در مدارس ایران با دانش آاموزان بهائی چه میکنند؟

|
ا ین نامه از یک دانش اموز بهائی در یکی از شهرهای ایران است
|
۴۰ کار مفید که در کمتر از ۱۰ دقیقه میتوانید انجام دهید!

بر اساس تحقیقاتی که در دانشگاه میشیگان صورت گرفته یک زندگی سالم به چهار امر مهم بستگی دارد:

۱- عدم استعمال دخانیات.
۲- پایین نگه داشتن وزن.
۳- تغذیهی مناسب.
۴- ورزش.
جالب است بدانید از بین ۱۵۳۰۰۰ نفر مورد بررسی قرار گرفته شده فقط ۳٪ همهی چهار مورد بالا را رعایت میکردند.
اکثر مردم وقتی وارد زندگی بزرگسالی میشوند به دلیل مشغله های مختلف دچار عادت های بد و ناسالم میشوند. همهی ما بار ها و بارها مقالاتی مثل همین را خواندهایم و تصمیم گرفتهایم آنها را عملی کنیم ولی نکردهایم.
ولی اگر هرگز شروع نکنیم مطمئن باشید ضرر بزرگی خواهیم کرد و بعد ها افسوس خواهیم خورد. چون زمان و سلامتی و جوانی دیگر هرگز باز نخواهند گشت.
آیا عاقلانه تر نیست با کمی غلبه بر احساس تنبلی چندین سال زندگی شادتر و سالمتری برای خود بسازیم؟
در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر میکنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد:

۱- مسواک بزنید.
۲- ۱۵ تا بشین پاشو بروید.
۳- صاف بنشینید.
۴- یک سیب بخورید.
۵- سرخط های مربوط به سلامتی روزنامه ها را بخوانید.
۶- بایستید و کمی به بدنتان کش و قوس بدهید.
۷- ۱۰ بار وزن را از طرفین روی یکی از پاهایتان بیاندازید.
۸- یک لیوان آب بنوشید.
۹- لبخند بزنید.
۱۰- یک نقل قول خوب و روحیه بخش برای دوستانتان ارسال کنید.
۱۱- یک نفس عمیق بکشید.
۱۲- ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید.
۱۳- کمربندتان را ببندید.
۱۴- دست هایتان را بشویید.
۱۵- به مادرتان تلفن کنید.
۱۶- یک دستور غذای خوب و سالم را به دوستانتان بدهید.
۱۷- خودکاری که نمینویسد را دور بیاندازید.
۱۸- هنگام آگهی های بازرگانی تلویزیون ۱۰ تا شنا بروید.
۱۹- کمی فلفل به سالادتان اضافه کنید.
۲۰- کنترل تلویزیون را کمی دور بگذارید تا برای عوض کردن کانال بلند شوید.
۲۱- پنجرهای را باز کنید.
۲۲- نظری در یک وبلاگ بنویسید.
۲۳- فرزندانتان را بغل کنید.
۲۴- کمی کرم مرطوب کننده و ویتامینه به دستانتان بزنید.
۲۵- از کسی که لیاقتش را دارد تشکر کنید.
۲۶- لباس هایتان را برای فردا آماده کنید.
۲۷- یک بار به جای چای قهوه بنوشید.
۲۸- کلید هایتان را یک جای مشخص قرار دهید.
۲۹- نامه یا ایمیلی دوستانه برای یکی از دوستانتان بفرستید.
۳۰- به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید و ذهنتان را آزاد کنید.
۳۱- ۱۰ دقیقه استراحت کنید.
۳۲- میز کار و صفحهی نمایشگرتان را تمیز کنید.
۳۳- پنج دقیقهFree Rice بازی کنید.
۳۴- یکی از دوستان خوبتان را برای یک شام سالم دعوت کنید.
۳۵- یک خوردنی برای فقیری تهیه کنید و به او بدهید.
۳۶- چشمانتان را ببندید و فکر کنید چه چیزهای خوبی در زندگی دارید.
۳۷- این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
۳۸- دست و صورتتان را بشویید و ۳ دقیقه از پنجره به دوردست نگاه کنید. (برای چشم مفید است.)
۳۹- برای پرنده ها دانه بریزید.
۴۰- یکی از کار های بالا را همین حالا انجام دهید!

کار های بالا هر کدام به نحوی مفید هستند و باعث سلامتی جسمی ، اجتماعی ، روانی و… میشوند. انجام دادن هر کدام از آنها حداکثر ۱۰ دقیقه طول خواهد کشید. پس تنبلی را کنار بگذارید و همین الان چند تا را انتخاب کرده و انجام دهید مثلآ ابتدا لبخند بزنید سپس یک لیوان آب بنوشید سپس یک سیب را در حالی که از پنجره به بیرون نگاه میکنید بخورید.
تماسهاى كوتاه هفت زندانى بهائى ايرانى با خانوادههايشان
نيويورك
١٩ژوئن ٢٠٠٨ برابر با ٣٠ خرداد ١٣٨٧
سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى
جامعۀ جهانى بهائى اطلاع يافته است كه به هفت عضو برجسته جامعۀ بهائى ايران كه زندانى هستند اجازه تماسهاى كوتاه تلفنى با خانوادههايشان داده شده است.
اين تماسها نخستين ارتباط زندانيان بهائى پس از دستگيرى شش تن از آنها در حملات سحرگاهى به خانههايشان در چهاردهم ماه مه است. هفتمين نفر در ماه مارس در شهر مشهد دستگير شده بود.
بنا به اطلاع جامعۀ جهانى بهائى به خانمها مهوش ثابت و فريبا كمالآبادى در روز سوم ژوئن اجازه داده شده كه با خانوادههايشان تماس تلفنى بگيرند. خانم ثابت روز پنجم مارس در مشهد دستگير شد اما در بيست و ششم مه به زندان اوين، كه گمان مى رود سايرين نيز در آنجا زندانى هستند، منتقل شد.
بعدا تأييد شد كه آقايان جمال الدين خانجانى، عفيف نعيمى، سعيد رضائى، بهروز توكلى و وحيد تيز فهم نيز تماسهاى تلفنى كوتاهى با خانوادههايشان داشته اند.
هيچ اعلام جرمى عليه اين هفت نفر، كه مجموعه اعضاى هيأت هماهنگ كننده امور اوليه جامعۀ سيصد هزار نفرۀ بهائيان ايران هستند، صورت نگرفته است.
در سال ١٩٨٠ تمام نه عضو محفل روحانى ملى بهائيان ايران ربوده شدند كه چون پس از آن هيچ اطلاعى از وضعيت آنها به دست نيامده گمان مى رود به قتل رسيده باشند. يك سال پس از تشكيل مجدد اين محفل، هشت نفر از نه عضو آن دستگير و به قتل رسيدند.
غير از هفت عضو زندانى اين هيأت در تهران، پانزده بهائى ديگر نيز در ايران در بازداشت بسرمیبرند. بعضى از اين افراد اجازه تماس با بيرون را ندارند و اكثر آنها رسماً مورد اتهامى قرار نگرفته اند.
اقتباس از:
http://www.bahai.org/persian/persecution/newsreleases/19-06-08
بر زندانیان شیراز چه می گذرد؟

28 خرداد می شود 7 ماه که دوستان ما در زندانند و بجز یکسری کارهای احساسی که همان ابتدا برایشان انجام دادیم، ظاهراً همگی چشم انتظار آن نشسته ایم که دوره زندان چهارساله شان تمام شود. هاله، رها و ساسان زندانیان بی گناه و دوستان عزیز ما در شرایط بسیار بدی این 7 ماه را گذرانده اند و هر چند هربار در ملاقاتهای بسیار کوناه و تلگرافیشان می گویند که بد نیستیم ولی همین که بدانیم الان درست 7 ماه است که آنها در چه جایی به سر می برند آنگاه می توانیم عمق ایمان و از خودگذشتگیشان را برای بدست آوردن حقوق مسلوبه بهاییان ایران را درک کنیم.
محلی که در این مدت آنجا به سر برده اند ، در شیراز به بازداشتگاه اطلاعات و پلاک 100 معروف است و هر فردی که جرم امنیتی و اطلاعاتی داشته باشد برای مدت کوتاهی در شرایط طاقت فرسا آنجا نگهداری می شود تا به همه جرمهای کرده و نکرده اش اعتراف کند و بعد هم به دادگاه معرفی شود ، ولی تاکنون سابقه نداشته که کسی دوران محکومیتش را در آنجا بگذراند. شاید مسئولین خجالت می کشند که بیش از این قضیه در بین مردم عادی جامعه پخش شود و همه بفهمند در مملکتی که انواع و اقسام سواستفاده ها از بیت المال می شود ، سه نفر به نمایندگی از 54 نفر فعالین اجتماعی که بزرگترین خلافشان مساعدت در آموزش مباحث علمی و اخلاقی به کودکان و نوجوانان محروم بوده است در زندان یا بهتر بگویم، در سیاه چال نگهداری می شوند.

اتاق کوچکی که هیچ منفذی به بیرون ندارد و اگر هر کدامشان از حمام گوشه اتاق استفاده کند تا مدتی به زحمت می تواند نفس بکشد. رها و هاله این مدت را با هم گذرانده اند که هر چند این رفتار با افرادی که دوره محکومیتشان را می گذرانند بسیار غریب و دور از ذهن است و برای آن هم باید اقدامات زیادی کرد تا حقوق معمولشان در زندان رعایت شود ولی آنچه که فعلاً اولویت دارد و بسیار نگران کننده می باشد، اینست که ساسان تمام این مدت را بصورت انفرادی و با وضعیت وخیم و نگران کننده ای که برای پایش وجود دارد گذرانده است.
پای چپ ساسان در دو تصادف بسیار شدید آسیب جدی دیده و تصادف دوم بعد از دادگاه و قبل از زندانی
شدن او بوده است و در عملهایی که روی آن انجام شده سرتاسر با پلاتین ترمیم شده است، و هنگام عزیمت به زندان با عصا به آنجا رفته و دکتر معالج و پزشک قانونی بر وخامت وضعیت او و لزوم انجام عمل جراحی دیگری تاکید کرده اند. در تمام زمستان با همین وضعیت تنها محلی که برای نشستن و خوابیدن داشته تک پتویی بوده که روی موزاییکهای سرد کف سلول می انداخته و تنها مصاحبش تحمل درد بسیار شدیدش بوده است. دادستان و دیگر مقامات قضایی هم می گویند "اگر نامه پزشک قانونی باشد، ما اقدام خواهیم کرد" و نامه را درون کشوی میزشان بایگانی می کنند. می دانید که هر لحظه ممکن است محل پلاتینها چرک کند و چرک وارد خون شود و آن چیزی اتفاق بیفتد که نباید. آنگاه همه ما باید از خود بپرسیم آیا تمام تلاشمان را برای نجات این افراد بی گناه انجام داده ایم؟ آیا سزاوار است برای کسانی که به هدف کمک به اطفال قیام کردند تا وظیفه انسانیشان را انجام دهند چنین عاقبتی رقم بخورد و ما هم فقط به فکر گران شدن زمین و برنج و پودر و چای باشیم و تمام تلاشمان این باشد که برویم بقیه چیزها را تا گران نشده بخریم؟
ما را چه می شود؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:37 توسط صبا:
http://politics-bahaee.blogfa.com/post-47.aspx
بیانیه جدید کمیته قوانین بین المللی
کمیته قوانین بین المللی در دوم جون ۲۰۰۸ پیرامون بازداشت و زندانی نگاهداشتن بلاتکلیف مسئولین جامعه کنونی بهائی در ایران بیانیه ای فوری صادر کرد.
کمیته قوانین بین المللی یک سازمان بین المللی است که به هیچ دولتی وابسته نیست و قوانین آن از مجموعه معتبر ترین قوانین ۶۰ کشور معتبر دنیا میباشد و شبکه های جهانی آن شعبه های بین المللی و تشکیلات وابسته جهانی خود را در جریان دارد.
ترجمه خلاصه این بیانیه به شرح زیر است:
کمیته قوانین بین المللی از مسئولین مربوطه در ایران خواستار توقف آزار و اذیت مسئولین جامعه بهائی کنونی در ایران است.
"کلیه شش نفر مسئولین جامعه بهائی در ایران که به طور مستبدانه و بی دلیل در ۱۴ ماه می ۲۰۰۸ در تهران دستگیر شدند باید هر چه سریعتر آزاد شده و یا به دلیلی معلوم و ثابت شده بر طبق قانون مجازات شوند."
متن کامل این بیانیه در این ژایگاه اینترنتی به زبان انگلیسی در اختیار همگان است:
http://www.icj.org/news.php3?id_article=4308&lang=en


پیرامون فتوای آیت الله منتظری در مورد بهائیان
برای درک بهتر تز اصلی این مقاله مقدمۀ کوتاه زیر شاید لازم باشد. چارچوب تاریخی—اعتقادی این گفتمان را می توان بدین ترتیب خلاصه نمود که در طی یک قرن و نیمی که از ظهور دین بهائی در عرصۀ فکری ایران می گذرد دو قدرت حاکم بر جامعه یعنی دولت و روحانیت علیه دین بهائی به فعالیت برخاسته اند. دین بهائی با مطرح کردن بحثهایی چون تساوی حقوق زن و مرد، نفی خشونت،برابری اقتصادی، لزوم برقراری نظام پارلمانی و انتخابات آزاد بدون تفریطهای غربی (چون پروپاگاند و تبلیغ علیه دیگران) نفی هرگونه تعصب و آزادی کامل مطبوعات می رفت تا کاستیهای نهادینه شده در ایران را بزداید. قدر مسلم آنکه چنین فعالیتهایی را قدرتهای روز یعنی دولت ها و روحانیت (و البته قدرتهای خارجی) نمی پسندیدند. این مخالفت از سوی نهادهای قدرت و نهادهای زر و زور و تزویر در طول تاریخ با بهره گیری از سلاحهای اقویا یعنی همانا پروپاگاند و فرافکنی و خشونت و کوشش در راستای نسل کشی پیش رفت. در نهایت جامعۀ بهائی نتوانست در جامعۀ مدنی ایران تاثیر لازم را بگذارد ولی با گسترش در سطح بین المللی موفق شد موفقیتهای چشمگیری بدست آورد و در حال حاضر گسترده ترین دین بدون انشقاق در جهان به حساب می آید و از سوی اندیشمندان و صاحبان اندیشه بعنوان یک نیروی مثبت برای بهبود وضع مردم دنیا به حساب می آید.
یکی از جریانهای جالب و قابل تامل در سالهای اخیر جریان اصلاح طلبان یا روشنفکری دینی است. گرچۀ حضور این حرکت در عرصۀ فکری ایران موضوع اصلی این مقال نیست ولی بدون شک آیت الله منتظری را
باید پدید آورنده و رهبر روحانی این جریان در نیمۀ دوم دهۀ 60 شمرد، همانگونه که عبدالکریم سروش رهبری فکری آن جریان را در دهۀ 70 در دست گرفت. دو تن از رهبران برجستۀ فکری این جریان یعنی حجت الاسلام محسن کدیور و عماد الدین باقی و دیگران از هستۀ شاگردان آیت الله منتظری برخاستند و البته اکثر پیشکسوتان این جریان در راستای باورهای خود سختی های فراوانی کشیده اند که حبس و زندان و شلاق و فشار فیزیکی ورقی از دفتر پر حجم رنج نامۀ اینان است.

البته نکتۀ مطالب بالا همان بود که در پیش آوردم. اگر آقای منتظری و بیت او بازی سیاسی و قدرت طلبی
را درست انجام می دادند دو دهۀ اخیر را در حاشیه و زیر سرکوب به سر نمی بردند و در مقام رهبری بودند. البته شجاعت ایراد سخن به موقع لازمۀ رجال سیاسی با جربزه است گرچه در مورد آقای منتظری تاوان سنگینی در پی داشت. بازیگران سیاسی دیگر ممکن بود بنا بر مصلحت دو سه سالی دندان بر جگر بگذارند و تا مرگ آقای خمینی صبر کنند. ولی منتظری چنین نکرد. و این خصلت ستوده او یعنی ایستادن و راستگویی در برابر قدرت را شاگردان او نیز از او به ارث برده اند.
اکنون می رسیم به بررسی فتوای تاریخی آقای منتظری دربارۀ بهائیان. فتوا نمی گوید که دین بهائی بر حق است. فتوا نمی گوید که تعالیم بهائی چون نفی خشونت، رفع تبعیض و تساوی حقوق زن و مرد باید در جامعه پیاده شود. حتی نمی گوید که بهائیان باید داخل در جامعۀ مدنی ایران شوند. متن فتوا پیشینۀ آقای منتظری را در بهائی ستیزی و اختلاف نظر دینی او با بهائیان را نیز نفی نمی کند (خاطرات 337 و 87). با وجود این پیشینه هنوزهم باید گفت که فتوایی روشنگر و تاریخی است. و امّا متن فتوا از قرار زیر است:
با سلام و تحیّت
فرقۀ بهائیت چون دارای کتاب آسمانی همچون یهود،مسیحیان و زرتشتیان نیستند در قانون اساسی جزو اقلیتهای مذهبی شمرده نشده اند، ولی از آن جهت که اهل این کشور هستند حق آب و گل دارند، و از حقوق شهروندی برخوردار می باشند، همچنین باید از رافت اسلامی که مورد تاکید قرآن و اولیاء دین است بهره مند باشند.
انشاءالله موفق باشید.
والسلام علیکم و الرحمه الله
امضاء
2-25-1387
حسینعلی منتظری
»مرحوم بروجردى خيلى ضد بهائى بود، مثلاً در طرف هاى يزد يك بهائى را كشته بودند و بنا بود قاتل را اعدام كنند... آقاى بروجردى در اين قضيه خواب نداشت و مى خواست به هر قيمتى كه هست از اعدام او جلوگيرى كند (عاقبت قاتل به سبب تلاشهاى غير قانونى آيت الله بروجردى و حق کشی دولت آزاد شد) يك سال كه ماه رمضان كه آقاى فلسفى از راديو صحبت مى كرد آقاى بروجردى به او گفته بود كه عليه بهائيها صحبت كند، آيت الله كاشانى هم با اين معنی موافق بود، آقاى فلسفى در ماه رمضان شروع كرد عليه بهائيها صحبت كردن، صحبت آقاى فلسفى در آن سال خيلى گل كرد و مردم همه اطراف راديو جمع ميشدند صحبتهاى آقاى فلسفى را گوش كنند...همان ايام ( آقای منتظرى مأمور مى شود كه برود نجف آباد) من از آيت الله بروجردى راجع به معاشرت و خريد و فروش و معامله با بهائيها سئوالى كردم و
ايشان در جوابمرقوم فرمودند: بسمه تعالى، لازم است مسلمين با اين فرقه معاشرت و مخالطه و معامله را ترك كنند... اعلاميه در سطح شهر پخش شد و تبليغات زيادى در مساجد و جاهاى ديگر انجام گرفت... با خوانده شدن اين حكم، جو گسترده اى عليه بهائیت در نجف آباد ايجاد شد. آن وقت كارى كه من كردم اين بود كه تمام طبقات و اصناف نجف آباد را دعوت كردم ، همه عليه بهائيت اعلاميه دادند، مثلاً نانوا ها نوشتند ما به بهائيها نان نمى فروشيم، راننده ها امضا كردند كه ما ديگر سوارشان نمى كنيم... خلاصه كارى كرديم كه از نجف آباد تا اصفهان كه كرايه ماشين يك تومان بود يك بهائی التماس مى كرد پنجاه تومان بدهد و او را نمى بردند، البته همه اين نبردنها هم از روى ايمان نبود، خيلى ها از ديگران و از جو عمومى جامعه مى
ترسيدند...

