بزرگ باشند، جای انسان های معروف و مشهور. نسل تغییر کرد و انسان ها عوض شدند، اما هنوز هم آن موضوع انشا سر جای خودش نشسته است. هنوز هم می شود پرسید دوست داری جای چه کسی باشی. - وای فکر کن من جای اندی(Andy) بودم. همه جا می تونستم کنسرت بدم. همه جای دنیا برم و یک گروه ارکستر داشته باشم. - اگه من جای برد پیت(Brad Pitt) بودم. اون موقع نقش مقابل آنجلینا جولی رو بازی می کردم. معروف بودم و می تونستم کاندید اسکار بشم. - دوست داشتم جای استاد شجریان باشم. کاش صدای ملکوتيش مال من بود. - خیلی دلم می خواست جای بیل گيتس باشم، پولدار می شدم. پولدارترین آدم دنیا. - کاش من استاد شفیعی کدکنی بودم. نویسنده ای عالی، شاعری خوش ذوق و البته استادی دلسوز. - اگه می شد جای اپرا(Oprah) بودم. شوهای تلویزیونيش عالیه. خوش به حالش! خیلی هم پولداره. و بعد تو می مانی و این همه آدم های مشهور و معروف که نمی شود انتخاب کرد جای چه کسی بود. من که روی هیچ کاغذی ندیدم کسی خواسته باشد جای حضرت موسی باشد تا قوم بنی اسرائیل را از دریای نیل عبور دهد و بعد به کوه برود و وقتی باز گردد، قومش را از دست رفته بیابد. ندیده ام کسی دلش بخواهد جای حضرت عیسی باشد تا محبت و دوستی را روی زمین ترویج کند. جای عیسایی باشد که از عشق به خداوند بگوید. هیچ کس نمی خواهد جای عیسایی باشد که به صلیب کشیده شد و در نهایت در راه پیامبری اش جان به جان آفرین تسلیم کرد. ندیده ام کسی واقعاً از ته دل آرزو کند که جای جانبازان جنگ، بر روی ویلچیر بنشیند، تا ابد، تا آخر عمر و یا آرزو کند که ای کاش در جنگ شیمیایی شده بود. ندیده ام کسی آرزو کند جای یهودیانی باشد که در کوره های آدم سوزی هیتلر جان خود را از دست داده اند یا جای مسیحیانی که در جنگ های صلیبی قتل عام شدند یا جای مردم فلسطین که هر روز زیر رگبار بمب و گلوله از دنیا می روند. آیا کسی هست که دوست داشته باشد جای حضرت محمد(ص) اعراب جاهل را به اوج عزت برساند، سه سال در شعب ابی طالب گرسنه و تشنه از عدالت و برابری بگوید و آزاری ببیند از خلق الله، که در تاریخ، تا ابد و ابدیت ثبت شود؟ آیا کسی هست که دوست داشته باشد جای حضرت بهاالله باشد تا در سیاه چال طهران به جای او زنجیر قره کهر را به گردن بیاویزد و تا آخر عمر آثار آن زنجير بر گردنش باشد و آیا کسی هست که دوست داشته باشد به جای حضرت بهاالله به بد آب و هواترین نقطه ی دنیا تبعید شود؟ موضوع انشا همچنان سر جای خودش هست. هنوز هم می شود نوشت. هنوز هم می توانیم میان این همه انسان انتخاب کنیم که دوست داریم جای چه کسی باشیم. هنوز هم می توانیم قلم به دست بگیریم و خطی بنویسیم. این بار هم می توانیم مثل دوران کودکيمان قلمفرسایی کنیم، اما شاید بتوانیم انشایی بنویسیم که با همه ی انشاهای دنیا متفاوت باشد: به نام خدا من دوست دارم جای .... . |
شکسته بال تر از من میان مرغان نیست دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

«در سالهای اخیر شاید بیش از هزار نفر از دوستان در این جا و آن جا از من پرسیدهاند آیا خاطرات خود را نوشتهای و من خجل جواب دادهام، انشاءالله خواهم نوشت. بر حسب تصادف عکسی دیدم از اوّلین بار که در محضر اعضای بیت العدل اعظم از محل ساختمانهای قوس کرمل بازدید میکردیم، چهار نفر از آن عزیزان اکنون در ملکوت ابهی هستند و چهار نفر بازنشسته شدهاند و چه ایّامی که گذشته است. نشستهام که بنویسم قبل از آن که از این هم دیرتر بشود. آن را مجموعهای از قصهها بدانید و نه بیشتر».
«مناجات»
چهارده سال در ارض اقدس غالباً اگر حضرت حرم روحیه خانم در سفر نبودند سعادت داشتیم شب عید
نوروز را در حضورشان در بیت مبارک باشیم. خیلی دشوار است شیرینی و صفا و لطف و روحانیّت این شبها را مجسّم کرد، عالمی دیگر داشت. حضرت خانم با سلیقه و هنرمندی خاص خودشان سفرهء هفتسین میچیدند. ماهی از قرمز قرمزتر بود و سبزه از سبز سبزتر و سیب و سنجد و سمنو و سکّه گویی سیب و سنجد و سمنو و سکّه نبودند و روی میز چیده نشده بودند، آنچه در ذهن دارم گویی سفره را بر قالیچهای سحرآمیز در آسمان گسترده بودند. معمولاً جناب فروتن و جناب ورقا و جناب نخجوانی و ویولت خانم و جناب فتحاعظم و شفیقه خانم شرکت داشتند و بسته به اوضاع هر سال عزیزان دیگر هم میآمدند. حضرت خانم بسیار عنایت میفرمودند و هر سال بر سر سفرهء شام هدیهای هم میگذاشتند که با خود به منزل میبردیم و شام بسیار لذیذ بود. دیگر چه از آن بهتر که در بیت مبارک حضرت عبدالبهاء مهمان باشی و مهماندار عروس بزرگوار ایشان. شام که صرف میشد به اطاق چای بیت مبارک میرفتیم و در محضر خانم بر مخدههای راحت مینشستیم و خانم امر میفرمودند هر کس مطلبی میگفت.
یک شب به خاطر دارم صحبت از تأثیر مناجات شد، مطالب بسیار شیرینی شنیدیم. بعد به بنده اشاره فرمودند مطلبی عرض کنم، اجازه خواستم در دنبالهء مطالب ایشان در تأثیر مناجات خاطرهای از سالهای اقامت در هند و ساختمان مشرقالاذکار هندوستان بگویم.
چند سال اوّل شروع ساختمان، مشکلات اساسی در کار بود. مقاطعهکار که از پیچیدگی ساختمان نگران بود، عدّهای از مهندسین باتجربه و سالخوردهء خود را به امید این که به مدد تجربه از عهده برآیند برای پروژه به کار گرفته بود. این مهندسین سالهای سال به روشهای شناخته شدهء ساختمانی در هند کار کرده بودند و بههیچوجه آمادگی برای تغییر و نوپردازی نداشتند حال آن که جمیع مسائل فنّی ساختمان مشرقالاذکار هند بدیع و منحصر به فرد بود و احتیاج به روشهای نو و ابتکارات فنّی داشت که تنها از عهدهء فکر مهندسین مبتکر و جستجوگر و جوان میتوانست برآید.
سختی کار و مشکلات فنّی که هر روز بر مسائل روز پیش افزوده میگردید از یک طرف، روشهای مدیریّت غلط و مستبدانه و بیانصافانه در رابطه با کارگران از طرف دیگر و سوءاستفادههای شخصی مدیران و مهندسین شرکت که مرتباً از طرف ما مورد اعتراض قرار گرفته و به نظر شرکت رسیده بود؛ سبب گردید که کارگران بوسیلهء عناصر استفادهجو و سیاسی سندیکای کارگری تحریک شوند و بالاخره منجر به اعتصاب کارگران شرکت مقاطعهکار در سطح وسیع گردید. کارگران به خوبی از توجّه و همدلی بهائیان در امور خودشان مطّلع بودند و رابطهء بسیار نزدیک و محبّتآمیز با ما داشتند امّا کار اختلافشان با مقاطعهکار و مهندسین و مدیرانش به زد و خورد رسیده بود و کارگران اجازهء ورود به کارگاه را به ایشان نمیدادند و در نتیجه کار به کل تعطیل گردید.
متأسفانه این واقعه در زمان بسیار خطیری اتّفاق میافتاد، از یک طرف صدها متر مکعب چوب که برای داربست و قالببندی برگهای گنبد اصلی استفاده شده بود به صورت گنبد عظیمی از چوب در معرض آفتاب و باران و گرمای شدید بر جای نشسته بود و از طرفی در پارلمان هند و در روزنامههای ملّی خبر از ورود هزاران پاسدار انقلاب میدادند که جمهوری اسلامی ایران برای مبارزه با بهائیان به هندوستان بسیج کرده بودند. بنده و همکاران بهائی هر روز صبح به مشرقالاذکار میرفتیم، انبوه صدها کارگر که در جلوی در به اعتصاب نشسته بودند با احترام در را میگشودند و برای من چای و قهوه میفرستادند و من تمام روز از پنجرهء اطاقم به گنبد عظیم چوب و آهن که در مقابلم نشسته بود و در زیر آفتاب گرم دهلی و باران و باد ترک میخورد و صدا میکرد و بهم میپیچید مینگریستم، مناجات میکردم و التماس کمک داشتم که خدایا چه خواهد شد اگر با پول اندکی یکی از گدایان گرسنهء خیابان را اجیر کنند تا با یک سطل بنزین و یک کبریت تمام گنبد مشرقالاذکار را به آتش بکشد و با آن رؤیای نیلوفر آبی برای همیشه دود شده به آسمان برود؟
تمام روز اگر دعا نمیکردم مشغول تلفن بودم و از زمین و زمان راهی میجستم، به مدیران شرکت در دفتر مرکزی ایشان در شهر مدرس. مقاطعهکار مشرقالاذکار بزرگترین شرکت ساختمان موجود در هندوستان است و متعلق به یکی از مؤسسات عظیم صنعتی مملکت که ساختمان یکی از کوچکترین شعب آن است و در جمیع صنایع مثل آهن و سیمان در سطح بینالمللی فعالیّت بسیار وسیع دارند و در واقع در هند از اهمّیّتی مشابه وزارت صنایع برخوردارند. شرکت از نظر مدیریّت ردیفهای متعدّد کارگاهی، محلّی، ایالتی و ملّی دارند. جمیع اقدامات من در سطح کارگاهی، محلّی و ایالتی با شکست کامل مواجه شده بود، جوابشان این بود که اعتصاب کارگری در هند امری است متداول و اکثراً ریشهء سیاسی دارد و باید مسیر طبیعی خود را طیّ کند. این مسأله «فورس ماژور» است و از نظر قانونی خارج از عهدهء مقاطعهکار شناخته میشود و لذا مقاطعهکار هیچ مسئولیّتی ندارد. باید صبر داشت و مسیر مذاکرات با نمایندهء کارگران و سندیکا را ادامه داد و بر طبق تجربه اینگونه اعتصابات گاهی یکی دو سال طول میکشد و بعد از آن تکلیف مقاطعهکار و صاحبکار را میتوان در دادگاه روشن نمود و اینگونه مسائل هم گاهی ۱۵ سال در هند به طول میانجامد و تکلیف ما روشن است. حال من مثل گردباد به خود میپیچم و در اطاق خود به در و دیوار میزنم و مناجات میخوانم و از بیت العدل اعظم تقاضای دعا میکنم و ماه بعد از ماه میگذرد... .
تکلیف ما با مدیران محلّی و ایالتی شرکت روشن بود، معلوم بود به دلائل شخصی خود کوچکترین علاقهای به حلّ مشکل ندارند. شاید هم این اتّفاق را وسیلهای برای فرار از زیر بار قراردادی که با ما بسته بودند، میدانستند. این ساختمان بسیار دشوارتر از آن بود که فکر کرده بودند و قرارداد بسیار محکم و قانونی نوشته شده بود و راه هر گونه فرار قانونی را برایشان بسته بود و معمار ساختمان جوانی بود که کمال مطلق میخواست و هیچگونه تخفیفی در کارش نبود. چه بارها که ستونهای قطور بتنی را به خاطر کوچکترین اختلاف با نقشه یا نقص فنّی، غیر قابل قبول تشخیص داد و ایشان را واداشته بود تا آن را با هفتهها کار شبانهروزی از پایه برکنند و دوباره بسازند و کار باقیمانده ده برابر دشوارتر بود زیرا که به برگهای نازک و ظریف نیلوفر میرسیدیم با سیمان سفید و هندسهء غیر قابل تصور و محال، بدون یک خط مستقیم.
میدانستم مدیر کلّ شرکت در سطح ملّی شخصی بسیار مقتدر و روشنفکر است و در هند آموخته بودم که اگر کسی بتواند با این هزار توی پیچیده روبرو شود و تصمیمات قاطع و سازنده بگیرد باید بالاترین مقام در سلسله مراتب اداری باشد امّا تماس با ایشان محال بود زیرا باید از پنج لایهء مدیریت و سلسله مراتب میگذشتی تا به مدیر کل میرسیدی و البته مراتب و طبقات اجتماعی در هند ریشهء عظیم و چند هزار ساله دارد و اس اساس جامعه است. چند ماه به این دیوار سنگی سر کوبیدم و چنگ خراشیدم و حل نمیشد و نمیشد.
عاقبت دست به دامن جناب سولی سورابجی شدم، ایشان یکی از وکلای بسیار خوشنام و مدبّر و کاردان هندوستان میباشند و مورد احترام عموم و حرف ایشان را بسیار جدّی میگرفتند. نظر به لطف و محبّتی که به مشرقالاذکار و بنده داشتند از ایشان تقاضا کردم واسطه شوند شاید مدیر کلّ شرکت توجّهی کند و به خاطر ایشان وقتی برای ملاقات به ما بدهد.
چند روز بعد اطّلاع دادند مدیر کلّ شرکت جناب راما کریشنان Rama Krishnan جواب دادهاند که اگر چه مطلب بکل از محدودهء کار ایشان خارج و مربوط به مدیران محلّی و ایالتی است و این ملاقات جز اتلاف وقت چیزی نخواهد بود لکن چند روز دیگر که ایشان برای شرکت در جلسهای در شعبهء ایالتیشان در بمبئی هستند بین دو جلسه ۱۵ دقیقه فرصت دارند و حاضرند با ما ملاقات کنند. تنها برای بیان سابقهء مطلب یکی دو ساعت وقت لازم بود و بعد هم اگر میخواستیم به مسائل عملی برسیم و نتیجه بگیریم باید چندین ساعت مذاکره میشد، در پانزده دقیقه چه میشد کرد؟ از طرفی یک جوان خارجی که از هندوستان و مسائل فنّی، اجتماعی و سیاسی آن کمترین اطّلاعات را دارد چگونه میخواهد در چند دقیقه به مدیر کلّ یک شرکت عظیم و معتبر بقبولاند که مدیران کارگاهی و محلّی و حتّی ایالتی ایشان اشتباه میکنند و باید عوض شوند و در کار خود و روابط با کارگرها و مشاورین تجدیدنظر کنند و روشهای دیرین خود را فراموش کرده، روشهایی را که هرگز در هیچ جای دنیا تجربه نشده است در پیش گیرند و ساختمانی بسازند که مهندسین مبرّز انگلیسی آن را غیرممکن دانسته بودند و بعد ایشان بپذیرد که این جوان بیتجربه در امور کارگری هندوستان با کارگران وارد مذاکره شود و ایشان را قانع کند که نه تنها از اعتصاب دست بردارند بلکه تصفیه حساب کرده از کارگاه و از منازل راحتی که برایشان ساخته شده است خارج شوند و بروند و کارگران تازهای بیایند و کارگاهی را که به دلیل چند ماه اعتصاب به مرحلهای خطرناک رسیده است و احتیاج به تعمیرات و اصلاحات اساسی دارد به روز اوّل برگردانند و برای همهء این مذاکرات پانزده دقیقه وقت داریم امّا به هر حال تنها امید بود و بهتر از هیچ.
برای این که در این جلسه و رویارویی نامتعادل تنها نفر نباشم از جناب شاه منشی محفل روحانی ملّی و خانم زینا سورابجی مشاور قارّهای که همواره در تمام مراحل ساختمان همدل و همراه من بودهاند تقاضا کردم اگر ممکن است با من بیایند که در نهایت محبّت پذیرفتند البته تأکید کردند که از مطالب فنّی و مسائل قراردادی اطّلاعی ندارند و تنها برای دلگرمی حقیر میآیند.
در روز موعود به طرف بمبئی حرکت کردیم، در راه هر سه پریشان و نگران بودیم و مضطرب که خدایا چه کنیم. شاید به دلیل نداشتن هیچ راه امید دیگر و از روی استیصال پیشنهاد کردم چه فکر میکنید اگر در اوّل این جلسه مناجاتی تلاوت کنیم. از روی محبّت به حقیر فرمودند البته. ولی به نحوی در فکر همهمان میشد نگرانی دید که آخر این یک جلسهء اداری است، طرف ما همه غیر بهائی هستند و هیچ ایدهای از مناجات بهائی ندارند و ما فقط پانزده دقیقه وقت داریم، چه وقت مناجات است؟ به هر حال کار زیادی نمیشد کرد. قرار گذاشتیم زینا خانم مناجاتی از حضرت عبدالبهاء را بخوانند و به بمبئی وارد شدیم و به مرکز شهر رفتیم و به دفتر شرکت که در یک آسمانخراش مجلّل و گرانقیمت شهر بمبئی که گرانترین زمینهای دنیا را در خود دارد رسیدیم. ما را راهنمایی کردند به اطاق مخصوص ملاقات و جلسات. سالنی بود بسیار وسیع با میزی بزرگ و صندلیهای متعدّد و دور تا دور اطاق قابهای بزرگی از کف تا سقف صنایع و کارخانجات مختلف شرکت را به رخ میکشیدند و نشسته بودیم مثل سه برهء گمشدهء موسی در صحرایی وسیع که در باز شد و گروه بزرگی از مدیران با کیف و کراوات و لباسهای تیره وارد شدند و در طرف دیگر میز یکی بعد از دیگری روی لبهء صندلیها نشستند. جناب راما کریشنان که مردی مسن و قدبلند و بسیار متشخص بود و در رأس گروه وارد شده بود، مختصراً به ما خوشآمدی گفتند و توضیح دادند که این گروه در واقع به کار ما ربطی ندارند و همراهان ایشان هستند در جلسات دیگر امروز و در بین دو جلسه چند دقیقهای با ما ملاقات میکنند و با عجله خواستند که ما مطلب را شروع کنیم.
با صدایی مضطرب توضیح دادیم که همانطور که میدانند ما در رابطه با ساختمان معبد بهائیان در دهلی آمدهایم و کارمان تجارتی نیست بلکه روحانی است و رسم ما بهائیان است که جلسات خود را با مناجات شروع میکنیم و اگر ایشان اجازه میدهند مناجاتی تلاوت شود. با قدری تعجّب و بیتفاوتی گفتند هر چه میل شماست. البته کاملاً در قیافهها معلوم بود با خود فکر میکنند در این عالم همهگونه موجوداتی پیدا میشوند. زینا خانم عزیز شروع کردند و با لحنی بسیار مؤقر و متشخص و فصاحت کامل مناجت مبارک را تلاوت کردند، آرام و بدون کوچکترین شتاب تو گویی همهء روز را داریم. همانطور که مناجات تلاوت میشد در نظر من، سالن و میز عظیم کنفرانس کوچکتر و کوچکتر میشد و ما سه نفر بزرگتر میشدیم. مناجات که تمام شد حضّار در صندلیهای خود در نهایت آرامش و سکون فرو رفته بودند و سکوت مطلق در اطاق حکمفرما بود. جناب راما کریشنان با لحنی بسیار علاقمند پرسیدند: عجیب کلمات قدرتمندی بودند این چه بیاناتی بود؟ توضیح دادیم مناجاتی از حضرت عبدالبهاء است و راز و نیازیست که بهائیان با خدای خود میکنند و در امور از او مدد میطلبند. روحیهء جلسه به کلّی دگرگون شده بود از ما خواستند مطالب خود را بگوییم و من شروع کردم، با نهایت سرعت و یک نفس داستان مشکلات مشرقالاذکار، مشکلات اداری، محدودیّت نظر و قدرت تخیّل مهندسین موجود، بیعدالتی و سوءاستفاده از حق کارگران، مدیریّت غلط و رؤیای مشرقالاذکار که با همهء مشکلاتش بنایی خواهد بود بینظیر و سمبل هنر ساختمان در هند خواهد گردید و موجب مباهات شرکت ایشان و اگر چه ممکن است از نظر مالی برای ایشان سود فوقالعادهای نیاورد، از نظر خلاقیّت و ابداع در هند بلکه در دنیا نمونه خواهد بود و سبب افتخار و شهرت شرکت ایشان در عالم صنعت ساختمان خواهد گردید. بیش از نیم ساعت گذشته بود و من ساکت شدم. جناب راما کریشنان به دوستان خود نگاهی کردند و فرمودند اینها آن نبود که به من گفته بودند، و کسی جوابی نداد. ایشان به ما توجّه کردند و گفتند شما میدانید وقت من تمام است و باید بروم لکن سه نفر از مدیران خود را انتخاب کرده به ایشان مأموریت دادند تا با ما بنشینند و تمام مسائل و پیشنهادات را بررسی کنند و بعد با قاطعیّت ادامه دادند: "راهی پیدا کنید که کار انجام شود. ما باید این ساختمان را بسازیم. من بعد از ظهر برمیگردم و امیدوارم ببینم راهی پیدا شده است". ایشان برخاستند و دیگران هم به جز سه مدیر منتخب به دنبال ایشان خارج شدند.
ما سه نفر از خوشحالی در پوست نمیگنجیدیم مشکل حل شده بود، بقیه همه جزئیات بودند. هیچکدام از آن افکار که از آن میترسیدیم حتّی به نظر آقای راما کریشنان نرسیده بود. کلمات مناجات حضرت عبدالبهاء چنان دریچهء قلب این مرد محترم را گشوده بود که بدون تردید تصمیم گرفته بود تمام مشکلات را بپذیرد و این رؤیا را به حقیقت برساند. تمام روز را نشستیم و در مورد تمام جزئیات از انتخاب مهندسین لازم تا روش میانجیگری ما با کارگران و مسائل مالی و قراردادی و احتیاجات فنّی و غیره سخن گفتیم. در میان سه نفر مدیران موجود در جلسه یکی از ایشان که از دیگران جوانتر بود به نام آقای "راماکریشنا" اگر چه از نظر ردیف اداری از همه پائینتر بود اشتیاق بیشتری به حلّ مسأله نشان میداد و بسیار میکوشید مسائل پر اهمّیّتتر را به نظر من بیاورد و اکثراً راه مسالمت را میگرفت و من بسیار ممنون ایشان بودم. بعد از چند ساعت جناب راما کریشنان همراه گروه مدیران بازگشتند و ما گزارش مذاکرات خود را دادیم و قرار شد مدیران مسئول پروژه در دهلی تماماً عوض شوند، سه مهندس جوان و تازهکار امّا بسیار مستعد و فارغالتّحصیل از بهترین مدارس ساختمانی هند برای کار در دهلی انتخاب شدند و قرار شد من با نمایندهء کارگران و سندیکا صحبت کرده آنها را تشویق نمایم تا پیشنهادات عادلانهای را که به ایشان داده خواهد شد بپذیرند و تصفیه حساب کرده، بروند و گروهی کارگران تازه و بدون سابقهء درگیری با مقاطعهکار با روحیهای مثبت و امیدوار به کار بپردازند. از مدیران شرکت خداحافظی کردیم و با نهایت امیدواری به دهلی برگشتیم. در موقع خداحافظی از مهندس جوان آقای "راماکریشنا" حقیقتاً و از صمیم قلب به ایشان گفتم: "من اطمینان دارم به خاطر این همکاری و کمک شما خود و خانوادهتان مورد عنایت حضرت بهاءالله قرار خواهید گرفت".
در زمانی کوتاه مهندسین تازه وارد شدند، کارگران مصالحه کرده و رفتند و گروه جدید در نهایت امید و با روحیهء مثبت به کار مشغول شدند و کار ساختمان از آن پس تا انتها با نهایت سرعت به پیش رفت. مدیر کلّ شرکت جناب "راما کریشنان" چندین بار شخصاً به کارگاه و به دفتر من آمدند و پیشرفت کار را مرتب دنبال کردند. در مراسم افتتاح مشرقالاذکار در ردیف جلو در کنار حضرت حرم روحیه خانم که به نمایندگی معهد اعلی برای افتتاح تشریف آورده بودند، نشستند و در آخر جلسه با چشمانی اشکبار و متأثّر از کلمات مقدّسهء الهی که در نهایت زیبایی بوسیلهء دستهء همسرایان هنرمند مشهور هند راوی شانکار Ravi Shankar اجرا میشد، از این که شرکت ایشان این ساختمان بینظیر را به انجام رسانده شکرگزاری فرمودند و تأکید کردند هرگز جلسهای چنین روحانی را تجربه نکرده بودند.
باری بعد از سالها جناب "راما کریشنان" از مقام مدیریت کلّ شرکت بازنشسته شدند. من در حیفا بودم که مطّلع شدم آن مدیر جوان آقای "راماکریشنا" که در آن روز در بمبئی به ما کمک کرده بودند اگر چه در ردیف چهارم مدیریت بودند، به درجهء اوّل و مدیریت کل ارتقاء یافتهاند. جناب راماکریشنا به ساختمان مشرقالاذکار بسیار مفتخر هستند و در سرتاسر عالم تبلیغات وسیعی در معرفی این ساختمان به عنوان یکی از افتخارات شرکت خود نمودهاند از جمله تهیهء چند فیلم مستند در تلویزیون ملّی هند، نصب تابلو بسیار بزرگ به نام تاج محال قرن بیستم در کنار جادهء کمربندی لندن، تبلیغ وسیع در مورد مشرقالاذکار در کشورهای عربی و اسلامی را میشود ذکر کرد.
یکی از دفعاتی که برای مشورت در مورد نگهداری ساختمان از ارض اقدس به هندوستان میرفتم، اطّلاع دادند که آقای "راماکریشنا" مدیر کلّ جدید شرکت خواستهاند که در هند با من ملاقات کنند. البته با نهایت سرور پذیرفتم. در روز معین ایشان به همراه چندین ماشین از مدیران و همراهان خود به مشرقالاذکار آمدند. به یاد ایّام خوش گذشته چای و قهوه صرف شد و ایشان از ترقّیّات مهندسینی که با ما در مشرقالاذکار کار کرده بودند، صحبتها کردند و بعد از مدّتی برخاستند تا خداحافظی کنیم. در این لحظه به من فرمودند آیا به خاطر داری که آن روز در بمبئی به من گفتی: من و خانوادهام مورد عنایت حق قرار خواهیم گرفت. عرض کردم البته، خوب به خاطر دارم. فرمودند: من آمدهام به شما بگویم "به واقع ما مورد عنایت حق قرار گرفتهایم و بسیار ممنونیم".
* * *
حضرت خانم بزرگوار خیلی حساس بودند در حالی که صورتشان از نور خوشحالی میدرخشید و چشمهای زیبایشان مرطوب میبود، فرمودند: فریبرز! این داستان را در همه جا و به خصوص برای جوانان تکرار کن. احبّاء باید به تأثیر مناجات مطمئن باشند. و من این امر ایشان را اطاعت کردهام. n

دختر 19ساله ايرانی

معروفترین دختر امريكايي و جوانترين پروفسور زن در دنيا !
"آليا صبور"، (Alia Sabur) اولين شهروند امريكايي ایرانیالاصل است كه رتبه اولين و جوانترين
پروفسور زن را در تاريخ امريكا به خود اختصاص داده است. اين دختر ايراني تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورك تدریس میكند و به عنوان یك نابغه نام خود را در ردیف جوانترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در كتاب رکوردهای گينس ثبت نموده است. ركوردار قبلي جوانترين پروفسور دانشگاه هاي جهان متعلق به يك فيزيكدان اسكاتلندي بنام "كولين مك لورين" كه شاگرد اسحاق نيوتن بود و در سال 1717 ميلادي (291 سال پيش) در سن 19 سال و 7 ماهگي اين رتبه علمی را کسب کرده بود.
"آلیا صبور"در هشت ماهگی خواندن را آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات کاربردی بخواند. وی در سن 10 سالگی در دانشگاه استونی بروك ثبت نام كرد و در 11 سالگی با گرايش به موسيقي به عنوان عضو اركستر سمفونی "راك لند" به اجرای قره نی پرداخت. آلیا چهارده ساله بود که مدرک ليسانس خود را از دانشگاه نیویورك اخذ كرد و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه درکسل، نیویورک شد. او در 18 سالگی مدرك دکترای خود را از دپارتمان تكنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه كانكوك سئول دریافت کرد و جوان ترین فردی بود که وارد دوره فلوشیپ پس از دکتری شد، او نشانگرهای سلولی خاصی را بر اساس تکنولوژی نانولوله ها ابداع کرد که در تحقیقات پزشکی کاربرد زيادي دارد. فقط سه روز مانده بود که نوزده ساله شود که برای تدریس در دانشگاه کنکوک، سئول، کره جنوبی پذیرفته شد. وی تا ماه قبل در دانشگاه دروس فيزيك دانشگاه كنكوك تدريس ميكرد و در حال حاضر، رياضي و فيزيك را در دانشگاه جنوبي ايالت نيواورلند تدريس ميكند. او يكي از دلايل ترك دانشگاه سئول را مشكل تکلم به زبان كرهاي بیان کرده است.


اخبار جدید دربارۀ دستگیری در جزیرۀ کیش
(01.26.09) (07.11.87)
آخرین خبرها از ایران
اخیراً جزئیات بیشری در مورد تعدای از شهروندان که برای مسافرت به جزیرۀ کیش رفته بودند و در آنجا دستگیر شدند بدست آمده است: در تاریخ ۷ دی ۱۳۸۷، ۹ عضو یک خانوادۀ بهائی – از جمله خانم فائقه رفیعی (معلم قمصری)، دو تن از خواهران ایشان و بچه های آنها شامل دو جوان و یک بچۀ چهارساله، و دو نفر از اعضای خانواده که از کانادا به ایران مسافرت کرده بودند – برای تعطیلات دوروزه به جزیرۀ کیش سفر کردند. اسامی آنان عبارت است از: خانم نابغه فروغی (معلم قمصری از کانادا)، ودختر ايشان دختر ایشان خانم گلبان فروغی (۲۲ ساله) . ا)، خانم فائقه رفیعی (معلم قمصری)، خانم مهران بیرجندیان (معلم قمصری)، خانم فائزه رفیعی (معلم قمصری)، خانم مینا یزدان پناه (دوشیزه تبسم رفیعی (۱۷ ساله)، خانم کیمیا غفاری (۱۸ ساله)، و شقایق بیرجندیان (۴ ساله)).
در مغازه ای در بازار محل، مغازه داری خوش لباس متوجّه شد که مشترهایش بهائی هستند و از آنان خواستار کتابی در مورد آئین بهائی شد. یکی از اعضای این خانواده کتاب «بهائیان و آیندۀ ایران» را به
همراه داشت که به او داد. نیم ساعت بعد، هنگامیکه میخواستند تاکسی بگیرند، مأمورین وزارت اطلاعات آنها را دستگیر نموده و به بازداشتگاه بردند. در آنجا به مدت سه روز بازجوئی و زندانی شدند. بازجو سعی داشت آنها را ترغیب کند که بیانیه ای امضاء کنند که نشان دهد آنها یک گروه تبلیغی بهائی بوده اند که برای تبلیغ آئین بهائی به جزیرۀ کیش آمده اند. سئوالات بازجویان بیشتر دربارۀ این بود که در جوامع بهائی در داخل و علی الخصوص خارج از ایران چه میگذرد و نحوۀ عملکرد آن چگونه است. از زندانیان سئوال میشد که چند درس از دروس برنامه های آموزشی بهائی را تکمیل کرده اند.
در مدتی که بهائیان در زندان بودند، به آنها اجازه داده نشد که با خانوادۀ خود تماس بگیرند. هر ۹ نفر، از جمله کودک چهار ساله، در یک سلول کوچک زندانی شدند و مقدار کمی آب و خوراک دریافت کردند. مأمورین دولت به هتل آنها رفته و کلیۀ یادداشت ها، کتاب ها، و تقویم های بهائی آنان را توقیف نمودند.
بعد از دو روز و یک شب در زندان، ۵ نفر از اعضای خانواده آزاد شدند و مجبور شدند سندی را امضا کنند که از جزیرۀ کیش خارج نشوند. سه نفر دیگر از زندانیان روز بعد آزاد شدند ولی آنها با بازجوئی سخت تر و طولانی تری مواجه بودند. آخرین عضو خانواده، خانم فائقه رفیعي( معلم قمصری)، یک روز بیشتر درزندان (نگاه داشته شد و مجبور شد مجوز تجارتی مغازۀ یکی از دوستانش را به عنوان وثیقه ارائه دهد. او نیز با بازجوئی بسیار سختی مواجه شد. هنگام بازجوئی، به زندانیان گفته شد که آنها را یا به زندان شیراز و یا به زندان بندرعباس منتقل خواهند کرد. ولی بعد از آن، آنها را روانۀ دادگاه کردند و قاضی حکم آزادی آنها را صادر نمود و به آنها دستور داد که فوراً جزیرۀ کیش را ترک کنند.
حکایت غم انگیز خیابان های تهران و سئول
در این دو شهر


پیش از انقلاب به دنبال مسافرت شهردار وقت تهران به سئول در سال ۱۳۵۴ درجهت همكاري بين دو كشور سنگ بناي دو خيابان بزرگ در پايتخت دو كشور گذاشته شد.خیابانی در تهران با نام سئول و خیابانی در سئول با نام تهران در این قرار داد شهردار سئول آروز می کند این تفاهم باعث گردد تا سئول نیز به مانند تهران شهر پیشرفته ای گردد و این درست در زمانی بوده است که وضعیت اقتصادی مردم کره نابسامان بوده است.نکته جالب آن است که خيابان تهران تنها اسم خارجي در میان خیابان های سئول است
حال با گذشت ۳۳ سال خیابان تهران مبدل به اصلي ترين، زيباترين و گرانقيمت ترين خيابان سئول شده است.دفاترصدها شركت عظيم تجاري ـ صنعتي و دفاتر شرکت های بزرگ بین اللملی از قبیل یاهو و برجهاي بلند اين خيابان كه يك سرمايه گذاري بيش از ۱۰۰ميليارددلاري را به خود جذب كرده است در این خیابان قرار دارد و این در حالی است که خیابان سئول در تهران تنها اتوبانی به خود دیده است
اینک این دو خيابان جلوه معني داري به داستان توسعه یافتگی این دو شهر و کشور بخشيده است. معنایی که برای ما ایرانیان بسیار درد آور و قابل تامل است . و جالب آنکه رویایی کره ای ها برای تبدیل به ایران توسعه یافته با گذشت سی و چند سال برعکس شده است و تبدیل به رویای ایرانیان برای رسیدن به کره شده است .
در یک مقایسه تطبیقی سرعت عمل و پیشرفت کره و ایران را در جهت توسعه یافتگی با مشاهده سرنوشت دو خيابان سئول در ايران و خيابان تهران در کره می توان به وضوح ديد.


نامۀ سرگشاده گروهی از دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان،
روزنامه نگاران و فعالان ایرانی در سراسر جهان،
به جامعه بهایی:
ما شرمگینیم!
یک و نیم قرن سرکوب و سکوت کافیست!
به نام نیکی و زیبایی، به نام انسان و به نام آزادی
به عنوان انسان ایرانی، از آنچه طی یک و نیم قرن گذشته در ایران، در حق شما بهاییان روا شده است، ما شرمگینیم
ما بر این باوریم که هر ایرانی باید بتواند "بی هیچگونه تمایزی، بویژه از حیث نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر،" و همچنین منشاء قومی یا "اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر از تمام حقوق و همه آزادی های ذکر شده" در منشور جهانی حقوق بشر بهره مند شود، اما بهاییان ایران از اولین روزهای ظهور آیین بهائیت، تا به امروزبه خاطر باورهای دینی خود از بسیاری از حقوق انسانی محروم بوده اند.
بنا به شواهد و مستندات تاریخی، ازابتدای شکل گیری آئین بابی و سپس بهائی در ایران، هزاران تن، تنها به دلیل این باورهای دینی خود، به تیغ تعصب و خرافه به قتل رسیده اند. تنها در نخستین دهه میلاد این آیین، نزدیک به بیست هزار تن از وابستگان آن در شهرهای مختلف ایران به قتل رسیدند.
ما شرمگینیم از اینکه در آن دوران صدایی در مخالفت با این کشتار بربرمنشانه ثبت نشده است و
ما شرمگینیم از اینکه تا به امروز نیز صداها در محکومیت این جنایت هولناک جسته و گریخته و نارسا بوده است.
ما شرمگینیم از اینکه علاوه بر سرکوب شدید نخستین دهه های حضور بهاییان، در صد سال گذشته نیز، این گروه از هموطنان ما مورد حمله های ادواری قرار گرفته، منازل و محل کار آنها به آتش کشیده و تخریب شده و به جان و مال و ناموس آنها تجاوز شده اما جامعه روشنفکری ایران در مقابل این فاجعه خاموش مانده است.
ما شرمگینیم از اینکه طی سی سال گذشته قتل بهاییان، تنها به جرم باورهای دینی شان شکل قانونی به خود گرفته و بیش از دویست بهایی به قتل رسیده اند و
ما شرمگینیم از اینکه گروهی از روشنفکران فشار علیه بهاییان را تئوریزه کرده اند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه بسیاری از سالمندان بهایی پس از ده ها سال خدمت به ایران، از دریافت حقوق بازنشستگی محروم هستند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل اینکه هزاران جوان بهایی، به دلیل باورهای دینی خود و صداقت در بیان این اعتقادات، از امکان تحصیل در دانشگاه ها و مدارس آموزش عالی ایران محروم هستند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه کودکان بهایی به دلیل باورهای دینی والدین خود، در مدارس و معابر مورد تحقیر قرار می گیرند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل این واقعیت دردناک که در میهن ما فشار و تحقیر علیه بهاییان به طور سیستماتیک اعمال می شود، تعدادی فقط به خاطر این باور دینی در زندان به سر می برند و خانه ها و محل کار آنها مورد حمله و تخریب قرارمی گیرد و گاه حتی آرامگاه های مردگان این گروه از هموطنان ما از تعرض به دور نمی ماند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در برابر سیاهه طولانی، اندوه بار و دهشتناکِ حق کشی های نهادینه شده در قوانین کشور ما علیه بهاییان، و بی عدالتی ها و فشارهای دستگاه های رسمی و غیررسمی در مورد این گروه از هموطنان
ما شرمگینیم به دلیل اعمال جنایت ها و بی عدالتی ها و ما شرمگینیم به دلیل سکوت خود در برابر این اعمال.
ما امضا کنندگان این نوشته، از شما بهاییان، بویژه از قربانیان جنایت ها علیه بهاییان ایران، پوزش می خواهیم.
ما بیش از این دربرابر بی عدالتی در مورد شما سکوت نمی کنیم.
ما در راه رسیدن به حقوق انسانی تصریح شده در منشور جهانی حقوق بشر در کنار شما می ایستیم.
باشد تا عشق و آگاهی را جایگزین نفرت و جهل کنیم.
پانزده بهمن 1387 – سوم فوریه 2009
- ابراهیمی هادی – سردبیر شهرگان – کانادا، ونکور
- احمدی رامین – استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر– آمریکا، یل
- الماسی نسرین – مدیر تحریریه شهروند - کانادا – تورنتو
- باقرپور خسرو – شاعر و روزنامه نگار – آلمان
- برادران منیره – نویسنده و فعال حقوق بشر – آلمان
- برومند رویا – مدیر اجرایی بنیاد برومند – آمریکا، واشنگتن
- برومند لادن – پژوهشگر، بنیاد برومند- آمریکا، واشنگتن
- بیضایی نیلوفر – نمایشنامه نویس وکارگردان تئاتر – آلمان، فرانکفورت
- پارسا سهیل – کارگردان تئاتر – کانادا، تورنتو
- تقی پور معصومه – بازیگر و کارگردان تئاتر – سوئد، گوته بورگ
- تهوری محمد – روزنامه نگار – آمریکا، ماساچوست
- جاوید جهانشاه – ناشر – ایرانیان دات کام – مکزیک
- جلالی چیمه محمد (م سحر) – شاعر – فرانسه، پاریس
- جنتی عطایی بهی - بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
- چوبینه بهرام - نویسنده و پژوهشگر – آلمان، کلن
- خرسندی هادی – طنز پرداز – انگلستان، لندن
- دانشور حمید – بازیگر و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
- درویش پور مهرداد – استاد دانشگاه – سوئد، استکهلم
- زاهدی میترا – کارگردان تئاتر – آلمان، برلین
- زرهی حسن – سردبیر شهروند – کانادا، تورنتو
- سهیمی محمد – استاد دانشگاه – آمریکا، کالیفرنیا
- شفیق شهلا – نویسنده و پژوهشگر – فرانسه، پاریس
- شمیرانی خسرو – روزنامه نگار – کانادا، مونترال
- شیدا بهروز – منتقد و پژوهشگر ادبی - سوئد، استکهلم
- عبدالعلیان مرتضی – عضو هثئت مدیره سی.جی.اف.ای – کانادا، اکویل
- عبقری سیاوش – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
- عبقری شهلا – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
- فانی یزدی رضا – تحلیلگر سیاسی - آمریکا
- فرهودی ویدا – شاعر و مترجم – فرانسه، پاریس
- فروهر پرستو – هنرمند و فعال حقوق بشر – آلمان، فرانکفورت
- قائمی هادی – هماهنگ کننده کمپین بین اللملی حقوق بشر در ایران - آمریکا
- قهرمان ساسان – نویسنده و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
- قهرمان ساقی – شاعر و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
- کاخساز ناصر - پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی – آلمان، بوخوم
- کسرایی فرهنگ – نویسنده و بازیگر تئاتر – آلمان، ویسبادن
- کلباسی شیما – شاعر – آمریکا، واشنگتن
- ماهباز عفت – فعال حقوق زن و روزنامه نگار – انگلیس، لندن
- مساعد ژیلا – شاعر و نویسنده – سوئد، گوتبورگ
- مشکین قلم شاهرخ – هنرپیشه و رقصنده – فرانسه، پاریس
- مصلی نژاد عزت – نویسنده و فعال حقوق بشر- کانون کانادایی قربانیان شکنجه – کانادا، تورنتو
- ملکوتی سیروس – نوازنده، آهنگساز و استاد گیتار کلاسیک – انگلستان، لندن
- وحدتی سهیلا – فعال حقوق بشر – آمریکا، کالیفرنیا
دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و تلاشگران ایرانی حقوق بشر که مایل هستند به جمع امضا کنندگان بپیوندند، می توانند با ای میل های زیر تماس بگیرید. ده روز پس از اولین انتشار، در روز سیزدهم فوریه 2009 این نامه با لیست کامل امضا کنندگان منتشر خواهد شد.

سال 1931 بود؛ مهاجر پاریس بودم؛ محلّ سکونتم هتلی بود که در اطاقی از آن تنها میزیستم. ده سال از صعود حضرت عبدالبهاء و بیست سال از تاریخ سفرشان به این شهر میگذشت. در شهر پاریس مهاجری دیگر نیز بود که او نیز تنها میزیست. نامش را نمیبرم؛ بگذارید به عنوان "خانم س" از او یاد کنم.
شب از نیمه گذشته بود. خوابیده بودم. حضرت عبدالبهاء به خوابم آمد و فرمود:
" ایندیا، برخیز؛ همین الآن برخیز، برو نزد خانم س؛ برایش بغلی گل ببر و قدری پول. بیش از این سفارش نکنم. کار را به تأخیر نینداز."
بیدار شدم؛ بلافاصله برخاستم و آماده شدم که از هتل خارج شوم. موقعی که در مقابل آینه موهایم را شانه میکردم هنوز برق شادمانی و اثرات دیدار مولایم را در سیمایم میدیدم. به کارمند هتل زنگ زدم که برایم تاکسی خبر کند. ساعت نزدیک پنج بامداد بود و حرکتم شاید قدری حیرتآور.
هرچه پول داشتم برداشتم؛ فقط قدری برای هزینههایم کنار گذاشتم و بقیه را در کیفی جای دادم. از اطاق خارج شدم و از پلّهها پایین رفتم.
از کارمند هتل سراغ گلفروشی را گرفتم. گفت، "همین نزدیک یک گلفروشی هست، امّا این وقت صبح بعید به نظر میرسد باز باشد."
حق با او بود؛ گلفروشی بسته بود.
تاکسی از راه رسید. سوار شدم. از راننده خواستم مرا به یک گلفروشی برساند؛ گفت، " این وقت صبح همه جا بسته است." 
اعتنا نکردم. میدانستم اگر حضرت عبدالبهاء اراده فرموده گل بخرم باید وسیلهاش فراهم باشد. گلفروشیها را یکی بعد از دیگری سر زدیم. اسفا که همه بسته بودند. نهایتاً به بازار بزرگ گل و گیاه رفتیم. فروشندهها آمده بودند تا محصولات خود را به فروش رسانند. پیاده شدم. از فروشندهای یک بغل لالهء سرخ خریدم و به داخل تاکسی باز گشتم.
نشانی " خانم س" را که روی کاغذی نوشته بودم به راننده دادم. 
کمی بعد ، راننده ، مرا در نشانی مورد نظر پیاده کرد و رفت.
در آن وقت صبح ، من، زنی امریکایی که سخت محافظهکار بودم، با یک بغل گل لالهء قرمز، در آن نقطهء شهر چه میکردم؟
باری، جلو رفتم؛ در زدم. صدای خشخش به گوش رسید و در باز شد.
"خانم س" پشت در ظاهر شد؛ کت سیاه کلفتی به تن داشت. معلوم بود که سخت گریسته است. دیدگانش سرخ شده و ورم کرده بود. از سیمایش پیدا بود که شدیداً افسرده و مغموم است.
"خانم س" نگاهی به ایندیا انداخت و سپس به گلهای لالهء سرخ و فریاد زد، "آه، عبدالبهاء" و دیگر گریه امانش نداد. هق هق میزد و اشک میریخت. عاقبت به خود آمد و مرا به درون دعوت کرد. نشستیم. خانه سخت سرد مینمود، گویی هیچ وسیلهای نبود که حرارتی به این خانه آوَرَد. سعی کردم دلداریاش دهم و آرامَش کنم. بعد از مدّتی که "خانم س" آرام شد، پرسید، "چرا اینجا آمدی؟"
جواب دادم، "حضرت عبدالبهاء به خوابم آمد و فرمود از برای تو گل بیاورم و پول. من نیز چنین کردم. اینک این گل و این پول که هدیهء او است نه من." پس کیف پول را نیز همراه با گلها به او دادم..
"خانم س" متعجّب و متحیّر در من نگریست و چون توان سخن گفتن یافت چنین گفت:
" تصوّرت این است که من ثروتی دارم. دیگران نیز چنین تصوّر میکنند. آری، پول داشتم امّا تمام شد و من در خجلت که چگونه فقر خود را برملا سازم و دیگران را بگویم. شرم و حیا مرا از گفتن باز داشت. اینک ذرّهای غذا در این خانه یافت نشود. میبینی چقدر سرد است خانهام؛ توان مالی ندارم تا گرما را دیگربار به آن باز آورم. بسیار در رنج و عذاب بودم و دیگر طاقتم به آخر رسید.. شبی که گذشت عزم را بر آن جزم کردم که به زندگیام پایان دهم. امروز صبح برخاستم و این کت را پوشیدم تا بیرون بروم و خود را در رودخانهء سِن اندازم تا که شاید در انبوه آبهایش غرق شوم و زندگیام به نهایت خود برسد. به طرف در رفتم و دستگیره را گرفتم که باز کنم؛ در همان موقع تو ضربه به در زدی. در را که باز کردم تو را در آنجا ایستاده دیدم. ابداً برایم باورکردنی نبود. میدانی، بیست سال پیش، در همین شهر، حضرت عبدالبهاء به خانهام آمدند. وقتی در را باز کردم تا از ایشان استقبال کنم، در ایوان جلوی خانه ایستاده بودند در حالی که انبوه لالهء سرخ در بغل داشتند. حال که تو را دیدم با انبوه لالههای سرخ در بغل که با پول نزدم آمدی، ابداً نمیتوانستم باور کنم."
بعدها کارتی از "خانم س" به دستم رسید. در آن نوشته بود، " میدانی، این هدیهای که آن روز صبح، در آن لحظات سخت زندگی، برایم آوردی، نشانم داد که محبّت حضرتش به ما پایان ندارد و همیشه دیدگان پر از مهرش مراقب ماست."

|
قابل ذکر است که از 9 نفر از اعضای این خانواده ها شامل سهراب لقایی، امیلیا فناییان، فرزانه فناییان، انیسا فناییان، شهناز نوع خواه، پگاه سنایی، ترانه عطاییان، فرشاد اسدی، پیروزه اسدی، تعهد گرفته شد که به ستاد خبری اطلاعات ساری مراجعه نمایند.
اقدام اخیر اداره اطلاعات، در پی دستگیری و حملات پیشین به بهاییان ساری، بهشهر و قائم شهر و نیز تخریب گورستان بهاییان قائم شهر صورت گرفته.
در عجبم. دستیابی به قانون در کشور ما بهایی سنگین در بر داشت. چه سرهای بزرگوار که در طلب وصول به اصول بر دار رفت و چه خونها که در جویهای وطن جاری شد و چه فریاد و فغانها از حلقوم عدالت طلبان برخاست تا قانونی مصوب شد و مجلسی راه افتاد. در زمانه ای که برخی علمای متحجر و بنیادگرا قانون شریعت را برای اداره مملکت کافی می دیدند و تصویب قوانینی مطابق روز و حقوق انسانی را شرک و عاریه از کفار می دانستند، بزرگ زنان و مردانی برخاستند و خواستار تصویب اصولی شدند که دست استبداد را می بست و حقوق بیشتری را به مردم ارزانی می کرد.
اما بعد ازگذشت 100 سال از عمر قانونی مدون در ایران چگونه با خنجر بی قانونی حنجر عدالت و انسانیت بریده می شود. قوانین فعلی ایران گرچه در بعضی موارد مهر تبعیض و جدایی افکنی بر پیشانی دارد توسط خود مسئولین نیز اجرا نمی شود. این بی قانونی به خصوص در ارتباط با اقلیتهای قومی و مذهبی رنگ بیشتری به خود می گیرد.
در حالی که بهاییان بیشترین تعداد اقلیت مذهبی ایران را به خود اختصاص داده اند اما در قانون اساسی از داشتن نماینده مجلس محرومند بنابراین هرگونه ظلمی بر ایشان روا می شود و دادخواهی و عدالت طلبی مجامع بین المللی و روشنفکران و آزادی خواهان نیز به جایی نمی رسد و روز به روز فزونی می گیرد.
با آنکه شکایت و تظلم دردادگاهی که گاه بیداد جای دادش نشسته و انسانها، بی جرم در پس میله ها خفته اند ره به جایی نمی برد ولی برای احترام به قانون و عدالت باید نوشت و گفت و در گوشها زمزمه کرد؛ گرچه دهان را بسته و قلمهارا شکسته اند ولی تا جوهر می چکد حقیقت را هم باید فریاد زد.

|
خبر فوری: کاری جدید دشمنان امر در اینترنت
![]() از این حیث از تمامی جوانان بهایی خواهشمندیم که ضمن آگاهی و هوشیاری نسبت به وضعیت موجود در کشور که هر گونه فشار و تبعیض را بر علیه بهائیان ایران اپیدمی کرده است، در مواجهه با چنین افراد کینه جو و بهائی ستیز که قصد تخریب چهرهء صادق جامعهء بهائیان ایران را دارند، آگاهانه و هوشیارانه برخورد نمایند. از دوستان بهائی خصوصا دختران بهائی تقاضا می شود که از دریافت فایل های مختلف خصوصا عکس از افراد ناشناس خودداری نمایند. چه که این فایل ها و عکس ها برنامه های تروجانی هستند که پس از دریافت، پسورد آی دی و ایمیل شما را در اختیار فرد هک کننده قرار میدهد.
|
بازداشت بهاييان در مازندران همچنان ادامه دارد

فعالان حقوق بشر در ایران
آقاي مسعود عطائيان از اعضاي جامعه بهايي در تاريخ 27 آبان ماه سال جاري توسط مامورين اداره اطلاعات استان مازندران در شهر قائمشهر بازداشت شدند. مامورين اطلاعات به صورت غير منتظره و بدون حکم قانوني ورود به منزل آقاي عطائيان وارد شدند و پس از پاره کردن عکس هاي مقدس ديني و ضبط کتب ديني و کامپيوتر شخص ، ايشان را به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل کردند .
اين عضو جامعه بهايي از زمان بازداشت تا کنون با خانواده خود تماسي نداشته اند.
متاسفانه در تاريخ دوم آذر ماه نيز خانم سهيلا مطلبي از ديگر اعضاي جامعه بهايي شهر قائمشهر توسط نيروهاي امنيتي بازداشت شدند که بدون مشخص بودن اتهام وارده هم اکنون در بازداشتگاه اداره اطلاعات به سر مي برند.
همچنين علي احمدي مسئول جامعه ي بهايي قائم شهر نيز از مدتي پيش در زندان به سر مي برد .
قابل ذکر است بر طبق گزارشات دريافتي اين اقدامات به تحريک و دستور فردي به نام "موحد" رئيس اداره ي اطلاعات استان مارندران انجام مي گيرد و وضعيت نا به سامان و نگران کننده اي را براي پيروان ديانت بهايي در اين استان به وجود آورده است.

تنش بر سر تخریب قبرستان مسلمانان در بیت المقدس

رهبران مذهبی در بیت المقدس نسبت به عواقب خطرناک تصمیم دادگاه عالی اسرائیل در مورد تخریب بخشی از یک قبرستان قدیمی مسلمانان هشدار داده اند.
این قبرستان طی پنجاه سال گذشته مورد استفاده قرار نگرفته اما برخی چهره های مشهور اسلامی در این قبرستان دفن شده اند.
قرار است اجساد این افراد از قبرستان به جایی دیگر منتقل شوند تا در این محل، موزه "مدارا " ساخته شود.
اوائل این هفته صدها مسلمان اعم از پیر و جوان از مرکز بیت المقدس به سمت قبرستان "مامن الل"ه راهپیمایی کردند.
نیروهای پلیس در صحنه حضور داشتند و تدابیر امنیتی شدیدی برقرار شده بود. هلی کوپترها نیز از آسمان اوضاع را در کنترل داشتند.
آنها در این تجمع اعتراضی، آیه های قرآن نیز خواندند.
خشم شرکت کنندگان در این تجمع اعتراضی متوجه تصمیم دادگاه عالی اسرائیل است که مجوز ساخت یک ساختمان جنجالی در بخشی از این قبرستان مسلمانان را داده است.
قبرستان مامن الله در بیت المقدس غربی واقع شده. از این قبرستان اکنون برای دفن افراد استفاده نمی شود اما رهبران مسلمانان خاطرنشان کرده اند که برای آنها این محل، مقدس است.
شیخ محمد حسین، مفتی بیت المقدس رهبری این تجمع اعتراضی مسالمت آمیز اما در عین حال پرشور را به عهده داشت.
او تصمیم دادگاه عالی اسرائیل را توهین و بی احترامی به مردگان دانست.
موزه یهودی 250 میلیون دلاری که توسط فرانک گری طراحی شده توسط مرکز سیمون وایزنتال که در لس آنجلس مستقر است، ساخته می شود.
خاخام ماروین هیر از این مرکز گفته است: "بیت المقدس، شهری است که بر روی هزاران استخوان یهودی و مسلمان ساخته شده و اگر ما کل بیت المقدس را یک قبرستان بزرگ در نظر بگیریم، هرگز قادر نخواهیم بود چیز جدیدی بسازیم."
او گفته است که تنها بخشی از قبرستان مسلمانان برای ساخت این بنای جدید تخریب می شود.
اما مسلمانان موافق نیستند و می گویند که هنوز بسیاری از خانواده ها به زیارت قبرهای مردگان خود در این قبرستان می روند.
محمد دجانی که جد بزرگ پدری اش در این قبرستان دفن شده، می گوید این قبرستان حتی از آمریکا نیز قدیمی تر است.
به گفته او "برخی از یاران صلاح الدین ایوبی، که از زمان جنگ های صلیبی ریشه در بیت المقدس دارند در این قبرستان دفن شده اند. قبر برخی از رهبران اسلامی نیز در این محل است."
علی رغم احساسات شدید میان مسلمانان، بی شک این قبرستان در وضعیت چندان خوبی قرار ندارد.
برخی از قبرها خراب شده اند، برخی نیازمند رسیدگی فوری هستند.
مرکز سیمون وایزنتال می گوید با بقایای مردگان با احترام رفتار خواهد کرد.
دادگاه عالی اسرائیل در رایی که به نفع این مرکز یهودی صادر کرد، نوشت که بحث های مربوط به تخریب این قبرستان در سال 1960 نیز مطرح شده است. در آن زمان بخش دیگری از قبرستان اسلامی تخریب و به جای آن پارکینگ ساخته شد.
بسیاری از مخالفان این اقدام می گویند که هر پیشنهادی برای ساخت بنای جدیدی در یک قبرستان یهودی هرگز مورد موافقت قرار نمی گیرد.
کارهای اولیه ساخت و ساز بنای جدید در گوشه ای از قبرستان آغاز شده است. استخوان های زیادی از زمین در آورده شده اما هنوز تصمیمی درباره اینکه با آنها چه کاری شود، گرفته نشده است.
قبرستان مامن الله هنوز جای نسبتا خلوت و آرامی است اما مکانی است که می تواند به یک نقطه تلاقی خطرناک دیگری میان یهودیان و مسلمانان بیت المقدس تبدیل شود.
اقتباس از :
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2008/11/081110_an_jerusalem_muslim.shtml
شاید شما هم کنجکاوید تا خبرهای مربوط به نقض حقوق بشر را در ایران دنبال کنید. این اخبار آنقدر زیادند و گروههای متنوعی را در برمی گیرند که اگر بخواهیم همه آنها را پی بگیریم، ممکن است ساعتها از ما وقت بگیرد. اما برای کسانی که علاقه مندند از وضعیت بهاییان –یکی از گروههای تحت تبعیض در ایران- ایران مطلع شوند، چند خبر می گذارم:
به روز شده: ٢۵ مهر ١٣٨٧ برابر با ١۶ اکتبر ٢٠٠٨
یادآوری: گزارشهای این صفحات، که مرتباً به روز میشود، برای اطلاع رسانی به مؤسسات خبری و کسان دیگری است که مایل به آگاهی از جزئیات وضعیت بهائیان در ایران هستند. این اطلاعات توسط جامعۀ بینالمللی بهائی بررسی شده و مورد تاًیید است.
موارد تازۀ آتشسوزى عمدى و تكرار حملات در استان كرمان:
در ماههاى اخير، حداقل دوازده مورد حمله به بهائيان، شامل آتشسوزىهاى عمدى و تخريب، در شهر رفسنجان در استان كرمان گزارش شده است.
روز ٢۶ مهر برابر با چهارم اكتبر يك فروشگاه لوازم عروسی كه صاحبان آن بهائى هستند به آتش كشيده شد. از موارد ديگر آزار بهائيان به اينها مىتوان اشاره كرد: بستن محلهاى كسب بهائيان، توزيع اوراق ضد بهائى در خانهها، حمله به جامعۀ بهائى در روزنامه محلى، تظاهرات خصمانه نسبت به بهائيان، از بين بردن خودروى يك بهائى با آتش و زدن آسيبهاى جدى به خانهها و خودروهاى بهائيان ديگر.
اقدام به باجگیری
در روز نهم مهر برابر با ٣٠ سپتامبر در شهر يزد، فردى به يكى از آشنايان بهائىاش تلفن كرد و از او خواست كه يك ميليون تومان (صدهزار دلار) به حسابش واريز كند و تهديد كرد چنانچه اين مبلغ به او پرداخت نشود فرد بهائى را به مقامات محلى معرفى خواهد كرد. وى تأكيد داشت كه حكومت از شكايتهائى كه بر عليه بهائيان بشود استقبال مىكند.
فرد بهائى حاضر به پرداخت اين باج نشده و منتظر است تا نتيجه اين تهديدها معلوم شود.
حكومت ايران نوشتن طومار بر عليه بهائيان را تشويق مى كند:
يك هفته پس از به نمايش گذاشتن طومارى بر عليه بهائيان در نماز جمعۀ تهران برنامۀ مشابهى در قم به اجرا گذاشته شد. هر دو رويداد در رمضان، ماه روزه دارى مسلمانان، رخ داد.
در سومين جمعۀ ماه رمضان (٢٩ شهریور برابر با ١٩ سپتامبر) در تهران — در زمانى كه جمعيت بزرگى براى شنيدن خطبههاى نماز جمعه به امامت على خامنهاى، رهبر جمهورى اسلامى، اجتماع كرده بودند — اين طومار در محل ورودى نمازگزاران به محوطه براى امضاء نصب شده بود. مقاماتى از وزارت اطلاعات براى جمع آورى بيشترين تعداد امضاها در محل حاضر بودند.
دومين جمع آورى امضا در جمعه بعد از آن در قم و همزمان با راهپيمائى سالانۀ قدس بود كه در جريان آن راهپيمايان بر عليه "رژيم صهيونيستى" و ايالات متحده شعار مىدهند. طومار را اين بار در ورودى مسجد خمينى كه حرم حضرت فاطمه معصومه، يكى از مقدس ترين زيارتگاههاى شيعيان در ايران، را احاطه مىكند قرار داده بودند.
جزوهای شامل متن کامل طومار بهعلاوۀ اطلاعاتی نادرست در مورد آئین بهائی و بهائیان به امضا کنندگان داده میشد.
خبر گذاشتن اين طومار در محل نماز جمعه از پيش توسط خبرگزارىهاى ايرانى از جمله خبرگزارى رسمى كشور، ايرنا، منتشر شده بود. اين طومار پر از اتهامات دروغ و اظهارات تحريك كنندهاى در بارۀ آئين بهائى و خواستار انحلال "تشكيلات بهائيت" بود.
واقعيت اين است كه تشكيلات بهائى، كه تقريبا در تمام كشورهاى جهان وجود دارد، از اوايل دۀ ١٣۶٠ (١٩٨٠) در ايران ممنوع شده و از آن زمان بهائيان مجبورند براى انجام امور اوليۀ جامعۀ سيصد هزار نفرۀ خود در اين كشور با امكانات بسيار محدودى عمل كنند.
رهبران جامعۀ بهائى همچنان در زنداناند؛ برندۀ جايزۀ نوبل به دفاع از آنها ادامه مىدهد:
هفت عضو هیأت ملی هماهنگ کنندۀ امور بهائیان ایران همچنان در زندان اوين در تهران هستند اما بالاخره به آنها اجازه ملاقاتهای كوتاهی با خانوادههايشان داده شده است. هيچ اتهام رسمى يا تاريخ محاكمۀ احتمالى براى آنها اعلام نشده است، تنها در اوايل ماه اوت روزنامهها به نقل از يك بازپرس حكومتى نوشتند كه اين افراد به فعاليت در يك نهاد "غيرقانونى" مرتبط با اسرائيل "اعتراف كردهاند". جامعۀ جهانى بهائى اين اتهامات را شديداً تكذيب كرده است.
خانم شيرين عبادى، وكيل سرشناس حقوق بشر و برندۀ جايزۀ نوبل، اصرار بر آمادگی خود و همكارانش را در کانون مدافعان حقوق بشر در ايران برای دفاع از بهائیان زندانی اعلام داشتند، علیرغم اكاذيب منتشره که ایشان و خانوادهشان به آئين بهائى گرويدهاند.
خانم عبادی مسلمان است و جامعۀ جهانى بهائى تأييد میکند كه نه ایشان و یا دخترشان هیچ زمانی عضویت جامعۀ بهائى را نداشتهاند. ایشان اظهار داشتهاند که وکلا برای تماس با زندانیان تلاش نمودهاند ولی با مخالفت رو به رو شدهاند.
هفت عضو زندانى هيأت مسئول رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ بهائيان ايران عبارتند از خانم فريبا كمال آبادى و آقايان جمالالدين خانجانى، عفيف نعيمى، سعيد رضائى، بهروز توكلى، وحيد تيزفهم و خانم مهوش ثابت. شش نفر اول از ماه اردیبهشت (مه) و خانم ثابت از ماه اسفند (مارس) در بازداشت به سر مىبرند.
در حال حاضر حداقل ٢٢ بهائى در زندان هستند:
در حال حاضر حداقل ٢٢ بهائى در نقاط مختلف ايران زندانى هستند. در زمانهاى مختلف ممكن است تعداد زندانيان از اين بيشتر باشد. گاهى بعضى بهائيان موقتاً بازداشت و بعداً آزاد مىشوند، بعضى نيز با سپردن وثيقۀ نقدى به دادگاه يا تسليم جواز كسب يا سند مالكيت به قيد ضمانت آزاد مىشوند.
بريدن صدها درخت جوان در گورستان بهائى:
در ساعات اوليه روز بيست و هشتم سپتامبر، گورستان بهائيان در اصفهان مورد هجوم افرادى قرار گرفت كه با برنامه ريزى صدها درخت جوان را شكستند و انبار نگهدارى اثاثيه و لوازم كار در گورستان را به آتش كشيدند. اين جنايت به مقامات محلى و ملى گزارش شد.تداوم ويرانگرىها در گورستانهاى بهائى ادعاى حكومت ايران را كه بهائيان فقط براى "ملاحظات امنيتى" تحت نظر هستند نقض مىكند. اين نكته كه بيشتر خرابكارى با ماشين آلات سنگين صورت گرفته نشان مىدهد كه عاملين اين كار مشتى خرده خرابكار نبودهاند.
نوع "اتهاماتى" كه به بهائيان وارد مىشود:
علیرغم بازداشتهاى مكرر بهائيان در ماهها و سالهاى اخير، كه غالباً بدون اتهام مشخصى بوده، حكومت ايران همواره آزار بهائيان به خاطر اعتقادات دينى آنها را انكار كرده است. با اين وجود حتى اتهامات رسمى كه به افراد بهائى وارد شده نشان دهنده يك برنامۀ تبليغاتى ضد بهائى است.
به عنوان نمونه اتهام وارده به سه بهائى كه در ماه اوت در تهران بازداشت شدند "تبليغ بهائيت و تبليغ عليه نظام جمهورى اسلامى و اهانت به مقدسات اسلامى" است.
اخراج دانشآموزان و دانشجويان بهائى از مدارس و دانشگاهها به وضوح مبتنى بر تبعيض دينى بر عليه آنهاست. (به بخش بعدى نگاه كنيد.)
محرومیت از تحصیل
روز به روز موارد بيشترى از اخراج دانشآموزان و دانشجويان بهائى از مؤسسات آموزشى افشاء مىشود كه مقامات مسئول با صراحت دليل آن را بهائى بودن آنها اعلام كردهاند.
بعنوان نمونه، در ١۴ مرداد ١٣٨٧ (۴ اوت ٢٠٠٨)، درست قبل از فارغ التحصيل شدن، ندا كشاورز رهبر، دانشجوى رشته حسابدارى در دانشگاه فضيلت، احضار و مورد بازجوئى قرار گرفت كه به چه دليل به مؤسسه آموزشى اطلاع نداده كه بهائى است. وقتى او در پاسخ گفت كه در فرمهاى درخواست اوليه ديانتاش مشخص بوده به او گفته شد كه بايد اعتقاداتاش را انكار كند. نپذيرفتن اين دستور منجر به اخراج بلافاصله او از دانشكاه گرديد.
در جريان پذيرش و ثبتنام دانشگاهها در سال جارى تحصيلى معلوم شد كه داوطلبان بهائى در مراحل اوليه بررسى تقاضاها به نوعى شناسائى شدهاند. اين دانشجويان وقتى به تارنماى آزمون سراسرى دانشگاههاى ايران مراجعه مىكردند به جاى ديدن نتيجه آزمون خودشان با صفحهاى كه در آن نوشته بود "خطاهاى مقابل را تصحيح نمائيد" و موضوع خطا را "نقص پرونده" اعلام مىكرد مواجه مىشدند.
ظاهراً يك جوان بهائى از چرخه اين شناسائى قبلى در امان مانده و براى ثبتنام در در دانشگاه مراغه در آذربايجان شرقى پذيرفته شده بود. او در روز ٢۶ شهریور برابر با شانزدهم سپتامبر براى گرفتن كوپن هاى غذا و كليد خوابگاه به دانشگاه مراجعه كرد اما دقايقى پس از تكميل اين مرحله اين خانم جوان احضار و به او اطلاع داده شد كه "نقص پرونده" دارد. در پاسخ به پيگيرى او مقامات مسئول در اداره مركزى آزمون گفتند همۀ دانشجويانى كه اين "مشکل" (يعنى، بهائى بودن) را دارند تقاضايشان رد شده است.
(براى اطلاعات بيشتر در مورد ممنوعيت ورود بهائيان به مؤسسات آموزش عالى و شكست تلاشهاى دانشجويان براى احقاق حقوقشان در دادگاهها به گزارش مورخ ١٢ مهر ماه برابر با ٣ اكتبر سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى نگاه كنيد.)
نمونههاى اخير حملات و آزارها:
§ پيشتر گزارش شده بود كه آقاى مهران بندى، اهل يزد، در ٩ خرداد ١٣٨٧ برابر با ٢٩ مه ٢٠٠٨ بازداشت و به زندان برده شده است. همان روز شركت خدمات كامپيوترى او نيز مورد هجوم و بازرسى مأموران وزارت اطلاعات قرار گرفت. اكنون معلوم شده كه در روز ٢٨ ماه اوت دادگاه انقلاب يزد در حكمى آقاى بندى را به سه سال و نيم زندان و به دنبال آن سه سال تبعيد در داخل كشور و محروميت پنج ساله از تجارت كامپيوتر محكوم كرده است. در رأى دادكاه آمده است كه آقاى بندى و يك متهم ديگر بهائى در اتهام "اجتماع و تبانى بر ضد امنيت داخلى و خارجى کشور" و "تبليغ عليه نظام جمهورى اسلامى ایران به نفع گروههاى مخالف نظام" مجرم هستند.
§ در ماه مرداد گزارش شد كه در يك سانحۀ عمدى رانندگى در مشهد، اتومبيلى سه بهائى را زير گرفت كه در نتيجه دو نفر آنها كشته و سومى به شدت مجروح شد. هرسه اين افراد پيشتر مورد تهديدهاى تلفنى قرار گرفته بودند.
§ گزارشهاى بسیاری در مورد اخراج بهائيان از كار يا جلوگيرى از ادامۀ كسب آنها نشان مىدهد كه حكومت ايران به اعمال محدوديتهاى اشتغال براى بهائيان ادامه مىدهد. در استان كرمان، در تاريخ ۴ شهریور برابر با ٢۵ اوت، هشت مغازه متعلق به بهائيان در يك بازارچه توسط ادارۀ نظارت بر اماكن عمومى با ادعاى اين كه صاحبان آنها پروانۀ كسب ندارند مهر و موم شد. همزمان جزوههاى تبليغات ضد بهائى نيز در مغازههاى ديگر بازارچه توزيع شد.
ادامۀ انتشار مقالات ضد بهائى:
كيهان، روزنامۀ سراسرى و تحت حمايت دولت در ايران، از اواخر تیر ماه (ژوئيه) تا كنون بيش از شصت مقاله شامل بخشهائى از يك كتاب تازه منتشر شده كه ادعا مى شود خاطرات مردی است که قبلاً بهائی بوده و سپس از اعتقاد خود به این دیانت رویگردان شده، منتشر كرده است. این نوشتهها پر از مطالب دروغ و افتراء آمیز دربارۀ حضرت بهاءالله، تشکیلات اداری و فعالیتهای جامعۀ بهائی است. در سه سال گذشته، همين روزنامه بیش از ٢٠٠ مقاله بر عليه بهائيان منتشر كرده است.
روز دهم سپتامبر خبرگزارى فارس گزارش داد كه روايت مفصلى (بر ضد بهائيان) با عنوان "فريب" در مجله "زن روز" از نشريات وابسته به كيهان منتشر خواهد شد.
بسيارى از روزنامهها به طور منظم بريدههائى از حملات ائمه جماعت به آئين بهائى و اتهامات كذب آنها را در خطبههاى نمازشان منتشر مىكنند.
صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران نيز برنامههائى با هدف مشوب كردن اذهان عمومى بر عليه بهائيان و آئين بهائى تهيه و پخش كرده است.
بيانيهها در محكوميت بازداشت و آزار بهائيان:
بسيارى دولتها، نهادهاى بين المللى، و افراد سرشناس چه در ايران و چه در خارج از آن كشور بازداشت خارج از ضوابط قانونى رهبران جامعۀ بهائى و تضييع حقوق بهائيان در اين كشور را محكوم كردهاند.
دو مقاله از دو نويسنده غيربهائى در اين ميان حائز اهميتاند:
§ مقاله على كشتگر در سايت خبرى گويا با عنوان "ما همه بهائى ايرانى هستيم" مىگويد شدت تبعيض دولتى نسبت به بهائيان به حدی است که فعالان حقوق بشر نیز به نوعی این تبعیض را میپذیرند. او در دعوتى پرشور از نهادهاى مدافع حقوق بشر مى خواهد "كه دفاع از حق برابری کامل ادیان و مخالفت با تبعیض مذهبی در سرلوحه کار همه فعالان حقوق بشر و نهادهای مدنی مدافع حقوق شهروندی قرار گیرد".
§ احمد باطبى روز ١٢ شهریور ١٣٨٧ برابر با ٢ سپتامبر ٢٠٠٨ در نشريه اينترنتى 'روز' مقاله بلندى نوشت كه در ميان مطالب ديگر (١) با ذكر جزئيات به محروم كردن بهائيان از ثبت نام در دانشگاه ها پرداخت، (٢) موادى از قانون اساسى ايران را كه به حقوق برابر براى اقليت ها اشاره مى كند مطرح كرد، (٣) كوشيد دلائل فشار بيشتر بر بهائيان به نسبت اديان ديگر را در حكومت شيعه تحليل كند، و (٤) در پايان نتيجه گرفت بهائيان "بايد مجاز باشند که نگرشها و اعتقادات دينىشان را به راحتى و بدون هر گونه قيد و بندى ...در جوامع اسلامى" توضيح و تشريح کنند.
آقاى باطبى در سال ١٣٧٨ (١٩٩٩) وقتى عكسى از او كه پيراهن خونين يكى از همراهانش در اعتراضات دانشجوئى را حمل مىكرد روى جلد مجلۀ اكونوميست منتشر شد مشهور شد. پس از آن سالهائی را در زندان و تحت شكنجه گذراند تا عاقبت از ايران گريخت؛ در حال حاضر او مقيم ايالات متحده است.
نمونههایی از بیانیههای رسمی
§ شش برندۀ جايزۀ صلح نوبل — اعضاى بنيانگذار 'نهاد زنان نوبل' كه دفتر آن در اوتاوای کاناداست — خواستار آزادى بدون قید و شرط هفت نفر بهائیان ایرانی — اعضای هیاًت ملی گردانندۀ امور بهائیان — شدند. اين شش زن برندۀ جايزۀ نوبل عبارت بودند از: خانمها مایرد کورریگان مگوایر، بتی ویلیامز، ریگوبرتا منچو تام، جودی ویلیامز، شیرین عبادی و وانگاری موتا ماآتای.
§ در سىام ژوئيه مجلس نمايندگان آمريكا در واشنگتن با ۴٠٨ رأى در برابر ٣ رأى طى قطعنامهاى آزار بهائيان در ايران را محكوم كرد.
§ اتحادیۀ اروپا، در بیانیۀ ٢۱مه برابر با ١ خرداد، ابتدا نگرانیاش را نسبت به بازداشتها ابراز كرده و مىافزايد: "اتحادیۀ اروپا باز هم نگرانی عميق خود را از ادامه تبعیضهاى برنامهريزى شده وآزارهاى مداوم نسبت به بهائيان ايران، به دليل اعتقادات مذهبىشان، ابراز میدارد."
§ كاخ سفيد در بيانيهاى كه گوردن جاندرو، سخنگوى شوراى امنيت ملى در روز ١۴ ژوئن برابر با ٢۵ خرداد صادر كرده نوشت: "سابقۀ حكومت ايران در زمينۀ حقوق بشر شرم آور است. درست يك ماه پيش اين حكومت شش تن از رهبران جامعۀ بهائى را تنها به دليل اعتقادات مذهبىشان بازداشت كرد. اين افراد بايد بلافاصله آزاد شوند. ايران بايد حق اوليۀ آزادى دين را محترم بشمارد و به آزار جامعۀ بهائيان اين كشور خاتمه دهد."
§ کمیسیون بینالمللی حقوقدانان در یک بيانيۀ مطبوعاتى گفت که شش نفر بهائی "خودسرانه بازداشت شدهاند" و باید "يا بلافاصله آزاد شوند و یا جرم مشخص آنها اعلام شود." با وجود گزارشهائى دال بر این که بهائیان "به دلایل امنیتی و نه به دليل اعتقادات دينى" بازداشت شدهاند این کمیسیون معتقد است که "دلایل کافی وجود دارد كه بازداشت اين افراد در رابطه با فعالیتهای صلح آميز آنها به عنوان اعضاى هيأت ملی اداره كننده امور بهائیان ایران است."
§ دو وكيل سرشناس در هند و یک گروه وکلا در بنگلادش در نامهاى به دولت ایران خواستهاند حقوق انسانی بازداشت شدهگان مراعات گردد، و حد اقل به آنها اجازۀ داشتن وكيل، دیدار با خانواده و آگاهى از جزئيات دقيق اتهاماتشان داده شود.
§ دولت استرالیا در بیانیهاى خطاب به دفتر حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو نوشت: "استرالیا عمیقاً از شنیدن خبر بازداشت چند نفر از رهبران جامعۀ بهائی ایران در ٢۵ اردیبهشت برابر با ۱۴ مه نگران است. معلوم نيست که آیا اين افراد به جرم مشخصى متهم شده باشند، و به نطر میرسد که متهمین حق دسترسی به وکیل مدافع و ملاقات با خانوادهشان را نیز ندارند. استرالیا معتقد است که آن سازمان باید نقش فعّالى در جهت تضمين و حفظ آزادی عقیده و دين ايفا كند."
§ پنج استاد دانشگاه در کانادا، همگی ایرانیالاصل اما غير بهائى، در نامهاى خطاب به بان کی-مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، بازداشت بهائیان را "تازهترين مقابله با حقوق شناخته شدۀ بشرى" دانسته و مىنويسند اين عمل "بخش ديگرى از فهرست فزايندۀ نقض حقوق بشر توسط دولت ایران بر علیه کسانی است که آرزوئی به جز مشاركت در خدمت به بهبودى ایران ندارند."
§ رهبران دینی اسکاتلند، از جمله رئیس انجمن روحانیون مجمع عمومی کلیسای اسکاتلند و کاردینالی که ریاست کلیسای کاتولیک را در آنجا بر عهده دارد، از مقامات ایران خواستهاند "به وظائف خود در قبال اعلامیۀ حقوق بشر سازمان ملل متحد در زمينه آزادی ادیان عمل كنند و آزادی فورى و سلامت این زندانیان را فراهم سازند."
از جمله سازمانهایی که بیانيه صادر کردهاند عبارتند از:
§ شش برندۀ جايزۀ نوبل بنيانگذار 'نهاد زنان نوبل'
§ مجلس نمايندگان ايالات متحده در واشنگتن
§ اتحاديه اروپا
§ دولت استراليا
§ كميسيون جهانى حقوقدانان
وزير امور خارجۀ کانادا
فدراسیون بینالمللی حقوق بشر و سازمان ديده بان حقوق بشر
سازمان عفو بين الملل
وزارت امور خارجه ایالات متحده
سازمان بینالمللی مدافعان حقوق بشر در ایران
پيمان ضد افترا و تهمت
مرکز اسناد حقوق بشر ایران
کمیسیون ایالات متحده در آزادی بینالمللی ادیان
چند سازمان دیگر ایرانی:
انجمن پژوهشگران ایران
حزب کمونیست کارگری ایران
حزب مشروطه ایران
سازمان سوسياليستهای ايران
فعالان حقوق بشر در ايران
نهضت نجات ملى ايران
هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
هیات سیاسی اجرائی اتحاد جمهوریخواهان ایران
خلاصه:
§ آزار بهائیان، فراگیر و رو به افزايش است. در ماههاى اخیر در سراسر ایران، موارد بسیار بسیار متعددى از آزارهائى مشابه آنچه در پى مى آيد گزارش شده است:
§ دستگیریو بازداشت، همراه با زندانی شدنى که روزها، ماهها، و گاه سالها به طول انجاميده است. در مواردی که بهائیان آزاد شدهاند نيز اكثراً وثیقۀ قابل ملاحظهای دريافت شده است.
§ تهدید و بازجویی مستقیم از سوی مأموران، که گاهی با استفاده از چراغهای پُرنور و شکنجههای جسمی همراه بوده است.
§ جستجوی منازل و دفاتر تجارى كه معمولاً به مصادرۀ کُتُب بهائی و اجناس دیگر انجاميده است.
§ اخراج و آزار دانش آموزان بهائى.
§ ممنوعیّت حضور بهائیان در دانشگاهها.
§ برگزارى محاكماتى که در آن بهائیان به ترویج تبلیغات بر علیه دولت "به نفع فرقۀ بهائیت" متهم شدهاند.
§ كنترل حساب های بانکی، جا به جائى، و فعّالیّت های بهائیان شامل بازجوئی هاى رسمی از آنها در بارۀ زندگی خصوصى، فعّالیّتها، همسایگان، و غیره.
§ عدم صدور و یا لغو پروانههای تجارتی.
§ محرومیّت از موقعیّتهای شغلی به طور کلّی.
§ محرومیّت بهائيان از حقوقشان در پروندههاى وراثت.
§ حملات جسمى، و تلاش براى بيرون راندن بهائیان از شهرها و روستاها.
§ بیحرمتی به مقابر و تخریب گورستانهای بهائی، و اشكال تراشى در دفن مردگان بهائى.
§ انتشار اکاذیب در مورد بهائیان، از جمله در نشریات و جراید رسمی، و تحریک نفرت بر علیه بهائیان.
§ اخراج از اماکن تجاری، شامل اخراج پزشکان بهائی از دفاتر و درمانگاه های خودشان.
§ اِرعاب مسلمانانی که با بهائیان رفت و آمد دارند.
§ تلاش مقامات مسئول براى وادار كردن بهائیان به جاسوسی علیه بهائیان دیگر.
§ ارسال نامهها و پيام هاى تهدیدآمیز تلفنى به بهائیان.
§ عدم پرداخت مزاياى بازنشستگی.
§ محرومیت از امکان نشر و تکثیر ادبيات بهائی.
§ مصادرۀ اموال.



![]()
A woman came out of her house and saw 3 old men with long white beards sitting in her front yard. She did not recognize them. She said "I don't think I know you, but you must be hungry. Please come in and have something to eat."
![]()
"Is the man of the house home?", they asked.


|
|
|
|
"No", she replied. "He's out."
![]()
"Then we cannot come in", they replied.
In the evening when her husband came home, she told him what had happened.
"Go tell them I am home and invite them in!"
The woman went out and invited the men in"
![]()
"We do not go into a House together," they replied.


|
|
|
|
"Why is that?" she asked.
![]()
One of the old men explained: "His name is Wealth," he said pointing to one of his friends, and said pointing to another one, "He is Success, and I am Love." Then he added, "Now go in and discuss with your husband which one of us you want in your home."

The woman went in and told her husband what was said. Her husband was overjoyed. "How nice!!", he said. "Since that is the case, let us invite Wealth. Let him come and fill our home with wealth!"

His wife disagreed. "My dear, why don't we invite Success?"

Their daughter-in-law was listening from the other corner of the house. She jumped in with her own suggestion: "Would it not be better to invite Love? Our home will then be filled with love!"

"Let us heed our daughter-in-law's advice," said the husband to his wife.
"Go out and invite Love to be our guest."
The woman went out and asked the 3 old men, "Which one of you is Love? Please come in and be our guest."
![]()
Love got up and started walking toward the house. The other 2 also got up and followed him. Surprised, the lady asked Wealth and Success: "I only invited Love, Why are you coming in?"
![]()
The old men replied together: "If you had invited Wealth or Success, the other two of us would've stayed out, but since you invited Love, wherever He goes, we go with him. Wherever there is Love, there is also Wealth and Success!!!!!!"


|
|
|
|
در ساعتهای اولیه صبح ۱۸ جولای ۲۰۰۸ منزل خانواده "شاکر" در شهر کرمان به آتش کشیده شد. در حالی که چند هفته قبل از آن اتومبیل ایشان بعد از یکسری تهدیدهای جانی و مالی کاملا اوراق شده بود. تمام این زحمات از جانب بهائی ستیزان در اجرای هدف دعوت افراد و خانواده های بهائی به دیانت مبین اسلام انجام گرفته بود.
در ۱۵ ماه گذشته حداقل ۱۲ مورد آتش سوزی بر علیه خانواده های بهائی در ایران به اجرا گذاشته شده است.
*در ۱۵ جولای بمب آتش زا(مولوتف)به جلوی منزل " خسرو دهقانی و هما آگاهی " در ویلاشهر اصفهان پرتاب شد. این اتفاق بعد از تهدیداتی انجام شد که افراد ناشناس به خانم دکتر هما آگاهی تهدید کردند که چون بهائی است باید مطب طبابت خود را که بیش از ۲۸ سال در نجف آباد اصفهان دایر است تعطیل کند.
* در ۲۵ جولای اتومبیل یک خانواده بهائی در رفسنجان کرمان توسط بهائی ستیزان موتور سوار به آتش کشیده شد. آقای "سهیل نعیمی " صاحب خودرو و ۱۰ خانواده دیگر بهائی در آن شهر نامه های تهدید آمیزی از جهاد گران بهائی ستیز که خود را " گروه جوانان ضد بهائیان رفسنجان" مینامند دریافت کرده بودند.
*در ۱۰ جولای منزل آقا و خانم " موسوی "در دهکده تنگریز در استان فارس با بمب بنزینی به آتش کشیده شد و کاملا ویران شد. خانواده موسوی با ۲ پسرشان در نزدیکی ساختمان خواب بودند و در هنگام انفجار جان سالم به در بردند. خانواده موسوی بر علیه فردی که در این مورد به آن مضنون بودند یک شکایتنامه رسمی به دادگاه انقلاب اسلامی صادر کردند ولی شکایتنامه ایشان توسط مسئولین مربوطه مورد قبول قرار نگرفت. دلیل آن این بود که فرد مضنون به قرآن کریم قسم خورده که این کار را نکرده است. خانواده موسوی به خاطر احترام به قرآن کریم از این شکایت صرف نظر کردند.

*در ۴ آپریل در بابلسر ایران منزل یک خانواده بهائی به آتش کشیده شد.
*در فوریه به یک مرد ۵۳ ساله بازاری در خیابان توسط افراد ناشناس حمله شد. ایشان را با زنجیر به درخت بستند. به رویش بنزین ریختند و بعد از آزار و اذیت او اقدام به پرتاب کبریت های روشن شده به ایشان کردند.
*همچنین در فوریه در شیراز چندین اقدام آتش زدن خودرو و خانه بر علیه بهائیان انجام گرقت.
*در ۱ ماه می ۲۰۰۷ منزل "عبدالباقر روحانی "در مازندران به آتش کشیده شد و ویران گشت.
*در کرج قبرستان بهائیان به آتش کشیده شد.
*در ۱۸ جولای در شهر کرمان منزل خانواده "شاکر" توسط بهائی ستیزان به آتش کشیده شد و به خاکستر تبدیل شد.


ترجمه شده از سایت بهائی نیوز: http://news.bahai.org/story/645
در مدارس ایران با دانش آاموزان بهائی چه میکنند؟

|
ا ین نامه از یک دانش اموز بهائی در یکی از شهرهای ایران است
|
۴۰ کار مفید که در کمتر از ۱۰ دقیقه میتوانید انجام دهید!

بر اساس تحقیقاتی که در دانشگاه میشیگان صورت گرفته یک زندگی سالم به چهار امر مهم بستگی دارد:

۱- عدم استعمال دخانیات.
۲- پایین نگه داشتن وزن.
۳- تغذیهی مناسب.
۴- ورزش.
جالب است بدانید از بین ۱۵۳۰۰۰ نفر مورد بررسی قرار گرفته شده فقط ۳٪ همهی چهار مورد بالا را رعایت میکردند.
اکثر مردم وقتی وارد زندگی بزرگسالی میشوند به دلیل مشغله های مختلف دچار عادت های بد و ناسالم میشوند. همهی ما بار ها و بارها مقالاتی مثل همین را خواندهایم و تصمیم گرفتهایم آنها را عملی کنیم ولی نکردهایم.
ولی اگر هرگز شروع نکنیم مطمئن باشید ضرر بزرگی خواهیم کرد و بعد ها افسوس خواهیم خورد. چون زمان و سلامتی و جوانی دیگر هرگز باز نخواهند گشت.
آیا عاقلانه تر نیست با کمی غلبه بر احساس تنبلی چندین سال زندگی شادتر و سالمتری برای خود بسازیم؟
در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر میکنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد:

۱- مسواک بزنید.
۲- ۱۵ تا بشین پاشو بروید.
۳- صاف بنشینید.
۴- یک سیب بخورید.
۵- سرخط های مربوط به سلامتی روزنامه ها را بخوانید.
۶- بایستید و کمی به بدنتان کش و قوس بدهید.
۷- ۱۰ بار وزن را از طرفین روی یکی از پاهایتان بیاندازید.
۸- یک لیوان آب بنوشید.
۹- لبخند بزنید.
۱۰- یک نقل قول خوب و روحیه بخش برای دوستانتان ارسال کنید.
۱۱- یک نفس عمیق بکشید.
۱۲- ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید.
۱۳- کمربندتان را ببندید.
۱۴- دست هایتان را بشویید.
۱۵- به مادرتان تلفن کنید.
۱۶- یک دستور غذای خوب و سالم را به دوستانتان بدهید.
۱۷- خودکاری که نمینویسد را دور بیاندازید.
۱۸- هنگام آگهی های بازرگانی تلویزیون ۱۰ تا شنا بروید.
۱۹- کمی فلفل به سالادتان اضافه کنید.
۲۰- کنترل تلویزیون را کمی دور بگذارید تا برای عوض کردن کانال بلند شوید.
۲۱- پنجرهای را باز کنید.
۲۲- نظری در یک وبلاگ بنویسید.
۲۳- فرزندانتان را بغل کنید.
۲۴- کمی کرم مرطوب کننده و ویتامینه به دستانتان بزنید.
۲۵- از کسی که لیاقتش را دارد تشکر کنید.
۲۶- لباس هایتان را برای فردا آماده کنید.
۲۷- یک بار به جای چای قهوه بنوشید.
۲۸- کلید هایتان را یک جای مشخص قرار دهید.
۲۹- نامه یا ایمیلی دوستانه برای یکی از دوستانتان بفرستید.
۳۰- به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید و ذهنتان را آزاد کنید.
۳۱- ۱۰ دقیقه استراحت کنید.
۳۲- میز کار و صفحهی نمایشگرتان را تمیز کنید.
۳۳- پنج دقیقهFree Rice بازی کنید.
۳۴- یکی از دوستان خوبتان را برای یک شام سالم دعوت کنید.
۳۵- یک خوردنی برای فقیری تهیه کنید و به او بدهید.
۳۶- چشمانتان را ببندید و فکر کنید چه چیزهای خوبی در زندگی دارید.
۳۷- این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
۳۸- دست و صورتتان را بشویید و ۳ دقیقه از پنجره به دوردست نگاه کنید. (برای چشم مفید است.)
۳۹- برای پرنده ها دانه بریزید.
۴۰- یکی از کار های بالا را همین حالا انجام دهید!

کار های بالا هر کدام به نحوی مفید هستند و باعث سلامتی جسمی ، اجتماعی ، روانی و… میشوند. انجام دادن هر کدام از آنها حداکثر ۱۰ دقیقه طول خواهد کشید. پس تنبلی را کنار بگذارید و همین الان چند تا را انتخاب کرده و انجام دهید مثلآ ابتدا لبخند بزنید سپس یک لیوان آب بنوشید سپس یک سیب را در حالی که از پنجره به بیرون نگاه میکنید بخورید.





